داکتر نجیب در کنگرۀ دوم؛ چرا حزب وطن؟

از آن جایی که مـُـهـره‌های درشت رهبری حزبی و دولتی وفادار به ببرک کارمل با سرعت پُرشتاب، زندانی، و مشی حاکم حزبی و دولتی تعویض شد و داکتر نجیب‌الله رهبری آن را به انحصار خویش درآورد، سیاست مصالحۀ یک جانبه‌یی به اصطلاح ملی مطرح گردید. لویه جرگه دایر شد، قانون اساسی به تصویب رسید و شرایط به برگشت آخرین سرباز و افسر اتحاد شوروی در 15 فبروری 1989 میلادی از مسیر گذرگاه سالنگ و پـُـل حیرتان فراهم گردید.

پیوست به آن، کنگرۀ دوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحت فشار صفوف و فعالان حزبی، او را وادار ساخت تا پس از 25 سال ـ در بارۀ نام و اساس‌نامۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، تجدیدنظر فرصت‌طلبانه صورت گرفت و بر اصول مرام حزب دموکراتیک خلق افغانستان، محتوا و ارزش‌های دموکراتیک آن، تــُـهی گردید.

داکتر نجیب‌الله با پشت‌کردن به جناح پرچم، حزب دموکراتیک خلق و جمهوری دموکراتیک افغانستان در زیر درفش حزب وطن که روزی در پایان نیمۀ دوم قرن بیست میلادی منسوب به رهبری میرغلام‌محمد غبار فقید بود، خویش را پنهان کرد و گفت‌وگوهای سازش‌کارانۀ پنهان و بیهودۀ خود را با پیشوایان طریقه نقشبندیه، قادریه و سلطنت‌طلبان، تنظیم‌های افراطی وهابی کشورهای عربی و اخوان‌المسلمین مصر در پاکستان و آخوندهای ایران، عراق، لیبیا و ایتالیا در میان گذاشت.

قرار اطلاعات موثق، داکتر نجیب در آستانۀ فروپاشی دولت جمهوری افغانستان با رهبر حزب اسلامی، گلبدین حکمتیار شبی را در زیر یک خیمه در چهارآسیاب سپری کرد و توافق کرد تا زمام امور اردو و وزارت داخله را به آنان مبتنی بر گرایشات قبیله‌سالاری تحویل دهد.

تصادفی نبود که منشی عمومی حزب و داکتر نجیب‌الله قبل از رویارویی با شهنوار تنی، وزیر دفاع خود، به دفتر سیاسی گزارش داد که حکمتیار در میدان شهر با شهنواز تنی دیدار داشته و از مسیر کوهدامن به کوهستان رفته است.

یکی از رهبران حزب دموکراتیک خلق اذعان دارد که برای داکتر نجیب‌الله تأکید داشت، «نیروهای حکمتیار همین حالا زیر ریش دوستان شما در فابریکۀ نساجی گلبهار در یک گردهمایی اشتراک دارد، پس چرا وی را به یاری از قوای چهل مقیم در بگرام، محاصره و گرفتار نمی‌کنید.» داکتر نجیب‌الله با پوزخند استهزاآمیزی، پاسخ داد که «شما به فکر خام استید که میدان به وطندار شما خالی شود.» این‌گونه پاسخ، شِگفت‌انگیز بود و همان عضو حزب دموکراتیک خلق تأکید دارد که به ایشان گفتم: «فکر می‌کنم که شما به اصول مبارزۀ اجتماعی و ایدئولوژیک حزب دموکراتیک خلق افغانستان، وفاداری و پابندی ندارید. عاقبت این بازی‌های اوپراتیقی شما به خیر باد.» تصادفی نبود که او به گونۀ مرغ زیرک به دو حلقه گیر افتاد، شکار بازی‌های استخباراتی شد و به بازی‌های زیرکانه و سوداگرانه‌اش با دشمنان آشتی‌ناپذیر حزب دموکراتیک خلق افغانستان مجبور به استعفا گردید.

رهبران طریقه‌های «نقشنبدیه، قادریه و سایر دوستان دو پهلو و چندروی داکتر نجیب‌الله» بعد از رسیدن به اریکۀ قدرت در قدم نخست، قانون اساسی حاکمیت او را همراه با پالیسی مصالحه‌اش در 8 ثور 1371 خورشیدی منسوخ اعلام کردند و سپس آخرین میخ را بر تابوت حزب عاریتی وطن داکتر نجیب‌الله کوبیدند و سرانجام او با برادر جوانش به ادارۀ ملل متحد در کابل پناه گزید.

اگرچه در آن ایام سفیر کبیر آمریکا در پاکستان به افشای این حقیقت پرداخته بود که احمدشاه مسعود به هنگام ترک کابل به نجیب‌الله پیامی فرستاده بود که او را با خود به پنجشیر منتقل سازد، ولی او چشم به لطف ملابورجان احمدزی دوخته بود که در فرجام یک‌جا با ملابورجان احمدزی، فرمانده سپاه طالبان در همان شب محاصرۀ کابل، به دام نظامیان پاکستانی و طالبان سر به نیست شد و از نمدهای پوسیدۀ ملل متحد نیز کلاه و تاج دلکشی برایش ساخته نشد و با دریغ و درد تا پای دار رفت.

از همه چشمان باز و ستم دیده‌گان کشور، از همۀ زنان و مردان بی‌گناه و باوجدانی که رنج شکنجه‌های جسمانی، روانی، تبعیض و افراط‌گرهای جباران تاریخ را در گوشت، پوست و استخوان احساس کرده‌اند و از وارثان زندانیان شهید وطن صمیمانه تقاضا دارم تا خاطرات تلخ و شیرین دوران زندان خود، فرزندان و نزدیکان‌شان را بدون بیش و کم با صداقت، صراحت و شهامت میهن‌دوستانه، افشا و بازتاب دهند تا با الهام از آن نسل‌های امروز و فردای ما در آفرینش‌های‌شان پیرامون رنج‌های بیکران مظلومان تاریخ، داوری دادخواهانه کنند.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام