رستگاری در شاوشنک؛ فیلمی در ستایش بی‌گناهان

اگر از من پرسیده شود که چه فیلمی را برای نمایش در یک جمع مذهبی پیش‌نهاد می‌کنید؟ قطعاً خواهم گفت: فیلم‌های این فیلم‌ساز را ببینید؛ «فرانک دارابونت». اشتباه برداشت نشود، نمی‌خواهم بگویم که فیلم‌های دارابونت ایدیولوژیک هستند. اما حداقل دیدن دو فیلم این فیلم‌ساز، «رستگاری در شاوشنک» و «دالان سبز»، به خوبی دل‌مشغولی‌های او را که به چه نوع سینمایی علاقه‌مند است، نشان می‌دهند. ایمان، گناه، امید، معجزه، ریاکاران مذهبی و… آیا همین موارد که محور اصلی فیلم‌های دارابونت هستند، نمی‌توانند از موضوعات اساسی هر دین و مذهبی باشند؟

دلیل دیگر برای نمایش فیلم‌های دارابونت، البته نه تنها برای مخاطبان خاص، بل‌که برای عموم، این است که جذابیت سینما در قدرت قصه‌گویی آن است؛ قصۀ پرقدرت، هیچ مخاطبی را ناراضی نخواهد ساخت. پسندیده این است که برای بیان هر مفهوم یا موضوعی، آن را در درون یک داستان خوب طرح کرد. مفاهیمی چون گناه یا عدالت یا عشق، به طور انتزاعی نمی‌توانند در قالب سینما عرضه شوند، مگر این‌که در بطن داستان قرار بگیرند. البته تنها داشتن قصۀ خوب کافی نیست. سینماگر باید توان این را هم داشته باشد که قصه را بدون نقص بیان کند. به باور من، دارابونت از آن دسته فیلم‌سازانی است که می‌تواند قصه‌یی را به بهترین شکل برای مخاطبانش روایت کند.

فیلم «رستگاری در شاوشنک» نخستین فیلم فرانک دارابونت است که فیلم‌نامه‌اش را خود فیلم‌ساز بر اساس داستانی از «استیون کینگ» نوشته است. این فیلم بر اساس نظرسنجی سایت‌های معتبر، به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما از سوی مخاطبان انتخاب شده است. اما جالب است که با وجود آن‌که در هفت بخش از سوی اکادمی اسکار نامزد شده بود، هیچ جایزه‌یی به آن تعلق نگرفت.

اندی دوفرین (تیم رابینز) بانک‌داری است که به خاطر قتل همسرش محکوم به حبس ابد شده است. هرچند که خود او این اتهام را قبول ندارد. اندی به زندانی به نام «شاوشنک» فرستاده می‌شود؛ جایی مخوف با زندانیانی جنایت‌کار و نگهبانانی فاسد که کارشان آزار و حتا قتل زندانیان است. اندی شخصیتی آرام و بردبار دارد که تلاش می‌کند خود را به عنوان یک زندانی مثبت بر دیگران تحمیل کند و اعتماد آن‌ها را نسبت به خود جلب کند. به قوانین زندان احترام می‌گذارد و با وجود آزار و اذیتی که از سوی مسؤولان زندان می‌شود، سعی می‌کند روابطش را با دیگران خوب نگه‌دارد.

فیلم از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی و تأثیرگذار قصه روایت می‌شود. رد (مورگان فریمن) مرد سیاه‌پوستی که سال‌هاست به جرم قتل همسرش در زندان به سر می‌برد. رد هم شخصیتی آرام دارد. برخلاف آنچه ما به طور کلیشه‌یی از یک قاتل انتظار داریم، رد در رفتار ظاهرش هیچ نشانی از شر و پلیدی ندارد. او که در ابتدای فیلم با دیگر زندانیان بر سر گریه‌کردن اندی شرط بسته بود، در ادامه تحت تأثیر شخصیت اندی قرار می‌گیرد و با او دوست صمیمی می‌شود.

اما شخصیتی که بدون تردید برای مخاطب نمونه‌یی از یک انسان فاسد است و درست در مقابل اندی قرار دارد، نورتون یا همان رییس زندان می‌باشد. او نمونه‌یی از انسان‌هایی است که به هیچ‌یک از ارزش‌های انسانی پابند نیستند. در واقع شخصیت نورتون پیچیده نیست؛ او از همان ابتدای فیلم به طور شفاف به بیننده معرفی می‌شود. بگذارید این‌گونه به داستان نگاه کنیم که اگر نورتون از این قصه بیرون کشیده می‌شد، آیا این فیلم واقعاً فیلم خوبی می‌شد؟ حتا اگر این شخصیت تعدیل هم می‌شد، باز هم به نظر می‌رسید که قصه ناقص می‌ماند. فیلم‌ساز آگاهانه و البته تا حدودی هم کلیشه‌یی در خلق شخصیت نورتون اغراق کرده است؛ اغراقی که در این‌جا جواب خوبی داده است. هرچند رفتار و تقابل او با اندی، فیلم را به سوی احساسات‌گرایی کشانده است، ولی آن‌چه که باعث شده تا از شدت احساسی‌شدن فیلم کم شود، پرداخت و بازی‌های دو شخصیت دیگر فیلم است.

