
شاناهان در اتاق فکر گفت: اکنون که با طالبان در حال گفتوگو هستیم، این برنامه چهگونهگی حفظ مبارزه علیه تروریسم و دیگر وسایل عملیاتی را توضیح میدهد. ترامپ فوراً حرف او را قطع کرد و پرسید: «آیا با گفتن اینکه ما نیروهایمان را کاهش میدهیم، وضعیت ما در مذاکرات تضعیف میشود؟» من بلافاصله پس از تبادل نظر قبلیام با ترامپ، با شاناهان و پمپئو تلفنی صحب کرده بودم و آنان پاسخهای قناعتبخشی آماده کرده بودند. آنان در جواب گفتند که زمانبندی عالی انجام شده است و همانطوری که اغلب اتفاق میافتد – با واردشدن تلفات زیاد به مخالفان – معمولاً بازماندهگان بیشتر از پیش مشتاق گفتوگو میشوند. ترامپ پرسید: «گفتوگوها چهگونه پیش میرود؟»، اما بلافاصله پاسخ پمپئو را قطع، و فساد فراگیر در میان مقامهای افغان، به ویژه رئیسجمهور غنی و ادعاهایی در مورد ثروت او را مطرح کرد، گر چه متاسفانه مرتباً غنی را با حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین اشتباه میگیرد. من با اشاره به دانفورد فهماندم که وارد معرکه شود و با گفتن این نکته که کاهش خشونت حاصل شده از استراتیژی کنونی ما به این معناست که ما میتوانیم حتا بدون توافق با طالبان روند مبارزه علیه تروریسم و دیگر ماموریتهایمان را با کاهش منابع، عملی کنیم. دانفورد به ترامپ گفت: «حرفایت را شنیدیم». در دوران پسا متیس مسیر خوبی است و افزود که از پس هرگونه ضعف حکومت افغانستان نیز بر میآییم، اگر چنین چیزی اتفاق بیافتد و همینطور روی القاعده و داعش که برای امریکا خطرهای واقعی اند، تمرکز خواهیم کرد. من گفتم که حکومت مرکزی ضعیف در افغانستان سابقه دارد و این موضوع برای شهروندان این کشور چیز جدیدی نیست.
دانفورد همانطوری که نمودارها و سلایدها را نمایش میداد، از نیاز به حفظ مبارزه با تروریسم در مناطق وسیعتر سخن گفت. ترامپ گفت: هنوز افراد زیادی آنجا هستند. خوشبختانه چنین ادامه داد: «خطرناک است که کسی را آنجا نداشته باشیم، زیرا آنها [تروریستان] تمایل دارند در آنجا شکل گرفته و ساختمانها را ویران کنند و هدف ما دقیقاً همین بود. ترامپ یکی از حرفهای همیشهگیاش را تکرار کرد و آن این که هزینۀ بازسازی مرکز تجارت جهانی کمتر از جنگیدن در افغانستان بود و متاسفانه با این حرفش از جان دادن افراد در حملۀ 11 سپتامبر چشمپوشی کرد. دانفورد ادامه داد و گفت که حضور نظامی مانع تشکیل دوبارۀ گروههای تروریستی میشود و این حضور شبیه به بیمۀ سیاسی است. او جدول زمانی دقیق در ذهن نداشت، اما گفت که پنتاگون به روند مصالحۀ دیپلماتیک اجازه میدهد تا جدول زمانی را تعیین کند. فکر کردم داریم به نقطۀ خطرناکی میرسیم، به همین دلیل دوباره موضوع این که ما باید در افغانستان حضور داشته باشیم را به میان آوردم. صحبتها برای مدتی حول این محور چرخید و ترامپ از من پرسید: چرا ما در افغانستان و عراق در حال نبردیم و نه در ونزویلا؟ طرح این پرسش دستکم برای کسانی که در آن اتاق حضور داشتند، نیت ترامپ و این که او واقعاً میخواهد چهکار کند را روشن ساخت.
شاناهان در ادامۀ بحث موضوع کاهش هزینه که مستلزم حفظ تواناییهای ضد تروریسم خواهد بود را مطرح کرد و پیش از توضیحات بیشتر، ترامپ حرف او را قطع کرد و در مورد امتناع کنگره در تأمین هزینۀ دیوار مرزی مکسیکو شکایت کرد. بعد حرفش را قطع کرد و پرسید: «چرا ما نمیتوانیم از سوریه و افغانستان خارج شویم؟ من نباید به حضور 200 نیروی دیگر [در سوریه] موافقت میکردم، در هر صورت، ما 400 سرباز آنجا خواهیم داشت». ترامپ پس از آن، بحث را به کشورهای افریقایی کشاند و دوباره به موضوع افغانستان برگشت و گفت: «هزینۀ سالانه را به 10 میلیارد دالر کاهش دهید و این کار را فوراً انجام دهید».
