
قرار بود برای تهیۀ گزارشی بروم، اینبار اما متفاوتتر؛ اینبار سوژۀ گزارشم کودک هفت سالهییست که روزانه به دستان پدرش سوزانده میشده است.
پدر فضلاحمد، هر روز پسرش را با سیخ داغ میسوزاند. سروصورت و بدن فضلاحمد اثباتیست بر این وضعیت جانگداز.
به سختی سر صحبت باز شد. اما همین که لب به سخن گشود، گفت: «پدرم اینبار مرا خواهد کشت.»
بالاپوش ژولیده و شلواری کهنه بر تن داشت و نشانههای سوختهگی در گوش و گلویش نیز دیده میشد.

پدر فضلاحمد، هر روز پسرش را با پیچ و قیچی سرخشده شکنجه میکرده و در را میبسته است تا کسی صدای نالهها و فریاد فضلاحمد را نشوند.
این کودک حکایتهای دردناکی از زندهگی با پدرش دارد. میگوید، مادرش سالها پیش پدرش را ترک کرد و او با یک برادر و خواهرش در کنار پدرش اقامت گزید.
نیمۀ بدن فضلاحمد آکنده از آبله است و میگوید، هر لکهیی که در بدنش نقش بسته، حکایت از شکنجهیی دارد که شبهاوروزها مجبور بوده آن را پنهان کند تا مبادا بار دیگر دیگر نتواند از زیر پنجههای پدرش جان سالم به در برد.

این کودک به سلاموطندار میگوید که پدرش هر روز قصد همسرجداشدهاش را از او میگیرد. به گفتۀ فضلاحمدف هر شب به جای این که سر سفرۀ غذا دور هم جمع شوند، برای شکنجه به آشپزخانه برده میشدند.
فضلاحمد حالا تنهاست و بیسرپرست. او میگوید که دیگر نمیخواهد پیش پدرش برگردد و با او زندهگی کند.

سیدفرید سادات، آمربخش کودکان آمریت جنایی فرماندهی پولیس فاریاب میگوید، پدر این کودک در وضعیت خوبی قرار ندارد و این پرونده تحت بررسی است.
عزیزه یعقوبی، مسئول بخش کودکان حقوق بشر فاریاب میگوید، به دلیل نبود پرورشگاه دولتی در فاریاب، کاری برای این کودک کرده نمیتوانند، با این حال تلاش میکنند فضلاحمد را به پرورشگاههای دیگر ولایات معرفی کنند.
فضلاحمد در حالی داستان زندهگیاش را روایت میکند که امروز روز بینالمللی حقوق بشر است؛ اما در افغانستان امروز اما در حالی برگزار میشود که وضعیت بشر همچنان دردناک و تأسفبار است.