اندی، رد و نورتون مانند سه ضلع مثلی هستند که بار داستان بر روی هر سه ضلعش تقسیم شده است. پس می‌توان اندی را به عنوان نمادی از خیر و نورتون را نمادی از شر در نظر گرفت. حالا اگر بازگردیم به ابتدای این مطلب که چرا به این فیلم می‌توان از زاویۀ مذهبی هم نگاه کرد، دقیقاً به خاطر خلق همین شخصیت است. نورتون نمادی از تزویر مذهبی است. او در همان ابتدای فیلم با اشاره به انجیل به اندی می‌گوید: «رستگاری تو در این کتاب است». فیلم‌ساز برای نشان‌دادن شخصیت تزویرگرانۀ نورتون نیازی به توضیحات اضافه ندارد. زبان تصویر خود بیان‌گر مسأله است. به صحنه‌یی دقت کنید که نورتون اسناد جعل مالیاتی‌اش را درست در پشت تابلویی پنهان می‌کند که تصویر آن اشاره‌یی دارد به عدالت و دادخواهی در مذهب کاتولیک.

اما این سه شخصیت کلیدی یک‌جا جمع شده اند تا قصه‌یی را بسازند. قصه‌یی که تنها به زندگی این‌ها خلاصه نمی‌شود؛ فیلم حرف دیگری هم دارد: «زندان».

زندان در سینمای هالیوود کلیشه است؛ با قهرمانانی که در زندان می‌میرند یا از آن فرار می‌کنند. اما هدف فیلم‌ساز در این‌جا فقط اشاره به آن زندان فیزیکی و چهار دیواری‌یی که آدم‌ها در آن زندانی هستند، نیست. به نظر می‌رسد زندانی را که دارابونت در این فیلم خلق کرده، می‌تواند همان جامعه‌یی باشد که مجموعه‌یی از انسان‌ها با فکرها و رفتار‌های متفاوت در آن زندگی می‌کنند. این زندان حتا می‌تواند وجود خارجی نداشته باشد، ولی در ذهن اشخاص شکل گرفته و نهادینه شده باشد. این بستهگی به افراد جامعه دارد که چه‌گونه از زندان‌هایی که برای خود ساخته اند، رهایی یابند؟

رد در این زندان به این نتیجه رسیده است: «این دیوارها خیلی عجیب هستند: اول از آن‌ها بدت می‌آید. بعد کم کم به آن‌ها عادت می‌کنی و با گذشت زمان، به طرز عجیبی به آن‌ها وابسته می‌شوی».

برای همین است که حس آزادی در «بروس»، پیرمردی که بعد از پنجاه سال از زندان رها می‌شود، مرده است. در بیرون از زندان او به قدری احساس تنهایی می‌کند که دست به خودکشی می‌زند. یعنی زندانی که ما در ذهن خود می‌سازیم، دقیقاً چنین بلایی را بر سر ما خواهد آورد؟ در حالی که در جهانی که ما زنده‌گی می‌کنیم، شخصیت‌های دیگری هم داریم که به گونۀ دیگری می‌اندیشند؛ اندی جهانی برای خودش خلق می‌کند که درست نقطۀ مقابل رد است.

اندی: امید چیز خوبی است. شاید بشود گفت که بهترین چیز است و چیز‌های خوب هیچ‌وقت نمی‌میرند.

رد: بگذار چیزی برایت بگویم رفیق. امید یک چیز خطرناک است. امید می‌تواند یک مرد را دیوانه کند.

اما برای اندی ترس از زندان مهم نیست. ترس او از فراموشی و مسخ آدم‌هاست. اندی در همان ابتدای ورودش به زندان و در هنگام غذاخوردن، خبر کشته‌شدن یکی از زندانی‌ها را می‌شنود. او در واکنش به این حادثه، بدون آن‌که مخاطبش مشخص باشد، یک سوال می‌پرسد: «اسمش چه بود؟» در واقع مرگ زندانی برای اندی حساسیت‌برانگیز نبود؛ آنچه که برای او مهم بود، این بود که زندان تو را از یاد خواهد برد، اگر تبدیل به موجودی بی‌خاصیت شوی.

برای اندی زندان جایی است برای مبارزه. او تحت هیچ شرایطی حاضر نیست که تسلیم شرایط شود. در تمام بیست سالی که در زندان به سر می‌برد، همیشه تلاش دارد تا به هر طریق ممکن بازنده نباشد. به زندانیان آموزش می‌دهد، کتابخانۀ زندان را بازسازی می‌کند و حتا به نورتون کمک می‌کند تا بتواند جعل کند و امور مالیاتی او را غیرقانونی سروسامان می‌دهد. اندی معتقد است که دیوارهای آهنین قابل تسخیر هستند. زندان‌ها صاحب دارند که روزی خواهند مرد؛ اما چیزی در درون آدمی است که هیچ‌کسی قادر به تسخیر آن نیست و آن میل به آزادی است.

حرفی را که دارابونت می‌خواهد بگوید، این است که اگر «امید» نباشد، میل به آزادی در وجودت خواهد مرد.


مشخصات فیلم

نامرستگاری در شاوشنک
نویسنده و کارگردانفرانک دارابونت
بازیگرانتیم رابینز، مورگان فریمن، باب گانتن، کلنسی براون
تاریخ انتشار1994
مدت زمان فیلم142 دقیقه

 

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام