بخش نخست:

بدیهی می‌نمود که افغانستان در اواخر سال 2018 برای ترامپ به نقطۀ دردناکی تبدیل شده است. یکی از گلایه‌های اصلی او علیه «چرخش در محور بزرگ‌سالان» بود که رسانه‌ها خیلی به آن علاقه داشتند. ترامپ عقیده داشت که او بدون توجیه، هرچقدر مهلتی را که ماتیس برای درهم شکستن طالبان خواسته بود، در اختیارش قرار داده است، همان‌طوری که چنین مهلتی برای پایان دادن به خلافت سرزمینی داعش در اختیار او قرار داده بود. هدف تعیین‌شده در عراق و سوریه برآورده شده بود، اما در افغانستان هدف تعیین شده چشم‌گیر نبود و بدون تردید، مسایل به بیراهه می‌رفتند که این موضوع موجبات آزار ترامپ را فراهم کرده بود. او به درستی حرف‌های سال 2016 اش معتقد بود و همین‌طور به حرف‌هایش در سال‌های 2017 و 2018، پس از شکست نظامی و حالا او می‌خواست کاری را انجام دهد که پیش از این می‌خواست.

ترامپ به دو دلیل مرتبط با حضور دوام‌دار نظامی امریکا در افغانستان مخالف بود. دلیل اول این که او در دوران مبارزات انتخاباتی‌اش گفته بود که «به جنگ بی‌پایان خاتمه می‌دهد» و دلیل دوم، بد اداره کردن کمک‌های اقتصادی و امنیتی و برافروخته‌گی او در برابر هزینه‌های بی‌پروا در برنامه‌های فدرال بود. علاوه براین، ترامپ معتقد بود که رفتار و عمل‌کردش در مورد عراق درست بوده و همه حالا با او هم‌نظر اند، خب البته نه همه.

من بحث معطوف به تمام «جنگ‌های بی‌پایان» را که بارها و بارها رویش پافشاری کردم این بود که ما آغازگر این جنگ‌ها نبودیم و نمی‌توانیم آن را به تنهایی به پایان برسانیم. فلسفۀ تندروی در سراسر جهان اسلام که منجر به مرگ و ویرانی بی‌شماری شده است، همه آبشخور ایدلوژیکی، سیاسی و مذهبی داشته اند. درست همان‌طوری که اشتیاق شدید مذهبی طی هزاران سال انسان‌ها را باهم درگیر کرده، این بار اشتیاق شدید مذهبی این درگیری‌ها را به گونۀ بسیار گسترده‌تر به سوی امریکا و غرب سوق داده است. این موضوع به این دلیل که ما از آن خسته شده‌ایم یا آن را برای تعادل هزینه‌های‌مان دردسرساز می‌پنداریم، به خودی خود از بین نمی‌رود. مهم‌تر از همه این که این جنگ‌ها برای بهترسازی افغانستان، سوریه، عراق و دیگر کشورها و امن‌سازی این کشورها برای زنده‎‌گی، انجام نشده است. من ملت‌ساز نیستم و به تحلیل مارکسیست‌ها که اقتصاد بهتر می‌تواند افراد را از رفتن به سمت تروریسم باز دارد، نیز باور ندارم. همۀ این‌ها به این دلیل بود که امریکا را در برابر یک رویداد دیگری از نوع رویداد 11 سپتامبر یا بدتر از آن محافظت کنیم، زیرا اکنون تروریستان به سلاح‌های هسته‌یی، کیمیایی و بیولوژیکی دست‌رسی دارند. تا زمانی که چنین تهدیداتی وجود دارد، هیچ جایی دور نیست تا در مورد آن نگران نباشیم، زیرا تروریستان با کشتی‌های قدیمی و چوبی به امریکا نمی‌آیند.

با آمدن من – منصوب‌شدن به عنوان مشاور امنیت ملی – این بحث‌ها بارها تکرار شده بود، به همین دلیل من با یک صفحۀ خالی روبه‌رو نبودم. اولین ورود من به موضوع افغانستان در دهم ماه می سال 2018، زمانی اتفاق افتاد که زلمی خلیل‌زاد به دیدارم آمد. «زل» همان‌طوری که همه او را این‌گونه صدا می‌زنند، یک امریکایی افغانی‌الاصل و سفیر پیشین امریکا در افغانستان است. او به من گفت که شماری از افراد به او مراجعه کرده و قصد دارند به نیابت از گروه‌های مختلف طالبان در مورد صلح گفت‌وگو کنند. او با سایر افراد در حکومت امریکا که می‌توانستند حسن نیت این روی‌کرد را ارزیابی کنند، صحبت کرده بود و، اطلاعات اولیۀ آن را به من داد تا در صورتی تأیید واقعی‌بودن این روی‌کرد، من مطلع باشم. در اواخر جولای بود که خلیل‌زاد از تأییدشدن این موضوع به من اطلاع داد. من دلیلی برای عدم پیش‌رفت بیش‌تر این تماس‌ها ندیدم، نه به این دلیل که من انتظارات زیادی داشتم و این‌که او به گفت‌وگوکنندۀ پشت پرده با طالبان تبدیل شده است. ظرف یک ماه این نقش بیش‌تر شد و خلیل‌زاد به عنوان نمایندۀ ویژۀ وزارت امور خارجه تبدیل شد.

با توجه به این‌که ترامپ همواره در مورد حضور نظامی امریکا در افغانستان برافروخته می‌شد، احساس نیاز به این‌که ما باید یک نشست کامل شورای امنیت ملی را برگزار کنیم، بیش‌تر می‌شد. اگر هم نمی‌توانستیم نشست شورای امنیت ملی را برگزار کنیم، دست‌کم پیش از پایان سال باید یک نشست توجیهی نظامی برگزار می‌کردیم. من می‌خواستم هر نوع نشست توجیهی باید تا جایی که ممکن است پس از انتخابات میان دوره‌یی مجلس امریکا برگزار شود، اما به دلایلی که هیچ‌گاهی نفهمیدم، ماتیس می‌خواست این نشست زودتر برگزار شود.

ساعت ۱ پس از ظهر روز انتخابات، من با خلیل‌زاد ملاقات کردم. او فکر می‌کرد برای گفت‌وگو با طالبان فرصت بیش‌تری دارد، اما من چنین فکر نمی‌کردم و بر این باور بودم که احتمالاً همین فرداست که ترامپ همه‌چیز را تمام کند. پنس به من گفت که ماتیس هنوز هم مدعی است که ما در افغانستان در حال پیش‌رفت هستیم و نباید تغییر جهت دهیم. پنس نیز دقیقاً مثل من بر این باور بود که ترامپ چنین چیزی را باور نمی‌کند و شواهد قابل‌توجهی وجود داشت که نادرستی ادعای ماتیس را ثابت می‌کرد.

ساعت 2 پس از ظهر 8 ماه نوامبر، پنس، ماتیس، دانفورد، کلی، پمپئو، کاتس، هسپیل، من و دیگران در اتاق بیضوی حضور یافتیم. پمپئو می‌خواست جلسه را کلید بزند، اما ترامپ فوراً مداخله کرد و گفت: «ما شکست خوردیم، و آنان می‌دانند که ما را شکست داده‌اند.» و دوباره ساکت شد. او از این که گزارش‌های بازرس کل در امور افغانستان، هدر رفتن پول‌های مالیاتی را مستندسازی می‌کند، برافروخته شد، هرچند این گزارش‌ها اطلاعات دقیقی در مورد جنگ ارایه می‌کرد که هر دولت دیگری می‌توانست آن را مخفی نگه ندارد. ترامپ گفت: «به نظرم او (بازرس کل) درست می‌گوید، اما این که این موضوع را عمومی می‌سازد، یک افتضاح است». ترامپ با نام‌بردن از خلیل‌زاد گفت: «شنیده‌ام آدم شیادیست، هرچند شما برای این [کار] به یک آدم شیاد نیاز دارید.» ترامپ ادامه داد: «استراتیژی من غلط بود و اصلاً در جایی نیست که من می‌خواستم باشد. ما همه‌چیز را باخته‌ایم. این یک شکست تمام‌عیار و هدر دادن [منابع] است. این آبروریزی‌ست. با این همه تلفات، از صحبت در این زمینه متنفرم.» سپس ترامپ موضوع اولین استفاده از «بمب‌های هوایی عظیم» در نبرد را مطرح کرد و از این که این بمب تاثیرات مورد نظر را نداشته است، شکایت کرد. چیزی که در این گفت‌وگو مشخص بود، این بود که ماتیس برندۀ این مباحثه نخواهد شد. همان‌طوری که قابل پیش‌بینی بود، ماتیس یکی از موضوعات مورد علاقه‌اش را مطرح کرد و در مورد تلاش دیگر اعضای ناتو سخن گفت.

