
شب لبان داغ خویش دیدم بر لبان تو… مگر هنگامه و احمدولی از این برهنهگویی ناآگاه بودند. مگر با ارزشهای سنتی و فرهنگ افغانی رشد نیافته بودند و نمیدانستند که این آهنگ و این ترانه تا چه میزان میتواند هم شرم را در سطح بشکند و هم جفتشان را بشرماند.
بااطمینان میتوان گفت که این آگاهی وجود داشته و هر دو میدانستند که چه میخوانند. بیشک این دو نخستین کسانی نبودند که زبان به برهنهگویی گشودند؛ بسیار پیش از آوازخوانان، این شاعران بودند که از عشوه و طنازی و چشم و ابرو و لب و سینه و سرین نوشتند و سرودند. دستکم شماری از لندیهای پشتو این برهنهگویی را به سطح کشانده و بر ذهن و زبان عوام سوار کرده بود.
اما این صدا و سیما بود که کمک کرد تا هنگامه و احمدولی آنچه را که پنهان و خودمانی و شرمآور و خصوصی مینمود، به اشتراک گذاشته و لذت برهنهگویی را با همه ـ همهی مردم همهی طبقات ـ درمیان بگذارند.
هنگامه و احمدولی خلوت و خیالات ترانهسرا را افشا کردند. پردهی سکوت میل و رانش جنسی را دریدند و نشان دادند که تن نه آنقدر خوار و ذلیل است که آن را نادیده گرفت و نه به آن میزان افتاده و ناکارامد که صرفن از آن در تولیدمثل بهره جست.

عالمی دگر دارد خلوت نهان تو
از سکوت سخن گفتیم؛ از این سنت شرقی؛ سکوت جنسی؛ حضور سکس در اتاق خواب و غیاباش در خیابان. آیا این سکوت به تمامی مطرود است و باید آن را رد و نفی کرد. دستکم روشنفکران ما بر این باورند که این سکوت باید شکسته شود و نفی گردد.
اما من تصور میکنم که پرگویی از سکس، آشکارگی روابط پنهان و راززدایی از روابط جنسی نمیتواند گرهگشا باشد. بله میپذیرم که آنتیتزی در برابر سکوت حاکم بر فضاست؛ اما سرانجام این پرگویی نیز قابل پیشبینی است: واسازی سکس به کالبدشکافی سوژه میانجامد. آشکارسازی روابط پنهان، اصل لذت را تهدید میکند. برای شرقیها لذت جنسی در رازآمیزی آن نهفته است. سکسوالیتهی غربی سرانجام این راززدایی را به ما نشان داده است.
در همین راستاست که باید از ترانهسرا و خوانندگان لبان داغ به دفاع برخاست. هنگامه و احمدولی برای تشهیر سکس و یورش به سکوت آهسته و آرام گام برداشتهاند. از رازآلودگی و افسونزدگی وام گرفته و آن را در آوایشان پیچوتاب دادهاند. از همین سبب سخنی از آلت جنسی درمیان نیست و هیچ کس در درون ترانه ارضا نمیشود. آنچه که ما را تحریک میکند تا جان و دل را به این ترانه بسپاریم وجود چنین مصراعیست: عالمی دگر دارد خلوت نهان تو





