قرار است سند نهایی اهداف توسعۀ پایدار که به نام «طرح توسعهیی پسا 2015» مسما شده است، در جلسۀ سران 193 کشور عضو ملل متحد، به تاریخ 3 میزان/مهر سال جاری به تصویب رسد. این سند، جایگزینی است برای برنامۀ اهداف هزارۀ سازمان که زمان اجرای آن در سال 2015 به پایان میرسد. بنابراین بر آن شدیم تا جهت آگاهی بیشتر پیرامون برنامۀ فوق، عنوان روبهرو را (Global Development Baton Passes from MDGs to SDGs) از شمارۀ ماه سپتامبر نشریۀ The Washington Diplomat ترجمه کنیم.
نویسنده: Bilyana Lilly روزنامهنگار آزاد و نویسندۀ چندین اثر از جمله سیاست خارجی روسیه به سمت دفاع موشکی.
ملل متحد در نظر دارد تا طرح بلندپروازانۀ توسعهیی پسا 2015 را در افق پیشرفتهای به دست آمدۀ جدید و پندهای گذشته، در نشست بزرگی که به تاریخ 3 تا 5 میزان/مهر برگزار میشود، به تصویب رساند. در جریان این نشست، جهان با اهداف پانزده سالۀ هزاره MDGs به صورت رسمی وداع میکند و به خلف آن یعنی اهداف توسعۀ پایدار خوشآمد میگوید. اهداف توسعهیی هزاره با ارایۀ مقاصدی سنجشپذیر مانند ازبین بردن فقر مهلک و کاهش میزان گرسنهگی و امراض، روح تازهیی به جهان داد. با این رویکرد جدید و اقداماتی که صورت پذیرفت و با توجه به چالشهای فرارو، ظاهراً بر پایۀ اهداف تعریف شده، دستاوردهای قابل توجهی مانند نجات میلیونها انسان از فقر را در کارنامۀ خویش درج کرده است. البته از جهت دیگر، هشت هدف از اهداف برنامۀ توسعهیی هزاره، ناقص و ناتکمیل ماندند. اهداف توسعۀ پایدار با ایجاد چارچوبی انکشافی تا سال 2030 و جهت پُر کردن خلاهای بجامانده در برنامۀ اهداف هزاره، بر روی شکستها و دستاوردهای آن بنا شده است.
اهداف هزاره: ممزوجِ موفقیتها
در سال 2000، تیم کوچکی از کارشناسان در طبقۀ زیرین مقر سازمان در نیویورک، نسخۀ ابتدائی اهداف هزاره را نوشتند. با توجه به میزان و تعداد اندک نشستهای ابتدایی، نسخۀ نهایی اهداف هزاره به صورت وسیعی امضا گردید و نقشۀ راهی برای مقاصد انساندوستانه و کمکهای انکشافی فراهم کرد. اهداف هزاره شامل هشت هدف سنجشپذیر با زمانبندی مشخص میباشد که میبایست در بخشهای کاهش فقر در جهان، گسترش حوزۀ آموزش ابتدایی و حیاتی، رشد تساوی جنسیتی، کاهش میزان مرگومیر نوزادان، مبارزه با اچآیوی و ایدز و در آخر، حفاظت از محیط زیست، بیشتر تمرکز شود.
اهداف هزاره با ویژهگی بسیط بودن و حصول نتایج ملموس، مورد تمجید کارشناسان قرار گرفت.Robert Muggah مدیر واحد تحقیق مؤسسۀ Igarape و همکار برنامۀ اهداف توسعۀ پایدار میگوید: «با تشخیص اولویتهای کلیدی (اهداف هزاره)، فایق شدن بر چالشها، محصول اقدامی جمعی و تلاشهای همهجانبه بوده است.» مسلماً اهداف هزاره، «گام بزرگی در جهت کاهش فقر در قرن 21 میباشد.»
حوزۀ محدود اهداف هزاره جهت سنجش فعالیتها و پیشرفتها، معیارهایی برای ارزیابی ایجاد کرد. آخرین گزارش سالانۀ اهداف هزاره، برخی از بزرگترین دستاورها را این گونه بیان کرده است: در سطح جهانی تعداد افرادی که در حالت فقر مهلک زندهگی میکنند ـ تعریف ارایه شدۀ فقر مهلک، زندهگی با کمتر از 1.25 سنت در روز است ـ از رقم 1.9 میلیارد نفر در سال 1990 (سال 1990، سال پایه برای ارزیابی اهداف هزاره تعیین شده است)، به رقم 836 میلیون نفر در سال 2015 کاهش یافته است. برعلاوه، میزان کودکان دچار سوءتغذیه به کمتر از پنجاه درصد کاهش یافته است. همچنان رقم خردسالانی که به مکتب دسترسی نداشته اند، از رقم 100 میلیون نفر در سال 2000 به 57 میلیون نفر در سال 2015، یعنی نزدیک به نصف کاهش داشته است.
با وجود این که برخی از اهداف، پیشتر از زمانبندی به دست آمده اند، اما برخی دیگر تا کنون نتیجه نداده اند. با این حال، بررسیهای انجام شده، دستاوردهای غیرقابل انکاری را نشان میدهد؛ مثلاً امروزه، تعداد بیشتری از دختران در مکتبها درس میخوانند، تعداد کمتری از زنان در هنگام زایمان میمیرند، میزان مرگومیر نوزادان همانند میزان آلودهگی به اچآیوی و ملاریا روندی نزولی داشته است، و افراد بیشتری در سراسر جهان به انترنت، موبایل و آب آشامیدنی دسترسی دارند.
در حقیقت، وقتی که این مسأله در یک قالب بزرگتر مطرح شود، اهداف هزاره تغییری اساسی در میزان کمکها به حوزههای فوق رونما کرده است؛ بخشهایی که به تعقیب جنگ سرد، با کاهش کمکها مواجه شده بود. Lord Mark Malloch-Brown رییس سابق نهاد U.N. Development Program و یکی از اعضای تیم تهیهکنندۀ سند اهداف هزاره، به واشنگتن دیپلومات گفت: «توسعه به مثابۀ یک مدل مالی ـ بازرگانی در زمان بحران بود.» او ادامه داد که پس از جنگ سرد «هیچ چیزی جایگزین رقابت ژیوپولیتکی ـ که خود دلیلی جهت نفوذ و کمکهای انکشافی بود ـ نشده بود و کشورهای توسعهیافته نیز در مصادیق (کمکهای انکشافی) دچار اختلاف بودند.» اهداف هزاره نقشی رهبریکننده «جهت تجدیدحیات تلاشها به منظور رشد و توسعه» و «راهکاری جدید برای کمکهای مالی عظیم» داشته است.
از زمان معرفی اهداف هزاره، مجموع رقم کمکهای توسعهیی از 81 میلیارد دالر در سال 2000 به رقم 135 میلیارد دالر در سال 2014 ارتقا یافته است. اهداف هزاره برای کشورهای توسعهیافته اصلی محسوس و قابل اعتماد به شمار میآید. در حقیقت، اهداف هزاره به صورت جداگانه برای هر کشوری معیاری رقابتی، جهت سنجش هزینهها و دستاوردهای توسعهیی داده است.
Muggah میگوید: «اهداف هزاره کامل نبودند، اما پارادایم را تغییر دادند.» یکی دیگر از چیزهایی که سبب بروز موفقیت اهداف هزاره شده، روش ویژۀ سنجش بروندادهها است که به آسانی قابل دستکاری و تغییر است. گزارش سال 2015 UNICEF میگوید که اهداف هزاره، کشورها را تشویق کرد تا پیشرفتها در تطبیق اهداف را با استفاده از روش میانگین ملی بسنجند و بدین ترتیب، تمرکز بیشتری بر جامعه و به ویژه کودکان معطوف شود. برعلاوه، ممکن است که میزان رشد کشورها اندک باشد و خلاء نبود آمار نیز موجب تشکیک در میزان حصول اهداف هزاره گردد.
برخی بر این نظرند که اهداف هزاره به اندازۀ کافی گسترده نبوده است. چرا که از ساحاتی مانند عدالت اجتماعی، توسعۀ پایدار، امنیت و صلح تهی است. Sakiko FUKUDA-Parr یکی از آموزگاران دانشگاه «نو» در نیویورک، بر این نظر است که اهداف هزاره در عین «پویایی، بسیار محدود» هستند. Jeffrey Sachs مدیر بخش زمین در دانشگاه کلمبیا نیر بر این باور است که دستاوردهای اندک در برخی از حوزههای اهداف هزاره، به تنهایی موجب طرح اهداف وسیعتر پس از 2015 نشده است؛ بلکه ضرورت تضمین نیازهای اساسی و حقوق بشر برای همۀ انسانها در روی کرۀ زمین، موجب طرح گستردۀ پسا 2015 شده است.
Muggah میافزاید که اهداف هزاره، به صورت کامل موضوع صلح و امنیت را مدنظر نداشته است و این خلاها دلیلی شده است برای طرح این پرسش که چرا برخی از کشورها ـ به ویژه کشورهای متأثر از خشونت، جنایت، جنگ و درگیری ـ به مقاصد اولیۀ اهداف هزاره نرسیده اند.
ملل متحد میپذیرد که مسیر پیشرفت ناهموار است و نابرابریهای گسترده نیز مشخص است. به طور مثال، با وجود پیشرفت در بخش محیط زیست پایدار، میزان جهانی گاز کاربن خروجی، افزایشی 50 درصدی نسبت به سال 1990 را نشان میدهد. فقرای جهان همچنان در وضعیت بسیار بدی زندهگی میکنند. در سال 2011 در حدود 60 درصد فقرا در پنج کشور زندهگی میکردند. در صحرای جنوبی در قارۀ آفریقا، تعداد فقرا رو به افزایش است؛ در حالی که این کشور در عرصۀ آموزش دستاوردهای خوبی داشته است. در کشورهای درگیر منازعه، نسبت کودکان محروم از آموزش، از رقم 30 درصد در سال 1999 به رقم 36 درصد در سال 2012 افزایش یافته است.
برخی از منتقدان بر این باورند که اهداف هزاره در برخی از ساحات، امتیاز رسیدن به هدف تعیین شده را متعلق به خود میداند؛ این در حالی است که رسیدن به هدف تعیین شده در چارچوب زمانی، وابسته به عوامل دیگری بوده است. مثلاً در چین که قسمت بزرگی از فقرای جهان در آنجا زندهگی میکردند، رشد چشمگیر اقتصادی این کشور سبب کاهش تعداد فقرا شده است نه اهداف هزاره.
آقای Elham Seyedsayamdost از دانشگاه کلمبیا معتقدست که «کشورهایی که اهداف هزاره را در قالب پلانهای ملی کشوریشان ادغام نکرده اند، احتمالاً بودجۀ دولتی بخشهای اجتماعی را در همترازی با اهداف هزاره به مصرف رسانده اند. Howard Friedman از دانشگاه کلمبیا نیز بر این باور است که مرگومیر کودکان و آلودهگی به ویروس اچآیوی و ایدز، پیش از تصویب اهداف هزاره، روندی نزولی را آغاز کرده بودند؛ بنابراین اهداف هزاره بر کاهش آنها تأثیری نداشته است.
با این حال، عدهیی دیگر بر این باورند که صرفاً ردیف کردن چند هدف کفایت میکند تا نتایج ملموسی از آن به دست آید و توسط آن زندهگیهایی نجات داده شود و یا این که در بستر مناسبی بهبود یابد. آقای Charles Kenny عضو ارشد مرکز توسعۀ جهانی، بر این نظر است که در پانزده سال گذشته اهداف هزاره تفاوت فاحشی را در میزان رشد و انکشاف رونما کرده است.
تأثیر نمایان اهداف هزاره بر نتایج ایجاد شدۀ قابل پیمایش آن، محل تحسین و نقد است و بحثها و کشمکشها در مورد نتایج و دستاوردهای آن سبب توسعۀ طرح انکشافی پسا 2015 شده است. و اما پرسشی که میماند این است که آیا کار چندین ساله جهت ترسیم طرح انکشافی برای نسلهای بعدی، قادر خواهد بود تا کاستیهای اهداف هزاره را جبران کند یا خیر؟
اهداف توسعۀ پایدار: جامع یا غیرعملی؟
اهداف توسعۀ پایدار مجموعهیی از اهدافی است که در ادامۀ اهداف هزاره و با پوشش وسیعتر به میان آمده است. در مقایسه با اهداف هزاره، اهداف توسعۀ پایدار مجموعهیی از اهداف است که از دل سالها همکاری، مذاکره، مطالعه و نشست به وجود آمده است. فرایند ایجاد مجموعۀ اهداف پسا 2015 در کنفرانس (Rio +20) در سال 2012 آغاز شد و دو سال پس از آن، سندی که شامل سرفصلهای اهداف بود زیر نام اهداف توسعۀ پایدار (SDGs) منتشر شد.
برخلاف اهداف هزاره که شامل صرفاً هشت هدف بود، اهداف هزاره با پوششی وسیعتر شامل هفده هدف اصلی و 169 مقصد میباشد. اهداف توسعه شامل بخشهای اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی است. جهت اهداف، مسایل انرژی، امنیت، تغییر اقلیم، فقر، شهرنشینی و نابرابری میباشد. آقای Malloch Brown میگوید، این تنوع موضوعات «بیانگر ساحۀ وسیع و گستردۀ انکشاف و توسعه است؛ چیزی که در اهداف هزاره نادیده گرفته شده بود.» بنابر نظر Muggah اهداف توسعه برای اولینبار در طول تاریخ 70 سالۀ سازمان ملل ثابت کرد که سازمان ملل معترف بر رابطۀ حوزۀ امنیت، سلامت، عدالت و انکشاف با یکدیگر است.
با این که کارشناسان این عرصه، اهداف توسعۀ پایدار را به دلیل جامعیت آن میستایند، اما پرسشی که باقی است این است که آیا تمامی 169 مقصد تعیین شده، قابل پیمایش میباشد یا خیر؟ Muggah معتقد است که با فهم این که دستکم چهل کشور در دنیا حتا در داشتن آمارهای اساسی در فقر به سر میبرند، امکان سنجش اجرای اهداف و مقاصد با چالشی عملی مواجه میشود.
طرح اهداف توسعۀ پایدار در مقایسه با اهداف هزاره، جهت نیل به خواستههای پیشبینی شده به مراتب بلندپروازانهتر است. به طور مثال، اهداف هزاره وظیفه داشت تا فقر مهلک را به نصف و مرگومیر کودکان زیر پنج سال را به دو سوم کاهش دهد، اما اهداف توسعۀ پایدار قرار است تا فقر را در تمامی اشکالش ازبین ببرد و به گرسنهگی پایان دهد و از دسترسی همۀ مردم به غذا و بهداشت عمومی اطمینان دهد. Kenny ثابت کرده است که بر اساس روش کنونی، کشورهای در حال توسعه توانایی دسترسی به این اهداف را نخواهند داشت. او برآورد کرده است که دستکم 25 کشور قادر به فراهمآوری بهداشت عمومی در سطح استانداردهای جهانی نخواهند بود. «کشورهایی که در جهت منفی خط صفری قرار دارند، با چالشهای به مراتب بیشتری نسبت به کشورهایی که در نقطۀ صفر اجرای اهداف قرار دارند، مواجه خواهند بود.»
بودجۀ اهداف آرمانی طرح توسعهیی پسا 2015 نیز یکی دیگر از دغدغهها است. برآوردها نشان میدهد، پایان دادن به فقر مهلک در سراسر جهان، سالانه مبلغی در حدود 66 میلیارد دالر هزینه برمیدارد، در حالیکه محو گرسنهگی سالانه مبلغی در حدود 50 میلیارد دالر نیاز دارد. با وجودی که تمویلکنندهگان جهت پرداخت بودجۀ طرح فوق وعده کرده اند، اما وعدۀ آنان مبهم است؛ چرا که بسیاری از دولتها با کسری بودجه مواجه هستند.
برخی از کارشناسان پیشنهاد کرده اند که جهت جلوگیری از معضل مالی و بودجهیی، بهتر است تا تمرکز روی فهرست مقاصد کمتری صورت گیرد تا این که به صرف هزینه بیارزد. به طور مثال، گروهی از کارشناسان معتقدند که از 169 مقصد طرح توسعهیی پسا 2015، تنها نوزده هدف نتیجۀ عالی مالی را به بار میآورد و در قبال هر دالر هزینه شده، اضافه از پانزده دالر برگشت مالی خواهد داشت.
در هر صورت، فهرست بلندبالای اهداف الزاماً مانعی برای عدم سودمندی آنها نیست. کشورها میتوانند حسب شرایط کشوری خود، اولویتهای خویش را دستهبندی کنند. بنا به گفتۀ Malloch-Brown اهداف توسعۀ پایدار بدون شک «مینیوی لاکارته» ـ منظور مینیوی غذایی است که قیمت تک تک غذاها، به صورت واحدی نه به صورت نوع غذا در آن درج شده است ـ است که کشورها میتوانند از آن حسب ضرورتها و ظرفیتهایشان گزینش کنند.
بدون توجه به بحثها و مقایسهها، به هرحال تغییرات ماهوی صورت گرفته در طرح توسعهیی پسا 2015 در نشست ماه سپتامبر ملل متحد معرفی خواهد شد. با اذغان بر این که اهداف هزاره، روزهای پایانی خویش را سپری میکند، کشورها تلاشهایشان را در جهت محو فقر مهلک و رفاه انسانی به خرج میدهند و بحثهای ماحول طرح توسعهیی پسا 2015 انعکاسی است از همچو تلاشهایی. توانایی جهت حفظ ارادۀ سیاسی و تشویق سرمایهگذاری در بخش خصوصی و دولتی و بسیج اجتماعی در پانزده سال آینده، نشان خواهد داد که اهداف توسعۀ پایدار محملی است بر شکست آرزوهای بشری و یا طرحی است به جهت رسیدن به نتایج.