با اینکه معرفی برنامۀ ما به ترامپ موفقانه پیش رفت و گفتوگوها با طالبان نیز جریان داشت، با این حال، مشکلات هنوز پابرجا بود. شاناهان و دانفورد در 21 ماه مارچ و موقع صبحانه، نموداری را آوردند که نشان میداد وزارت خارجه از چندین مسیر فاصله گرفته که به عقیده پنتاگون روی این مسیرها به عنوان راهنمای گفتوگوها موافقت شده بود. چیزی که بیشتر از همه موجب آزار من شد، این بود که اهداف مذاکرات وزارت خارجه کاملاً جدا از آن اهدافی بود که من به عنوان اهداف واقعی مطرح کرده بودم و این اهداف عبارت بودند از: داشتن ظرفیت کامل برای جلوگیری از شورشگری تروریسم و بیدار ماندن در برابر خطر برنامههای هستهیی ایران و پاکستان. سطح منابعی را که ترامپ در نشست ارایۀ برنامه به طور ضمنی تأیید کرده بود، حتا نزدیک به آن چیزی نبود که ما در زمان بحران به آن نیاز داریم، اما از دیدگاه من این منابع به اندازۀ بودند که ما میتوانستیم چندین پایگاه در افغانستان داشته باشیم و احتمالاً میتوانستیم ظرفیتهای ما را صریحا بسط دهیم.
پمپئو و خلیلزاد طوری مذاکره میکردند که ما از افغانستان کاملاً خارج میشویم. احتمالاً ما این کار را در ماه نوامبر شروع کرده بودیم، اما ما به یک مسیر طولانی و رو به عقب چسپیده بودیم و من و شاناهان و دانفود از این بیم داشتیم که مبادا این پیشرفت را از دست بدهیم. در طول نیم ساعت صرف صبحانه، من به ترامپ تماس گرفتم و گفتم که این تصمیم توست که اجازه دهی خلیلزاد و وزارت خارجه با استقلال کامل در روند گفتوگو شرکت کنند، اما من فکر میکنم که چنین تصمیمی خواستهات را با خطر مواجه میکند. ترامپ در جواب گفت: «من حتا نمیدانم که او [خلیلزاد] کیست، کاری را که فکر میکنی بهتر است، انجام بده».
صبح همان روز من با خلیلزاد دیدار کردم، فردی را همانطوری که گفتم، 30 سال است میشناسم. خلیلزاد گفت که پمپئو به او دستور داده است تا با من معاشرت نداشته باشد، زیرا من در مواجهه با ترامپ زیر پای او (پمپئو) را خالی میکنم. چنین چیزی نادرست بود، من از این که انگیزۀ واقعی پمپئو این باشد که چه کسی از موضوع افغاستان سود خواهد برد – یک پدیدۀ رایج در واشنگتن – شگفتزده شدم. اگر این حدس درست باشد، پمپئو جای نادرستی نشانه رفته است. من فکر نمیکردم که برای بهدست آوردن نتیجۀ قابل قبول در گفتوگو شانس مادییی وجود داشته باشد، به همین دلیل من برای به دست آوردن «اعتبار» از نتیجۀ گفتوگو مشتاق نبودم. خلیلزاد پیش از ترک واشنگتن و از سرگیری گفتوگوها با طالبان، برای یک نشست غیررسمی با تمام مقامهای دخیل برای حل این سوءتفاهم موافقت کرد. به نظر من این یک تصمیم عاقلانه بود. چند روز پس از این ماجرا، پمپئو تماس گرفت و از مقامهای ارشد پنتاگون و لیزا کورتس، رئیس ارشد بخش آسیای جنوبی شورای امنیت شکایت کرد و گفت که این افراد در کارهای خلیلزاد مداخله میکنند و بهتر است کاری به کار او نداشته باشند. معمولاً چنین نشستهایی برای «هماهنگی میانسازمانی» تشکیل میشود، اما پمپئو آن را مداخلهجویانه میپنداشت و تعجب نداشت که ما در مورد افغانستان مشکلات درونسازمانی داشتیم.
منبع: بولتون، جان. اتاقی که در آن اتفاق افتاد
برگردان: علی احمدی





