بخش نخست
.jpg)
حکومت وحدت ملی از آغاز با تنازع شدید مواجه بود. این کشمکشها در جبهۀ داخل نظام و جناحهای خارج نظام، به پیچیدگی و شکنندگی وضعیت افزود. به استثنای حزب کنگرۀ ملی به رهبری لطیف پدرام که با استفاده از ناسیونالیسم نوظهور در میان فارسیزبانان تاجیکتبار، پایگاه خود را توسعه داده و هدفاش را تغییر فوری نظام سیاسی ریاستی به فدرالی میخواند، مطالبات و خواستهای سایر جناحها به درستی روشن نیست.
در این یادداشت تلاش میکنیم جریانهای سیاسی فعال در صحنۀ سیاسی را که عمدتاً به عنوان اپوزیسیون شناخته میشوند، بشکافیم. البته نیمنگاهی نیز به جریانهایی که از بازیهای سیاسی دوران حکومت وحدت ملی خط خورده یا غایب شدهاند، خواهیم داشت.
کثرت و تنوع از ویژگیهای جامعۀ سیاسی افغانستان است؛ اما این تنوع لزوماٌ به گفتمان نرم میان جناحها منتج نشده و به صورت سنتی، حذف رقبا از صحنه با توسل به خشونت و ترور، مرسوم است. این امر ثبات سیاسی را همواره به مخاطره میاندازد. نزاع صرفاً بین دو گروه با منافع متفاوت برقرار نبوده؛ بلکه این آشفتگی در درون گروههای سیاسی نیز امتداد داشته و مانع ظهور یک شبکۀ قوی سیاسی شده است. بنابراین تهدید درونگروهی عامل عمدۀ فروپاشی گروههای سیاسی است.
از سوی دیگر ثبات نسبی و حاکمیت سیاسی در دوران حامد کرزی نشان داد که بهادادن به احزاب و حضور فعال گروههای سیاسی در فرایند قدرت، ضامن تحکیم ثبات در کشور است. شورش یا با بیانی دیگر، همگرایی گروههای سیاسی در برابر حکومت آقای غنی از یکسو و بیثباتی روزافزون از سوی دیگر، این ادعا را ثابت میکند.
برای آنکه تصویر روشنی از مطالبات و خواستههای گروههای سیاسی که زیر نام اپوزیسیون حکومت وحدت ملی فعالاند، ارائه شود، باید این گروهها را به دو شاخۀ اصلی که هر کدام به شاخههای فرعی توزیع شدهاند، تقسیم کنیم.
.jpg)
جبهۀ کرزی
کرزی بخشی از پایگاه سیاسیاش را مدیون «قبای ملی» است که بر تن دارد. او به ظاهر مردیست که ملی میاندیشد و این ویژگی، قدرت جاذبه، یارگیری و چانهزنی را در وی افزوده است. کرزی شماری از رقبای دورۀ حاکمیتاش را به یاران وفادار خود تبدیل کرده و کمتر اجتماع سیاسی از مخالفان حکومت وحدت ملی را میتوان یافت که ردپایی از کرزی در آن نباشد. حتی به روایت کتاب «سیاست افغانستان؛ روایتی از درون» و شماری از نزدیکان آقای کرزی، از جمله رحمتالله نبیل، آقای کرزی در کشیدن محمداشرف غنی به صحنۀ سیاسی نقشی کلیدی داشته است. با این حال، آقای غنی در حرکتی ناگهانی اما حساب شده، شماری از مهرههای وفادار به کرزی را از بدنۀ قدرت حذف کرد. از آن پس، هراس از شورش جناح کرزی به کابوس اشرف غنی و داکتر عبدالله بدل شد. کرزی میخواست با راهاندازی جرگۀ عنعنوی اعتبار ناچیز حکومت وحدت ملی را ازمیان بردارد. مدتی، جلوگیری از این مهم مشغلۀ رهبران حکومت وحدت ملی بود و اتفاق نظر بر روی ممانعت از برگزاری جرگه، حتی به آشتی موقت غنی و عبدالله منجر شد.
کرزی با ظهور دوبارۀ طالبان و گسترش قلمرو این گروه در طول حکومتاش مشکل چندانی نداشت و پس از مدتی، با آنها از در مدارا و مصلحت پیش آمد. بنابراین او هیچگاه حکومت وحدت ملی را به دلیل گسترش قلمرو و حوزۀ نفوذ طالبان، شماتت نکرد. ولی زوبین آقای کرزی همواره حکومت وحدت ملی، ثبات لرزان سیاسی و اختلافات درونی را نشانه گرفته است. کرزی برای اینکه حکومت وحدت ملی را به تمکین وادارد، شبکهیی وسیع را تشکیل داد و به اردوگاههای متفرق نیز وفادارانش را فرستاد.
غنی و کرزی در مورد وجود نظام متمرکز و ناسیونالیسم دولتیِ مبتنی بر استحالۀ فرهنگی دیگر اقوام در دورنمای دولت پشتونمحور همرأیاند؛ با این تفاوت که آقای کرزی نسبت به آقای غنی در این زمینه مصلحتاندیشتر و باتدبیرتر است. اما به نظر میرسد مهمترین عامل اختلاف میان این دو، نبود خزانۀ مشترک است. آقای غنی با شرکای مالی منحصربهفردش، توانسته هدایت تمامی چشمههای عایداتی کشور را به دست گیرد. این سیاست، ماشینهای درآمدزای دیگران را از کار انداخته است. از سوی هم کرزی دوست دارد که غنی همانند شماری دیگر، او را به عنوان تأثیرگذارترین و خیراندیشترین فرد تاریخ معاصر افغانستان به رسمیت بشناسد؛ اما از کسی که خود چنین بینشی دربارۀ خویش دارد، چنین خواستی کاملاً نابجاست. این وسواس ناشی از خصلت و ساختار قبیلهیی و پدرسالار است و داشتن این وجهه به تقویت اعتبار اجتماعی و تاریخی میافزاید. کرزی برای اعادۀ اعتبار و تحکیم اقتدارش، به تشکیل شبکهیی گستردۀ بازدارنده دست زد که هر کدام زیر مفهوم پیچیدۀ «اصلاحطلبی» به نبرد غنی و اطرافیانش آمدند. البته شماری از معترضان و ناراضیانی که زیر پرچم کرزی جمع شدهاند، دلایل شخصی خود را نیز دارند.
.jpg)
الف: شاخۀ نبیل
رحمتالله نبیل رئیس پیشین امنیت ملی، از افراد نزدیک به جرگۀ کرزی است. او تشکیل سیاسی «محور مردم افغانستان» را با همراهی داکتر سپنتا، داوودعلی نجفی و کریم براهوی ایجاد کرد. نبیل کارش را به عنوان اپوزیسیون حکومت وحدت ملی، با انتقاد از سیاستهای آشتیجویانه حکومت وحدت ملی در برابر پاکستان ـ در آغازین روزهای شکلگیری حکومت وحدت ملی ـ آغاز کرد و سپس با انتقاد از سیاستهای امنیتی حکومت وحدت ملی ادامه داد. وی با افشای رازهای خلوت، حکومت غنی را در مضیقه قرار داد. از جمله افشای وجود ماشین چاپ کارتهای جعلی در وزیر اکبرخان که ظاهراً به نفع گروه آقای غنی در انتخابات 2014 فعال بوده است.
از سوی دیگر، آقای نبیل تعهدات و التزامات کرزی را برای شناساندن غنی به عنوان رئیس جمهور افشا کرد؛ هرچند این کار را ادای دینی به مردم و واپسدادن امانت تلقی کرد، ولی حاوی این پیام از جانب اردوگاه کرزی بود که ما در حاکمیت شما ـ غنی و اطرافیاناش ـ نقش داشتیم.
داکتر اسپنتا سکوت ریاست امنیت ملی در قبال تخلفات و تقلبات انتخاباتی را زیر نام جلوگیری از سیاسیشدن ریاست امنیت ملی توجیه میکند. به هر حال، نبیل با استفاده از امکانات و تجاربی که از ریاست امنیت ملی به دست آورده بود، در برابر گروه مشابه ـ حنیف اتمر ـ شبکۀ وسیعی از فعالان مدنی و تحصیلکردهها را ایجاد کرد. هستۀ این تشکیل زمانی که آقای نبیل به عنوان رئیس امنیت ملی وظیفه اجرا میکرد، سازمان یافته بود.
ب: شاخۀ احدی
انوارالحق احدی از تکنوکراتهای از غرب بازگشته که در روند دولتسازی پس از فروپاشی طالبان نقش داشت، نخستین رئیس بانک مرکزی افغانستان در نظام پساطالبانی بود. به علاوه او یکی از تئوریسینهای ناسونالیسم دولتی و از طرفداران مفهوم اکثریت در ادبیات سیاسی است. در هنگامۀ انتخابات 2014 و تشکیل حکومت وحدت ملی، در کنار محمداشرف غنی ایستاد و سپس با خودرأی خواندن آقای غنی، از صف او خارج شد. سپس «جبهۀ نوین ملی افغانستان» را با اشتراک شماری از مأمورین بلندرتبۀ حکومت کرزی راهاندازی کرد و حکومت وحدت ملی را مسبب همۀ نابسامانیها در کشور دانست.

ج: شاخۀ داوودزی و انجمن والیان
عمر داوودزی از چهرههای نزدیک به حامد کرزی است. او در مصلحتاندیشی پا جای کرزی گذاشته و در امور کشورداری برخلاف دیگران، اهل تعامل و سازش است. در صورتی که کرزی در آینده به صحنۀ سیاسی بازنگردد، یکی از کسانی که احتمالاً به نیابت از وی وارد مبارزات قدرتطلبانه خواهد شد، داوودزی است. آقای داوودزی برعلاوه یکی از افراد کلیدی در ساختار «شورای حراست و ثبات افغانستان» به شمار میرود.
انجمن والیها را عبدالجبار تقوا والی پیشین کابل مدیریت میکند. این انجمن متشکل از والیان حکومت دوران کرزی است که به عنوان اهرم فشار در برابر حکومت غنی استفاده میشود. آقای تقوا، تاجیکتبار است و در گذشته، عضویت حزب اسلامی را داشته است. وی بر این باور است که کرزی کلید حل چالشها و مشکلات موجود در کشور است و باید زیر فرمان او، این کشتی شکسته را از توفان خارج ساخت.
د: شاخۀ سیاف
سخن گفتن در مورد مردی چون سیاف اندکی دشوار است. او در میان مجاهدین پیشین، ازجمله پنجشیریها، روحانیون و استادان دانشکدۀ شرعیات دانشگاه کابل که یکی از کانونهای ظهور رهبران اسلامگرا بوده، صاحب نفوذ است. از میان رهبران حکومت میتوان عبدالله عبدالله را هم ازجمله ارادتمندان او محسوب کرد. آقای سیاف رهبر حزب دعوت اسلامی است و با خاندان آلسعود روابط مستحکمی دارد. این پیوند از دوران جهاد برقرار شده و از نقاط قوت وی در مناسبات داخلی به شمار میآید.
از لحاظ سیاسی اختلاف اساسی آقای سیاف با حامد کرزی بر سر تعریف از پدیدۀ طالبان است. به عقیدۀ آقای سیاف، طالبان جنبشیست که در برابر حکومت اسلامی بغاوت کرده است. با این حال، منافع کرزی و سیاف نیز تنگاتنگ و بههمپیوسته است. شورای حراست و ثبات که رهبری آن بر دوش آقای سیاف است، در برخورد با حکومت غنی رویکردی اصلاحطلبانه و میانهرو دارد و از جانب دیگر، سیاف در اردوگاه خود نقش پل را میان محافل سیاسی ناراض از کرزی بازی میکند. این قدرت مانور و اعتبار اجتماعی، سیاف را به یکی از بازیگران برتر بدل ساخته است.





