
سال ۱۸۶۷ م بود که در امتداد استعمار انگلیس بر شبهقاره هند، محمد قاسم نناتوی مدرسۀ را با نصاب مذهب حنفی در شهر سهرانپور هند به نام دیوبند تأسیس کرد. این مدرسه در تأثیر از اندیشۀ شاهولیالله دهلوی و در عکسالعمل با استعمار انگلیس ایجاد شد که آهستهآهسته مرکزیت قابل توجهی را در میان احناف از آن خود کرد و مبالغه نخواهد بود که امروز آن را همردیف دانشگاههای الازهر، قُم و زیتونه بدانیم.
حمایت از مبارزات مسلحانۀ مردم هند علیه بریتانیا و شکلگیری «جنبش خلافت» در دفاع از عثمانیها این دارالعلوم را بیشتر سر زبانها کشید. افغانستان از همان اوایل با این دارالعلوم معرفت داشت. افغانها از ولایات مختلف -تا زمانی که پاکستان تأسیس نشده بود- به دیوبند رفتوآمد بیشتری داشتند. دیوبند در ارتباط به تحولات جهان اسلام و منطقه موقفگیریهایی از خود نیز داشت. این دارالعلوم در قبال سیاستهای امانالله خان موقفهای نکوهشگرایانهیی گرفت و از تحریک حبیبالله کلکانی علیه امانالله خان حمایت کرد.
سال ۱۹۱۹م جمعیت علمای هند به عنوان فیگور سیاسی دارالعلوم دیوبند شکل گرفت. پس از این که کنگرۀ ملی هند با بینش ملیگرایانۀ خویش فضاگیر شد، جمعیت علمای هند نیت ایجاد یک سرزمین اسلامی برای مسلمانان را کرد. همین بود که در سال ۱۹۴۷م کشور پاکستان ایجاد شد. پس از استقلال پاکستان علمای پاکستانی جمعیت علمای هند را منحل نموده و تأسیس «جمعیت علمای اسلام» در پاکستان را اعلام کردند. این جمعیت از سوی مفتیمحمود که فارغ دیوبند بود بیشتر رنگ سیاسی داده شد تا این که در سال ۱۹۵۶م تصمیم جمعیت بر آن شد تا در انتخابات پارلمانی اشتراک کند.
جمعیت علمای اسلام در زمان حکومت ضیاءالحق دستِ بازتری پیدا کرد. در این وقت بود که جهاد مردم افغانستان علیه شوروی جریان داشت و جمعیت علمای اسلام با داشتن حمایت فوجِ پاکستان و حکومت ضیاءالحق از مجاهدین افغان حمایت کرده و از مدارس خویش در آنسوی دیورند به عنوان دستگاه تربیوی و حمایوی مجاهدین استفاده میکردند. سال ۱۹۹۳م بود که جمعیت علمای اسلام –شاخۀ مولانا فضلالرحمن- با «حزب مردم» به رهبری بینظیر بوتو ائتلاف کرد، که برندۀ انتخابات نیز شد. با پیروزی حزب مردم، جمعیت علمای اسلام با حکومت پاکستان، فوج و استخبارات این کشور بیشتر نزدیک گردید؛ یعنی درست در زمانی که خیزش طالبان در افغانستان در شرف آغاز بود. جمعیت علمای اسلام -اعم شاخۀ فضلالرحمن و اعم سمیعالحق- از تحریک طالبان حمایت کرده و از مدارس خویش به عنوان سنگر حمایوی، فکری و ثقافتی برای این تحریک استفاده کردند.
نخستین تحرکات طالبان استوار بر یک واکنشِ از قبل پلانناشده بود. یعنی، ملاعمر در عکسالعمل به فضای محیط خویش قد علم کرد؛ هدف خود را خاتمۀ شر و فساد میدید و این دور از قصد و ذهنش بود که روزی به دولت برسد و امیرالمومنین خطابش کنند.
از دیوبند گرفته تا جماعت علمای پاکستان و تا طالبان افغانی؛ هدف از ذکر این تسلسلِ تاریخی این است که در این امتداد، واقعیت اندیشۀ سیاسی مکتب دیوبند را میتوان مطالعه کرد. اندیشهیی که درصدی بیشتری از تفکرات طالبانی را شکل میدهد و بینشی که از لحاظ سیاسی فاقد یک دید واضح، کلی و ثابت میباشد. یعنی شما در تفکر دیوبندی و تسلسلی که از هند تا پاکستان و افغانستان دارد یک دید واضح و ثابت در مورد شیوۀ حکومتداری و نوعیت مشخص نظام سیاسی پیدا کرده نمیتوانید. در این پیشینه، پدران معنوی طالبان را در موقفهای مختلف و متفاوتی میتوان یافت. جایی میبینید که مفتیمحمود –پدر مولانا فضلالرحمن- کاندیدای پارلمان در یک نظام جمهوری میشود و جایی هم مولانا فضلالرحمن از تئوریسنهای اندیشۀ طالبانی با حزب مردم به رهبری بینظیر بوتو ائتلاف میکند؛ حزبی که دارای بینش سوسیالدموکراتیک است. جالب این که با پیروزی بینظیر بوتو نام وی به عنوان نخستین نخستوزیر زن در جهان اسلام رقم میخورد و جالبتر از آن این که جماعت علمای اسلام -شاخۀ مولانا فضلالرحمن- تحت قیادت یک زن -که اکثراً آن را خلاف بینش اسلامی میدانند- سیاسترانی میکند.