ترامپ گفت: «ما به ناتو پول پرداخت می‌کنیم.»

ماتیس گفت: «داعش هنوزهم در افغانستان حضور دارد.»

ترامپ گفت: «بگذارید روسیه از آنان مواظبت کند. ما 7 هزار مایل دوریم، اما هنوز هم هدف ما هستیم، آنان به سواحل ما می‌آیند و این چیزی‌ست که همۀ آنان می‌گویند.» و با تمسخر ادامه داد: «این یک نمایش ترس‌ناک است. در یک مقعطی باید خارج شویم.» کاتس گفت که افغانستان برای امریکا یک موضوع امنیت مرزی است، اما ترامپ به حرفش اعتنایی نکرد. او به من گفت: «هیچ‌گاهی خارج نخواهیم شد. این جنگ توسط فرد ابلهی به نام جورج بوش انجام شد. میلیون‌ها تن کشته شدند، تریلیون‌ها دالر مصرف شد و ما از پس آن برآمده نمی‌توانیم. شش ماه دیگر، این چیزی‌ست که آنان پیش از این گفته بودند، و ما هنوز هم داریم ضربه می‌خوریم.» سپس صحبت را به سمت یکی از روایت‌های مورد علاقه‌اش کشاند.

ترامپ در نهایت پرسید: «چقدر زمان نیاز دارید؟» و پمپئو گفت: «تا فبروری و مارچ. ما گزینه‌هایی را برای خروج تهیه می‌کنیم.» ترامپ خشم‌گین بود، خشم‌گین از این که او چیزی را می‌شنید که چندین‌بار پیش از این شنیده بود. پس از آن او  شروع به انتقاد از خلیل‌زاد کرد و این‌که آیا هر آن‌چه را که طالبان امضا کرده اند، ارزشی خواهد داشت؟ ترامپ پرسید: «چه‌گونه باید خارج شویم که افرادمان کشته نشوند؟ چه‌قدر تجهیزات‌مان را جا خواهیم گذاشت؟» دانفورد که برای اولین‌بار صحبت می‌کرد، گفت: «چیز زیادی نه.» ترامپ پرسید: «چه‌گونه خارج خواهیم شد؟» دانفورد پاسخ داد: «طرحی خواهیم ساخت.»

من در طول جلسه خاموش ماندم، زیرا این نشست در کل یک اشتباه بود. ترامپ به گونۀ غیرقابل انتظار پرسید: «جان، تو چه فکر می‌کنی؟» من گفتم: به نظر می‌رسید گزینۀ مورد نظر من در آیینۀ عقب باشد و دوباره توضیح دادم که چرا ما باید با تروریستان در لانه‌های‌شان مبارزه کنیم و این که چرا برنامۀ سلاح هسته‌یی پاکستان، موضوع جلوگیری از پناه‌گرفتن طالبان در افغانستان را الزام‌آور می‌کند که اگر از پناه گرفتن طالبان در افغانستان جلوگیری نشود، این موضوع روند سقوط پاکستان به کام تروریستان (و در نتیجه دست‌رسی آنان به سلاح‌های هسته‌یی) را سرعت می‌بخشد. دانفورد گفت، از این می‌ترسد که اگر ما نیروهای‌مان را عقب بکشیم، تروریستان در آیندۀ نزدیک به امریکا حمله کنند. ترامپ دوباره ساکت شد ـ «سالانه 50 میلیارد دالر»ـ تا این‌که دوباره به حرف آمد و بدون این‌که مخاطبش فرد خاصی باشد،  گفت: «تا روز والنتاین/ عشاق فرصت دارید.» و پس از این حرف ترامپ، اکثر شرکت‌کننده‌گان دل‌سردانه اتاق جلسه را ترک کردند.

منبع: جان، بولتون. اتاقی که در اتفاق افتاد

برگردان: علی احمدی

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام