
تحریک طالبان با امضای «موافقتنامۀ آوردن صلح به افغانستان» با آمریکا زمینۀ تدریجی خروج نیروهای خارجی را فراهم کرد. این توافقنامه، فینفسه پیروزی بزرگی برای این گروه پس از فروپاشی امارت اسلامی بود که از طریق مذاکره (Negotiation) به مفهوم مدرن آن در سیاست، به دست آمد. پس از فروپاشی امارت اسلامی و حضور نیروهای بینالمللی، این گروه دال مرکزی خود را از «مبارزه با شر و فساد» به «ختم اشغال» تغییر داد. طالبان زیر عنوان مبارزه با شر و فساد بساط «دولت اسلامی افغانستان» به رهبری برهانالدین ربانی که ادعای «اسلام» را داشت، برچیدند.
نُه دور گفتوگو با جانب آمریکا، چهارچوب زمانی برای خروج نیروهای خارجی را ارائه کرد، اما نتیجۀ توافق، ختم اشغال در مفهوم دینی و ایدئولوژیک آن را محقق نساخت؛ زیرا به تعبیر آمریکایها، آنان با گروه طالبان در دوحه پایتخت قطر، معامله (Deal) کردهاند. در واژهنامۀ کمبریج «Deal» مفهوم بازرگانی دارد و متضمن منافع و سود دو طرف معامله است.
معامله بین طالبان و آمریکا نیز دو خصم را به دو دوست دارای منافع مشترک تبدیل کرد. بیجهت نیست که زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ آمریکا برای صلح افغانستان، رابطه با طالبان را «رابطۀ خوب» توصیف میکند. ما از ضمائم، «موافقتنامۀ آوردن صلح به افغانستان» اطلاع نداریم، اما آنچه که به صورت تجربی ثابت شد، این بود که آمریکا در تحقق خواستهای طالبان، عملاً بر خلاف دوست استراتژیک خود عمل کرد.
در سیاست، معامله با مفهوم اقتصادی، کاربرد تاریخی دارد و با ورود دونالد ترامپ در زمین سیاست آمریکا، مفهوم معامله بر سیاست خارجی به ظاهر «ارزش محور» این کشور مسلط شد. بنابراین طالبان در معامله با آمریکا، از امر مقدس عبور کردند و امر مادی را نسبت به امر معنوی غنیمت شمردند.
در نتیجۀ معامله، پایههای استدلال مشروعیت دینی، جنگ مقدس به سستی گرایید. جناح به شدت ایدئولوژیک در تحریک طالبان که معتقد به حل هر مسألهیی در «چهارچوب اسلام» است، معاملۀ قطر را به چشم امر تحمیلی از سوی دستگاه استخبارات ولینعمت تحریک (پاکستان)، میبیند و در فتح مبین شناختن «معامله» مردداند؛ زیرا این جماعت میبینند که نیروهای خارجی هنوز در کشور حضور دارند، اما جنگجویان طالب مشغول کشتار مردم و سربازانیاند که نماز برپا میدارند و کلمۀ شهادت در زبان آنان جاریست.
در روایت رسمی تحریک، «طالبان» گروه ایدئولوژیک و یکپارچه مینماید، اما واقعیت غیر از این است. با وصف سلطه ایدئولوژی بر تحریک، همچنان که در میان الیتهای طالب اختلافاتی وجود دارد، صف جنگجویان این گروه نیز متفرق است. گروهی به دلیل منافع محلی، گروهی به دلیل تفنن و گروهی هم برای معیشت میجنگند. اما مشارکت اکثریت ایدئولوژیک طالبان در کشتار و جنگ که در مدارس دینی آموزش دیدهاند، بدون اقامه دلیل شرعی ناممکن است.
مسألۀ «ختم اشغال» پس از موافقت با آمریکا، در قسطاس ایدئولوژی لاینحل مانده اما دوام «جنگ مقدس» به مثابه ضرورت، مستلزم اقامه دلیل شرعی است. برای این که دوام کارزار معقولیت دینی و ایدئولوژیک داشته باشد، لاجرم مسألۀ «ختم اشغال» را حل شده فرض کرد که در پی آن امکان برپایی « نظام اسلامی» فراهم میشود. بنابراین در قرائت ناشی از اغماض در اصول ایدئولوژی، اشغال به پایان رسیده و باید برای برپایی نظام اسلامی به جنگ ادامه داد. با این تفسیر و با آغاز گفتوگوهای صلح بین دولت و گروه طالبان، جنگ نیز وارد فاز جدیدی شده است؛ کشتار و خونریزی برای برپایی نظام اسلامی.
سرسختی برای استقرار نظام اسلامی در صلح و جنگ به عنوان فرصتی برای اقناع جناح ایدئولوژیک و اعادۀ مشروعیت برای دوام جنگ مقدس مطرح است. سماجت در رسیدن به هدف به عنوان ویژگی و جاذبۀ ایدئولوژیک، ممکن ناراضیهای ایدئولوژیک از معامله را دو باره به اردوگاه بکشاند. با این رویکرد منافع حاصل از معادلۀ قطر حفظ خواهد شد و از جانب دیگر غایت آن برقراری نظامیست که رضای ولینعمت گروه طالبان در آن نهفته است.
گروههای بنیادگرای اسلامی به گونۀ مشترک، در توجیه قیامشان در کشورهای اسلامی، این دیدگاه را مطرح میکنند که ایمان مردم در جوامع اسلامی به دلیل سلطۀ فرهنگ غربی، با بدعت آلوده شده و با برقراری نظام اسلامی، متولیان نظام اسلامی مکلفاند مردم را دو باره به اسلام رجعت دهند. بنابراین منظور طالبان از نظام اسلامی، شکل محض نیست، بلکه شامل محتواییست که ادامۀ خونریزی و کشتار غیرنظامیان را توجیه میکند.
در نتیجه اگر دولت افغانستان که طالبان آن را به عنوان ادارۀ کابل و دستنشانده میشناسند، در موضع خود کوتاه نیایند، طالبان دامنۀ جنگ را گسترش خواهند داد و خونهای زیادی را خواهند ریخت. طالبان با استفاده از تریبونی که به کمک آمریکا به دست آوردند، توانستند با کشورهای زیادی رابطه برقرار کنند. خزانۀ باروت طالبان برای راهاندازی فاز جدید از جنگ در کشور پر است و فرماندهان کارکشتهیی که طی نزدیک به دو دهه جنگ، بازداشت و در زندان افکنده شده بودند، دو باره به میدان جنگ برگشتهاند. با این حال با بازگشت طالبان به قدرت برای سومین بار پروژۀ تجدد در تاریخ معاصر افغانستان به شکست مواجه خواهد شد.





