
بخش دوم
مشکل دیگر این است که اگر تخطییی در اجرای مفاد توافقنامه صلح صورت گیرد، برخورد چهگونه خواهد بود؟ متن توافقنامه صلح در این مورد مسکوت است. اگر یکی از اعضای رهبری طالبان با فرد یا گروهی ممنوع شده همکاری کند، آیا واشنگتن این موضوع را به رهبری طالبان اطلاع میدهد؟ به اشتراک گذاشتن چنین اطلاعاتی با هر درجهیی از دقت، منابع و شیوههای جمعآوری این اطلاعات را با خطر مواجه میسازد. جلب کردن توجه شورشیان به نقض توافقنامه ممکن است راهنمای برای آنان شود تا بیشتر و موثرتر از پیش توافقنامه را نقض کنند. در نبود راهکارهای گزارشدهی، طالبان میتواند بهگونۀ منطقی بگویند که هیچ راهی برای پاسخگویی نداشتهاند و در نهایت برای اصلاح رفتارشان تلاشی نکنند. علاوه بر این، اگر نشانههای از سوءرفتار طالبان رخ دهد – بعید است که چنین رفتارهای آشکارا انجام شود – با این حال، در چنین مواردی جمعآوری اطلاعات یا جاسوسی کاملاً مبهم و مستعد تفسیرهای رقابتی خواهد بود. بهگونۀ مثال اگر گزارش شود که میان طالبان و القاعده در خاک افغانستان تبانی انجام شده، اگر چه این تبانی در حد پایین باشد، واکنش حکومت رئیسجمهور ترامپ به این موضوع چه خواهد بود؟
دسترسی به چنین ارزیابیهایی مطلقاً یک روند فشردۀ مبتنی بر زمان خواهد بود که سبب میشود جدول زمانی خروج نیروهای خارجی که در توافقنامه آمده است با تجزیه و تحلیل مورد نیاز وفق نداشته باشد. برای روشن شدن و اثبات این موضوع میتوان به سالها گفتوگوهای پیچیدۀ درون حکومتی آمریکا در مورد وسعت و ماهیت رابطه میان سازمان اطلاعات پاکستان و طالبان نظر انداخت. به نظر منطقی میرسد که در زمان اجرای توافقنامۀ امریکا و طالبان، این گروه در برابر صدور قطعنامه علیه القاعده مقاومت کند.
تجربۀ آزاردهندۀ آمریکا با اسلامآباد نمایانگر اقدام محتاطانۀ دیگری در ارتباط توافق با طالبان است: به این معنا که تصمیمگیرندگان آمریکایی زمانی که روی یک رابطه یا سیاست سرمایهگذاری کردند، اطلاعاتی را که ارتقای این رابطه یا سیاست را با تهدید مواجه کند، نادیده میگیرند. به همین دلیل خیلی ساده انگارانه است که وقتی توافقنامۀ صلح با طالبان نقض شد، آن را به جناح تندرو این گروه نسبت دهیم.
عدم تعادل نیروها
مهمترین انگیزۀ که میتواند طالبان را وادار به رعایت این توافقنامه کند، همان هزینهیی است که رهبری این گروه در صورت نقض مفاد توافقنامه آن را متصور است و در صورت بازی کردن نقش دوگانه در اجرای توافقنامه، آمریکا آماده است این هزینه را بر آنان تحمیل کند. مهمترین مجرای فشار آمریکا برای واداری طالبان به اجرای این توافقنامه، تهدید به تعلیق خروج سربازان و برگشت به میدان جنگ در افغانستان است. با این حال، ممکن است برداشت طالبان چنین باشد که حکومت ترامپ در پاسخ به نقض جزئی یا مبهم توافقنامۀ صلح اقدام جدییی را روی دست نخواهد گرفت. علاوه بر این، آمریکا هر چه تعداد سربازانش را کمتر کند به همان پیمانه احتمال عدم برگشت دوبارۀ نیروهایش بیشتر میشود و طالبان نیز دلیل کمتری برای اجرای کامل تعهداتشان خواهند داشت. زمانی که آمریکا تمام تعهداتش را براساس توافقنامه انجام داد و خروج نیروهایش از افغانستان تکمیل شد، هزینۀ برگرداندن نیروها برای واشنگتن خیلی بالا خواهد بود. در نتیجه پس از خروج آمریکا از افغانستان و در صورت شرارت طالبان، برای آمریکا راه سریع برای برگشت نیروهایش به حالت قبلی برای مقابله با شرارت طالبان وجود ندارد.
افزون بر این، آمریکا در کشورهای نظیر لیبیا، یمن و سومالیا میتواند از طریق هواپیماهای بدون سرنشین عملیات کند یا عملیاتهای ویژهیی را از پایگاههایش در کشورهای همسایه یا دریا انجام دهد، اما کشور محاط به خشکۀ افغانستان نیازمند چیدن تدارکات ویژه است که طراحان پنتاگون را با مشکل مواجه میسازد. میزبانی از نیروهای آمریکایی در کشورهای همسایۀ نزدیک به افغانستان نیز نامحتمل است. حتا اگر چنین گزینهیی نیز در منطقه پیدا شود، آمریکا تنها موفق میشود حضور درازمدت نیروهایش را از یک کشور آسیای مرکزی به کشور دیگری این منطقه منتقل کند که چنین چیزی مطلوب به نظر نمیرسد.
