
ایدیولوژی جهادگرای سلفی در ذهن شماری از جوانان افغان به شدت رخنه کرده و به نظر میرسد این جذبه سبب طول عمر شاخۀ خراسان داعش شود. بنابراین، برنامههای راهبردی برای شکست این گروه باید ریشۀ انگیزههای که این ایدولوژی را جذاب میسازد، هدف قرار دهد و تلاشهای که صرفاً روی خود شاخۀ خراسان داعش متمرکز اند، تنها نشانههای مشکل را کمتر میسازد. به همین دلیل، حذف محرکها و تواناییهای کلیدی تندروی مانند نارضایتیهای مشخص، فضاهای که حکومت بر آنان کنترل ندارد، به خودی خود به گونۀ کامل منجر به وارونهگی تندروی جوانان شهری نخواهد شد. تندروی نوع جهادگرای سلفی یک روند کاملاً پیچیده است. برای مقابله با این تندروی، در قدم نخست نیاز است تا این مسأله را به عنوان یک پدیدۀ اجتماعی و تاریخی بپذیریم و باید نگاهی فراتر از آن که این گروه چه برند سازمانی را به خود انتخاب کرده و چه پرچمی را برافراشته است، داشته باشیم.
با توجه به این نکتهها، این گزارش به سیاستگذاران افغانستان و غرب توصیه میکند تا در این راستا سه هدف عمده را دنبال کنند: تقویت کثرتگرایی یا پلورالیسم سیاسی که در آن فضایی به محافظهکاران مذهبی در نظر گرفته شود، تشویق به مشارکت سازندۀ روشنفکران مصلح با عقیدههای بنیادی و پشتیبانی از بحث و گفتوگوهایی که تصدیقکنندۀ کاهش نفوذ نخبهگان بر جوانان باشد که افراد جوان خود به گردهمایی اقدام کنند.
کثرت گرایی همراه با فضایی برای محافظهکاران مذهبی
محافظهکاران مذهبی و سنتگرا احساس میکنند که آنان در نظام سیاسی پس از سال 2001 افغانستان کنار گذاشته شدهاند. فضای سیاسی ایجادشده پس از حملۀ امریکا که منجر به سرنگونی رژیم اسلامگرای طالبان شد، چیزی به جا گذاشت که میتوان آن را «محافظهکاری تندروانه» (مانند ملاهای سنتی طالبان و نیروهای جدید اسلامگرا مانند سلفیها) نامید. این گروهها در نظام زیر حمایت غرب که جایگزین نظام پیشین شده است، تاثیرگذاری اندکی دارند و صدای آنها کمتر شنیده میشود. محافظهکاران – افغانستان در مجموع یک جامعۀ کاملاً محافظهکار باقی مانده است – نظام سیاسی جدید را بهگونۀ میبینند که در آن بازیگران سیاسی در مورد دموکراسی، آزادیهای فردی، حکومتداری و حقوق بشر از الگوهای غربی پیروی کرده و از آن طرفداری میکنند. آنان از عدم دسترسی به فرصتهای برابر برای به چالش کشیدن حقانیت و مناسب بودن این ارزشها در جامعۀ افغانستان تاسف میخورند.
دیدگاه مضاعف سیاسی در بسیاری از بخشهای افغانستان ظهور کرده است. هر کدام از این دیدگاه یا از نظام پس از سال 2001 طرفداری میکنند یا به توسل به خشونت علیه آن مقاومت میکند. طی چهار دهۀ گذشته، تمامی طرفها در عرصۀ سیاسی برای مشروعیتدادن به جنگهایشان از توجیهات مذهبی استفاده کردهاند که آخرین شکلهای ناهماندیشیها نیز از این قاعده مستثنا نیست. طرفداران یک دولت اسلامی متوسل به چیزی شدهاند که به عنوان یک شیوۀ پیشفرض برای مبارزه تبدیل شده است: جهاد مسلحانه. به نظر میرسد آنان تلاشها برای دستیابی به اهدافشان در کابل را از مسیر سیاسی سودمند نمیدانند، زیرا به نظر آنان مسیر سیاسی راه را بر روی هرگونه تلاش برای بازسازی دولت و قوانین آن مسدود کرده است. محافظهکاران خشونتپرهیز و خشونتگرا به گونۀ یکسان مشروعیت دولت پساطالبان را ناقص میدانند. مسیری را که نخبهگان دولتی در سیاستگذاریهایشان نسبت به حساسیتهای کمککنندهگان غربیشان طی میکنند – در حالی که محافظهکاران در کشور در حوزۀ نفوذشان خود را در حاشیه میبینند – نارضایتی محافظهکاران را بیشتر کرده است. احساس محرومیت و خشم، به ویژه در میان جوانان تحصیلکرده که آرزوهایشان برای آزادیهای روشنتر سیاسی در آینده پیش از این سلب شده، با فسادگسترده، نفاقگرایی و عدم کارایی نظام سیاسی بیشتر از پیش پیچیده شده است. در عمل، این بدان معناست که افغانستان به یک نظام کثرتگرا نیاز مبرم دارد؛ نظامی که در آن به محافظهکاران مذهبی اجازه داده میشود تا به جای بازداشت، سرکوب و روآوردن به خشونت – مانند آنچه که بر سر اعضای تسلیمشدۀ طالبان پس از سقوط حکومتشان آمد – خودشان را بخشی از دولت ببینند.
اسلامگرایان نیز باید بر چالشهای همزیستی در یک نظام کثرتگرا فایق آیند و با دیدگاههای دیگر، رفتار مسالمتآمیز داشته باشند. بسیاری از محافظهکاران مذهبی در حال حاضر انحصارگرا اند و به جز طرحهای که بهگونۀ صریح از اسلامیستها سرچشمه میگیرند، همۀ صداهای دیگر را مردود میدانند. تغییر این باریکبینی سبب میشود که آنان از روایتی که در برابرشان قرار دارد، فراتر روند، فراگیری سیاسی واقعی را بپذیرند و ایجاد حس اعتماد به نفس مبتنی بر تعامل سازندۀ آنان به ایجاد سیاستهای سازندۀ بیشتر حکومت منجر خواهد شد.
تشویق اندیشههای تندروانه به تعامل سازنده
گامهایی که برای ساختن عرصۀ سیاسی مداراپذیر برداشته میشود، باید با تلاشهایی برای ایجاد یک عرصۀ روشنفکرانهتر و پذیرای اندیشههای جدید همراه باشد. مبارزه با پیامهای سلفی – جهادیسم نیازمند یک فضای روشنفکرانه است که سبب تشویق اندیشههای تندروانه به تعامل سازنده میشود. عالمان مستقل که با مفکورههای عالمان اسلامی سنتی و تندروان مدرن آشنایی دارند، باید بخش اصلی چنین مباحثهیی باشند. بخشی از دلایل افزایش ایدیولوژیهای تندروانه که بهگونۀ گسترده از خارج وارد افغانستان شدهاند، این بوده است که نهادهای مذهبی در امر دفاع از تفسیرهای مدرن از اسلام ناموفق عمل کردهاند. این ناکامی بهخودی خود نتیجۀ تلاشهای همۀ طرفهای منازعه برای تعامل بوده یا هم نهادهای داخلی را به گونۀ خشونتآمیز تضعیف کرده است. هرچه که از نهادهای مذهبی سنتی کشور باقیمانده، علمای مستقل با استفادۀ معنادار از آنها و با ارایۀ پیامهای غنی و مداراپذیر با زبان مدرن از اسلام سنتی، روند رادیکال شدن را به گونۀ قابل ملاحظهیی معکوس کنند. هرچند چنین ابتکاری باید در برابر تلاشهای حکومت در مورد گزینشگری آنان باید محافظت شود که اگر موفقانه پیش برود، میتواند مدافع اهدافشان باشد. اگر هزینۀ آنان چه به گونۀ مستقیم و چه به گونۀ غیرمستقیم از سوی حکومت افغانستان تأمین شود، استقلالشان قویتر بوده و بیشتر دوام خواهند آورد. بهتر است این هزینهها را کشورها و نهادهای مسلمانی تأمین کنند که سابقۀ دخالت در اغتشاشهای افغانستان نداشتهاند.
گفتوگوی معنادار جوانان
اهمیت افزایش تنوع صداها تنها به عرصههایی محدود نیست که در آن نخبهگان سیاسی و شخصیتهای برجستۀ مذهبی درگیر آن است، بلکه شروع فوری گفتوگوها در زیر سطح نخبهگان نیز یک نیاز اساسی است؛ جایی که گروههای از جوانان با پیشینهها و جهانبینیهای متفاوتی در آن دخیل اند. گفتوگوهای نخبه با نخبه جایی برای مخالفت باقی میگذارد، به جز آنچه که توسط طالبان ارایه میشود. برعلاوه، این موضوع بر این پنداشت استوار است که گویا رهبران جنشهای سیاسی – مذهبی که سالها جامعۀ سنتی افغانستان را اداره کردهاند، هنوز هم بر پیروان جوانشان نفوذ و کنترل مطلق دارند. چنین دیدگاهی از افزایش نقش فردی در ساختار جامعه و فضای بیشتر برای فعالیتهای سیاسی فردی چشم پوشی میکند. به منظور درک سیاستگذاران و جامعۀ مدنی (به ویژه رسانهها) از گرایشهای ایدولوژیکی در میان جوانان و جلوگیری از حرکت آنان در مسیر خطرناکتر، گفتوگوهای جوانانمحور هیچگاهی بیموقع نبوده است. این که گروههای افراطی چهگونه درکی از گروههای دیگر دارند و بر عکس آن، مبتنی بر اطلاعات انتخابی و مغرضانه است و تنها راهی که میتوان این شکاف را پر کرد، گفتوگوهای واقعی و به اشتراک گذاشتن اطلاعات معتبر است.
اگر فرصتی برای گشودن چشم و ذهنمان داشته باشیم، این گفتوگوها باید انجام شود و در عین حال این گفتوگوها باید با مدیریت و رهبری افغانها انجام شود. حمایت مالی و کارشناسانۀ دونران غربی ارزشمند است، با این حال، این حمایتها باید بصیرانه باشد نه این که به قیمت دیکتۀ موضوع گفتوگوها از سوی دونران منجر شود. گفتوگوهای جوانان نیز باید در اجتماع محلی برگزار شود، جایی که جوانان بتوانند به اندیشههای بدیل در بارۀ نوع حکومت و قوانینی را که کشورشان ممکن است داشته باشند، دست یابند. این گفتوگوها نباید در سطح بالاتر و در جایی انجام شود که نخبهگان سیاسی و سنتی بر گفتمان حاکم است.
جوانانی که در مسیر رادیکالشدن قرار دارند یا در این مسیر به مقصد رسیدهاند، گرایش دارند تا با افراد همفکر خودشان در تعامل باشند، که در این مرحله دیدگاههای نابردبارانۀ آنان خشک و سخت میشود. این افراد به همان اندازه که جوان اند، دارای دیدگاههای متنوع نیز هستند و گفتوگو با آنان ممکن است دیدگاههای نابردبارانه را به گونۀ کامل شکسته و یا دستکم در آن ترک ایجاد کند.
در حالی که شاخۀ ولایت خراسان داعش نمایانگر اوج رادیکالسازی است، احتمال دارد این موضوع برای جوانان تندرو پایان اکتشاف و رسیدن به آخر خط نباشد، زیرا برخی از آنان ممکن است به اعتدالگرایی برگشته یا حتا چرخش 180 درجهیی داشته باشند، درست همانطوری که وسایل فریفتن داعش کمرنگ شده یا به گونۀ ناگهانی ناپدید میشوند. چندین عضو واحد کابل شاخۀ خراسان داعش که برای این تحقیق معرفی شده بودند، داعش را ترک کرده و حتا یکی از آنان به نیروهای امنیتی افغانستان پیوسته و همقطاران پیشیناش را به دام میاندازد. پیش از این که شمار بیشتری از اعضای داعش سفر بازگشت به اعتدالگرایی را شروع کنند، به فضا و گذشت زمان نیاز دارند.
هرچند، این گامها در درجۀ نخست مربوط به حکومت و جامعۀ مدنی افغانستان است، اما این موضوع باید مورد توجه جامعۀ جهانی نیز قرار بگیرد. این که سیاستگذاران غربی برای پشتیبانی از این نوع توصیهها چقدر آمادهگی دارند، به نتیجۀ گفتوگوهای جاری آنان با طالبان در مورد حکومت آیندۀ افغانستان و حضور سربازان خارجی در این کشور بستهگی دارد. با این حال، نگرش سیاستگذاران غربی ممکن است زیر تاثیر برآوردهای آنان از منافع ملیشان قرار گیرد. به این معنا که آیا با حمایت از اقداماتی که منجر به از بین رفتن جذبههای جهادسیم – سلفی در میان جوانان افغان میشود، منافع ملی آنان تأمین خواهد شد یا خیر؟ اگر از یک زاویه دیگر به این موضوع نظر اندازیم، چنین به نظر میرسد که ایالات متحده و دیگر سیاستگذاران غربی ممکن است تصمیم بگیرند که پشتیبانی از چنین اقداماتی ضروری نیست، زیرا جهادگرایان سلفی خطری را متوجه سرزمینهای غربی نمیسازد.
مصاحبههایی که برای این تحقیق انجام شد، همانند تحقیق پیشین در مورد پایگاههای مرکزی شاخۀ ولایت خراسان داعش در مناطق شرقی افغانستان، نشان میدهند که جهادگرایان شهری سلفی طرحی برای حمله به غرب ندارند. اعضای این گروهها نارضایتیهای زیادی را از غرب یادآوری کردند، اما به روشنی گفتند که اهداف غربی را در داخل افغانستان مورد حمله قرار نخواهند داد. شاخه خراسان داعش و جهادگرایان سلفی محلی در حال حاضر بیشترین توجه را بر مناطق محل حضورشان متمرکز کردهاند، حتا دیگر کشورهای منطقه و کشورهای خاورمیانه در کمترین حد به عنوان مناطق مورد عملیاتیشان محسوب می شوند.
با این حال، گستردهگی منافع غربی فراتر از امنیت سرزمینهای این مناطق است. حتا اگر نیروهای نظامی غربی در آینده افغانستان را ترک کنند، غرب دلایل بیشماری – جدا از نگرانیهای امنیتی و چیواستراتژیکی – دارد تا این کشور به مسیرش برای ثبات و آزادیهای بیشتر ادامه دهد. توصیههایی که در این تحقیق ارایه شد، نه تنها برای دستیابی به این هدف، بلکه در راستای انجام آن با هزینۀ نسبتاً کم سیاسی، دیپلماتیک، حمایتهای مالی و سرمایهگذاری نیز کمککننده خواهد بود.
منبع: موسسۀ صلح ایالات متحده امریکا
برگردان: علی احمدی_سلاموطندار





