.jpeg)
18 سالِ پس از فروپاشی طالبان عمدتاً به نام دموکراسی نیمبند معروف است. در دموکراسی نیمبند بسیاری زنان و مردان از انزوای سنت بیرون جستند و مشترکاً به مکتب و دانشگاه شتافتند. مردم در مناسبتهایی از جمله پیروزی تیم فوتبال افغانستان در خیابانها رقصیدند و شماری برقه را کنار افکندند. با وجود مشکلات زیادی، هنرمندان در صحنهها رقصیدند و شنیدن آواز احمدظاهر از بلندگوهای شهر گناه و کفر تلقی نشد.
از دیگر مزیتهای این دموکراسی نیمبند، مشارکت مردان و زنان در زمین سیاست بود. صدای مردم بلند بود و رسانهها سیاستمداران فاسد را بدون هراس به تیغ نقد میبستند. فهرست کلیۀ مزایای دموکراسی نیمبند در یک یادداشت کوتاهِ روزنامهیی مقدور نیست و به قول عمان سامانی من از مفصل این نکته مجملی گفتم.
هنگامی که آمریکاییها به افغانستان آمدند، تحقق دموکراسی را نوشدارویی برای زخم عمیق افغانستان میدانستند، اما پس از آن که با طالبان روی یک میز نشستند، عهد خود را از یاد بردند. خلیلزاد با زبان چرب دیپلماسی در دیدار با ملابرادر آن گفت که فروغی بسطامی با زبان شعر گفته بود، «عهد همه بشکستم در بستن پیمانت، دامن مکش از دستم، دست من و دامانت.»
در بحبوحۀ گفتوگوهای صلح، دیپلوماتهای غربی و خلیلزاد پیوسته با یک پرسش شماری از روزنامهنگاران مواجهاند، سرنوشت دموکراسی در پساصلح چگونه خواهد شد؟ پاسخ یکسان و ناامیدکنندۀ همه این است: «دموکراسی مسألۀ داخلی افغانستان است.»
باری پس از بازگشت از یک نشست «عقب درهای بسته» با یک دیپلومات غربی، از یک روزنامهنگار پرسیدم، چرا دموکراسی در افغانستان برای غربیها رنگ باخته؟ پاسخ داد که برای دموکراسی در داخل تحرکی وجود ندارد و ما باید کاری کنیم. اگر امر نهفته و یا توجیه بیتفاوتِ غرب در برابر دموکراسی را در این حکم صریح نادیده بگیرم، این پاسخ مسئولیتی را متوجه کسانی میسازد که زیر چتر دموکراسی نیمبند 18 سال زندهگی کردند. کسانی که گاهی آزادی فردی را در این فضا تجربه کردند، مردانی که مطابق مُد روز زیستند و زنانی که زلف بر باد دادند.
هرچند ما شاهد واکنش بهغایت ضعیف در برابر از دسترفتن دموکراسی در افغانستان بودیم، اما واپسین نشست در قطر به تاریخ 16 و 17 سرطان آب سردی بود بر آتش امید. گروهی از مأمورین عالیرتبۀ دولتی، روزنامهنگاران، فعالان حقوق زن و فعالان سیاسی با حمایت مالی دولت آلمان و دولت قطر به هدف گفتوگو با نمایندهگان طالبان به دوحه رفتند. هیأت کابل زمانی به دوحه رسید که نمایندهگان ایالات متحدۀ آمریکا و طالبان سرگرم سازندهترین دور گفتوگوها بودند. با رسیدن هیأت به دوحه گفتوگوهای درو هفتم برای دو روز متوقف شد تا هیأت کابل با نمایندهگان طالبان به توافقاتی دست پیدا کنند.
نشست دو روزۀ شهروندان افغانستان در دوحه فینفسه گفتوگوی امارات اسلامی و دموکراسی بود، هیأت کابل در این نشست بیش از هرچیزی باید از مزایای دموکراسی دفاع میکرد و برای آیندۀ افغانستان نمایندهگان طالبان را قانع میساخت که امارت اسلامی را به سود دموکراسی ترک گویند.
به نظر میرسد برگزاری این نشست برای به نتیجهرسیدن دور هفتم گفتوگوهای صلح حیاتی بوده است. برتری نمایندهگان طالبان این بود که آنان در متن بازی قرار داشتند و از تمام پیشرفتها و معاملات این روند آگاه بودند، اما برخلاف آنان هیأت کابل با دست و ذهن خالی از پیشرفتها و معاملات آمریکا و طالبان و به صورت ناهماهنگ از طریق یک عملیات محرمانه به دوحه رسیدند.
.jpeg)
در روایت یکی از روزنامهنگاران که در ترکیب هیأت کابل به قطر سفر کرده، آماده است که افراد شامل در فهرست هیأت قطر در هواپیما و در آسمان به جستوجوی نقاط مشترک و دفاع از داعیۀ مشترک برآمدهاند. به نظر میرسد لزوم برگزاری گفتوگو میان هیأت کابل و طالبان از یک اختلاف نظر میان نمایندهگان امارت اسلامی و آمریکا ناشی میشود؛ نگرانی از شورش پساصلح.
دستگاه ترامپ تلاش دارد غایلۀ افغانستان را با حفظ حیثیت و هژمونی آمریکا در جنوب آسیا به سرانجام برساند، به همین دلیل آنان نگران شورش پساصلحاند. نمایندهگان طالبان در جریان گفتوگو پیوسته به جانب آمریکا اطمینان دادهاند که نسخۀ آنان در افغانستان خریدار دارد و آنان قادر به تأمین ثبات پس از برقراری صلحاند و آمریکاییها با حمایت آلمان و قطر برای محک این پتانسیل عملیات استخباراتی را طرح و اجرا کردند.
فهرست هیأت کابل هوشمندانه و به دقت طرح شده و افراد شامل در فهرست از اصناف گزیدهشده که پیوسته ساز مخالف به برگشت امارت اسلامی طالبان را میزدند، است. موفقیت طالبان در تحمیل نسخۀ مورد نظرشان به این ترکیب کوچک در واقع تأیید روایت و ادعای طالبان در برابر آمریکاییها بود و هیأت کابل این امکان را برای طالبان فراهم کرد.
روشن نیست که در جریان گفتوگوهای دو روزه میان نمایندهگان طالبان و هیأت کابل چه گذشت، اما قطعنامۀ این نشست به وضوح تأیید تصویر طالبان برای آیندۀ افغانستان است. این قطعنامۀ 8 مادهیی با شوروشعف از سوی نادر نادری، از مغزهای برتر محمداشرف غنی و شامل در ترکیب هیأت کابل در پیشگاه رسانهها اعلام شد.
برای توضیح قطعنامۀ طالبان لازم است، شرح کوتاهی از نسخۀ طالبان بیاوریم. طالبان با قرائت منحصر به فرد از اسلام، امارت اسلامی را تشکیل دادند و پس از فروپاشی امارت اسلامی برای احیای مجدد آن 18 سال رزمیدند. با این قرائت طالبان بتهای بامیان را ویران کردند، مردان و زنان را شلاق زدند، مدارس را بستند و روز مردم را شام سیاه ساختند.
قرانت طالبان از اسلام هیچ تفاوتی با قرائت 20 سال پیش ندارد و فزون به آن از نظر نخبهگان طالبان به ویژه شورای کویته به عنوان مغز متفکر این گروه، دوران حاکمیت امارت اسلامی، تنها ورق طلایی تاریخ معاصر افغانستان است.
بنابراین قرانت طالبان از اسلام تفاوت بسیاری با قرائت دیگران دارد و برداشت آنان از نظام اسلامی دقیقاً همان نسخۀ امارت اسلامی است. در قطعنامۀ هشت مادهیی دوحه، حتی یک بار از دموکراسی، قانون اساسی افغانستان و حقوق بشر یادآوری نشده، بلکه برای هر امری یک قید اسلامی گذاشته شده است.
در حالی که متولیان نظام کنونی مدعیاند، افغانستان صاحب نظام اسلامی است، پس مراد از نظام اسلامی که در قطعنامۀ نشست قطر آمده، چیست؟
آنچه در قطعنامۀ نشست قطر به ظاهر مورد توجه رسانهها قرار گرفته، توافق برای کاهش حملات به غیرنظامیان است که در مادۀ پنجم این قطعنامه آمده است. طالبان بدون تمکین به حملات خونین کابل و غزنی مدعیاند که 70 درصد تلفات غیرنظامیان از حملات نیروهای دولتی ناشی میشود.
تحریک طالبان در طول 18 سال جنگ، تمام افراد خود را که در نبرد کشته میشدند، غیرنظامی قلمداد میکردند. حملات اخیر هوایی در عملیات گستردۀ ارتش بر مواضع طالبان این گروه را به شدت معذب ساخته است و آنان با توسل به ترفند قدیمی در پی راهی برای تخفیف این فشارند.
این قطعنامۀ ضد دموکراسی به وضوح نشان میدهد، نیروهایی که در بستر دموکراسی پرورش یافتهاند، توان دفاع از دموکراسی را ندارند و در نتیجۀ دموکراسی در سرزمینی به نام افغانستان بازندۀ میداناند.