از سوی دیگر طالبان از این توافقنامه بیشترین بهره را خواهند برد، زیرا براساس اصول این توافقنامه فعالیت تروریستان تنها در خاک افغانستان ممنوع است و هیچ ممنوعیت روشنی در ارتباط طالبان با تندروان پاکستانی ارایه نشده است. اساساً در این توافقنامه برای واداشتن طالبان مبنی بر قطع رابطه با تروریستان فرامنطقهیی چیزی گفته نشده است، به همین دلیل شورشیان طالب میتوانند روابط خود را با القاعده و دیگر گروههای تندرو در سطح معینی حفظ کرده و با تکمیل شدن خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در ماههای پیشرو، روابط شان را دوباره با این گروهها گسترش دهند. روشن است که این توافقنامه میتواند طالبان را برای همیشه از فشار نیروهای آمریکایی برهاند. اگر طالبان دوباره به روشهای سابقشان متوصل شوند، آن زمان واشنگتن در خواهد یافت که در داخل افغانستان شریکی که در مبارزه با تروریسم بتواند روی آن حساب کند، وجود ندارد. جدا از این که گفتوگوهای بینالافغانی موفقیتآمیز باشد یا به بن بست مواجه شود، تمام نیروهای خارجی از جمله مربیان و مشاوران ارتش افغانستان، بر اساس توافقنامه باید در مدت 14 ماه افغانستان را ترک کنند.
نتیجه این که به نظر م رسد توافق آمریکا و طالبان، به این گروه انگیزۀ زیادی برای گفتوگوی جدی با حکومت افغانستان نمیدهد، زیرا موقعیت حکومت افغانستان با نزدیک شدن به تاریخ نهایی خروج نیروهای بینالمللی، بیشتر ضعیف میشود. به همین دلیل این توافقنامه به جای این که زمینۀ گفتوگوهای جدییی بین الافغانی را فراهم کند به گونۀ ضمنی بر ادعای طالبان که از سال 2001 به این سو روی آن تأکید دارند، صحه می گذارند که آن افتادن دوبارۀ افغانستان به کام طالبان است.
فرصتی برای نظارت و بررسی
حکومت ترامپ اعلام کرده است که تأیید و اجرای توافقنامه میان آمریکا و طالبان توسط دو پیوند نامهیی کنترل میشود که در موازات توافقنامه روی آنها گفتوگو شده است. این پیوندنامهها طبقهبندی شدهاند و محتویات آن تا حدودی برای طالبان مشخص است، اما برای بازبینی در دسترس مردم آمریکا قرار نگرفته است. اعضای کنگره صلاحیت دارد تا به این اسناد دسترسی داشته باشند و باید بر مواد و مفاهیم راهبردییی که در این اسناد وجود دارد، نظارت جدی کنند. به ویژه این که در این اسناد چه راهکارهایی ایجاد شده و چهگونه به آن عمل میشود؟ آیا این اسناد ضمانت و الزامات کافی برای امنیت ملی آمریکا و منطقه ارایه میکنند؟
علاوه بر این، کنگره ضمن بررسی عملکرد دقیق توافقنامۀ صلح با طالبان باید اقدامات قانونییی را در برای پاسخدهی به آن نیز در نظر بگیرند. به گونه مثال، کنگره میتواند فرمانی مبنی بر سنجش اطلاعات ملی صادر کند تا براساس آن از حقیقت این موضوع که آیا طالبان واقعاً با القاعده و دیگر گروههای که سازمان اطلاعات آمریکا این گروهها را خطری برای امنیت آمریکا و متحدانش می داند، قطع رابطه کرده است یا خیر؟ آگاه شود. افزون بر این کنگره میتواند فرمانی صادر کند که بر اساس آن سرویسهای اطلاعاتی هر سه ماه گزارشی که ارزیابی کنندۀ تأثیر کاهش نیروها بر ظرفیت آنها در مشخص کردن تعهد طالبان روی مواد توافقنامه باشد، ارایه کنند.
از نظر برخیها، چنین تفاوتهای جزئی و فنی حاشیهیی است و چندان ربطی به اصل موضوع ندارد. آنان متعقدند که توافق با طالبان پس از تقریباً دو دهه درگیری در افغانستان به خطرش میارزد، زیرا مسیری را برای بازگشت سربازان آمریکایی به خانه فراهم میکند. این موضوع قابل درک است، با این حال، آمریکاییها نباید با این فکر خود را فریب دهند که در نبود آمریکا، افغانستان بهخودی خود به ثبات میرسد یا از نقشۀ جهان ناپدید میشود. یا این که فکر کنند که میتوانند خود را از این آشفگتی برهانند در حالی که این عقب نشینی در طولانی مدت برای امنیت بینالمللی فاجعهبار خواهد بود. تاریخ نشان داده است که تمکینی به نام صلح به ندرت توانسته است جاهطلبیهای دشمن را مهار یا دستکم رفتارهای آنان را تعدیل کند.
ایالات متحد آمریکا در ابتدا نیروهایش را برای درهم شکستاندن پناهگاهای تروریستان که زیر حاکمیت طالبان گسترش یافته بود، به افغانستان فرستاد. واشنگتن پیش از خروج باید مطمئن شود که برای جلوگیری از تبدیل شدن دوبارۀ افغانستان به پناهگاههای امن تروریستان، تمهیداتی قابل اتکا و مستحکمی وجود دارد. آنچه که اکنون به وضوع مشاهده میشود این است که توافق حکومت ترامپ با طالبان با این معیارها مطابقت ندارد.
منبع: فارین پالیسی
برگردان: علی احمدی