در امتداد همین بینش سیاسیِ بیثبات و غیرواضحِ مکتب دیوبند است که تحرکات متفاوت و گاهی متضاد از بطن این دارالعلوم ظهور میکند؛ از جماعت تبلیغ گرفته تا تحرکات تصوفی و جهادی.
طالبان را میشود گفت که یک تحریک نظامی دارای اندیشه مدرسهیی، عجینشده با ارزشهای ملی و قومی میباشد. نخستین تحرکات طالبان استوار بر یک واکنشِ از قبل پلانناشده بود. یعنی، ملاعمر در عکسالعمل به فضای محیط خویش قد علم کرد؛ هدف خود را خاتمۀ شر و فساد میدید و این دور از قصد و ذهنش بود که روزی به دولت برسد و امیرالمومنین خطابش کنند.
مثل همین آغازِ عکسالعملی و پلانناشدۀ طالبان، شکلگیری مفاهیم امارت و امیرالمومنین را در میان آنها نیز چنین بدانید؛ تصادفی، احساساتی و خالی از پشتوانۀ فکری، منطقی و حتی عقیدوی. عبدالحی مطمئن، سخنگوی ملامحمدعمر در کتاب خویش –ملامحمدعمر؛ طالبان و افغانستان- ذکر میکند؛ «علمایی که در سال ۱۹۹۶م در کندهار گردهم آمده بودند انتخاب لقب امیرالمومنین برای ملاعمر در اجندای آنها وجود نداشت، بلکه «مولوی احسانالله احسان با ایراد سخنرانی احساساتیاش به علمای حاضر به گونۀ شخصی پیشنهاد کرد که به رهبرشان باید لقب امیرالمومنین اعطا کنند؛ علمای حاضر مجلس یک صدا این پیشنهاد را پذیرفته و از آن استقبال کردند. مولوی احسانالله از علما خواستار بیعت شد که در نتیجه روند اخذ بیعت آغاز گردید، اما ملا صاحب هنوز شگفتزده و متردد بود؛ زیرا تمام مراحل اعطای این لقب برای وی یک امر تصادفی بود.» و فلسفۀ امارت طالبان نیز چنین است.
طالبان در نخست خود را دولت اسلامی مینامیدند، اما این در سال ۱۹۹۷م بود که به امارت اسلامی تغییر نام یافت. عبدالحی مطمئن در جایی دیگری از کتاب خود منطق این تغییر را چنین بیان میکند: «افرادی در دفتر ملاعمر که در رأس آنان سکرتر مقتدر وی ملاعبدالسلام کاتب قرار داشت، طرح تغییر نام مقام رهبری را ارایه داشتند. استدلال آنان تا حدی ساده بود، آنان به این نظر بودند که برای حکومت تحت رهبری امیرالمومنین، به جای کلمۀ دولت واژۀ امارت مناسبتر و شایستهتر است… و به این ترتیب، اصطلاح دولت اسلامی به امارت اسلامی تغییر یافت.»
منطق نظام و مصطلحات سیاسی طالبان این است. امیرالمومنین و امارت اسلامی به همین سادهگی، بدون پلان قبلی، مبنی بر احساسات و خالی از پشتوانۀ فکری-عقیدوی انتخاب گردید. پس اگر بحث امیرالمومنین و امارت اسلامی روی میز معامله گذاشته شود با این اندیشۀ سیاسی، با این بینش دیوبندی و با این تاریخ واکنشی، برای طالبان مشکل نخواهد بود که این دو را به حراج گذاشته و به دامن دموکراسی و جمهوریت سقوط نمایند؛ همانگونه که ذبیحالله مجاهد سخنگوی طالبان در گفتوگو با یکی از رسانههای خصوصی در پاسخ به این که نظام دلخواه طالبان پس از توافق آنها با آمریکا باز هم امارت خواهد بود یا نه، چنین میگوید که برای طالبان نام مهم نیست؛ بلکه محتوای نظام ارجحیت دارد.





