
خاورمیانه به عنوان مجموعهیی از دولتهای ملی از مراکش تا ایران، دولتهای عرب و اسرائیل همواره حامل منازعههای خشونتآمیز بوده است. ریشههای ابتداییِ خشونت به سالهای بین دو جنگ جهانی بر میگردد. رقابت خانوادۀ هاشمی و سعودی، منازعه میان فلسطین و یهودیها، اختلافات سرزمینی میان لبنان و سوریه و ظهور ناسیونالیسم عربی در دهۀ 1930. محرکهای شکلگیری منازعه اما تنها محدود به یک مسأله و عامل نمیشود. منازعات سنتی سرزمینی، رقابت ایدئولوژیک، رقابت بر سر موقعیت و قدرت و شکافهای فرهنگی و قومی، منازعه بر سر نفت، آب و مذهب از جمله محرکهای شکلگیری منازعه در خاورمیانه اند.
از میان محرکهای شکلگیری منازعه در خاورمیانه اما دو محرک بیشازهمه در گسترش منازعه نقش پررنگ داشته اند؛ رقابت ایدئولوژیک و بنیادگرایی اسلامی و رقابت ایدئولوژیک میان کشورهای عرب و ایران و کشورهای عرب و اسرائیل.
محرک شکلگیری منازعۀ فلسطین و اسرائیل سرزمین است. از آنجایی که منازعۀ موجودیت سیاسی همدیگر را تهدید میکند، پایانی برای آن متصور نیست. ناسیونالیسم عربی که در دهۀ 1930 به وجود آمد منجر به همکاری میان کشورهای عربی نشده بلکه رقابت را بیشتر تشدید کرده است؛ زیرا ناسیونالیسم عربی رقابت و منازعه بر سر رهبری جهان عرب و تفسیر «عربیسم» را به وجود آورد. با وجود دست بالای عربستان سعودی، اما همچنان رقابت بر سر رهبری جهان عرب جریان دارد. رقابت ایدئولوژیک میان کشورهای عرب، ایران و اسرائیل به قوت خود باقی است. حضور بنیادگرایی اسلامی اما نقش برجسته در گسترش سطح منازعه در خاورمیانه داشته است. بنیادگرایی اسلامی جدا از گسترش منازعه در سطح خاورمیانه منجر به گسترش تنش در درون دولتهای ملی نیز شده است. زیرا گروههای بنیادگرا و رادیکال مشروعیت حکام و رهبران دیکتاتور کشورهای خاورمیانه را نیز زیر سوال میبرند و نمونۀ عینی آن داعش است. داعش در عین حال که تهدیدی برای امنیت بینالملل است، تهدید جدیتر برای کشورهای اسلامی و عربیست.
از میان محرکهای شکلگیری منازعه در خاورمیانه اما دو محرک بیشازهمه در گسترش منازعه نقش پررنگ داشته اند. رقابت ایدئولوژیک و بنیادگرایی اسلامی و رقابت ایدئولوژیک میان کشورهای عرب و ایران و کشورهای عرب و اسرائیل به صورت جدی وجود دارد. اگرچه همه کشورهای عربی نقش یکسان در پیشبرد رقابت ایدئولوژیک ندارند و عربستان سعودی بیش از دیگر کشورهای عربی نقش رهبریکننده را در این عرصه بازی میکند؛ رقابت ایران و عربستان سعودی، بحران یمن و اختلاف اسرائیل و لبنان ریشه در همین رقابت ایدئولوژیک دارد.

با وجود تنشها و منازعههای بین دولتی منازعههای خونین داخلی نیز در برخی کشورهای خاورمیانه جریان دارد. عراق پس از صدام موفق به شکلدهی یک دولت قدرتمند نشد و با گروههای مخالف و بنیادگرا درگیر است. لیبی پس از قذافی نیز وارد تنشهای داخلی شد و سوریه نمونۀ دیگری است که درگیر منازعه و تنش داخلیست و پای قطبهای جهانی قدرت (ایالات متحده آمریکا و روسیه) را به خاک خود کشانده است.
بحران خاورمیانه و منازعات خشونتآمیز از دو جنبه، تأثیری بر وضعیت امنیتی افغانستان دارد. رقابت ایدئولوژیک این کشورها محدود به یک منطقه نمیماند، بلکه بسیاری از کشورهای پسامنازعه با دولتهای ضعیف را در بر میگیرد. افغانستان همواره از رقابت ایدئولوژیک ایران و عربستان متأثر بوده است. در دهۀ 1990 عربستان سعودی امارت اسلامی طالبان را به رسمیت شناخت. ایران در مقابل از اتحاد شمال به عنوان جریان مخالف گروه طالبان حمایت کرد. پس از سقوط امارت اسلامی و شکلگیری حکومت جدید، رقابت دو کشور برای گسترش نفوذ در افغانستان ادامه داشته است. عربستان با حمایت از پروسۀ صلح و آوردن گروههای بنیادگرا همانند حزب اسلامی، در صدد گسترش نفوذ خود در افغانستان است.
بنیادگرایی اسلامی با وجود این که تهدیدی برای تمام کشورهای خاورمیانه بوده، اما یک بازی پیچیدۀ امنیتی نیز است. بسیاری از کشورهای خاورمیانه با برخی از گروههای بنیادگرا ارتباط گسترده و عمیق دارند و از این گروهها برای تحقق و دستیابی به اهداف خود استفاده میکند.
ایران نیز همواره تلاش کرده تا روابط خود را با گروهها و نخبهگان مخالف گروه طالبان حفظ کند. با این حال، دگرگونی در روابط حکومت افغانستان با ایران و عربستان منجر به دگرگونی در روابط این دو کشور با گروهها و حلقات در دورن افغانستان شده و نزدیکی حکومت و برخی نخبهگان اتحاد شمال منجر به ایجاد رابطۀ ایران با گروه طالبان شده است. سفر ملااختر منصور، رهبر پیشین گروه طالبان به ایران و سفر تعدادی از اعضای ارشد گروه طالبان به ایران گویای همین دگرگونی در روابط است.

بنیادگرایی اسلامی با وجود این که تهدیدی برای تمام کشورهای خاورمیانه بوده، اما یک بازی پیچیدۀ امنیتی نیز است. بسیاری از کشورهای خاورمیانه با برخی از گروههای بنیادگرا ارتباط گسترده و عمیق دارند و از این گروهها برای تحقق و دستیابی به اهداف خود استفاده میکند. از آنجایی که افغانستان یک کشور پسامنازعه محسوب میشود و دولت بر سراسر قلمرو خود حاکمیت ندارد؛ گروههای بنیادگرا به راحتی میتواند در این کشور جابهجا شوند و به عنوان ابزار از سوی کشورهای دیگر مورد استفاده قرار گیرد. سرکوب داعش در عراق و سوریه میتواند منجر به گسترش نفوذ این گروه در افغانستان شود و منازعه در افغانستان را استمرار بخشد و در عین حال، زمینههای جنگ نیابتی را میان ایران و عربستان بیشتر از پیش فراهم کند.
جلوگیری از جنگ نیابتی ایران و عربستان نیازمند وجود دیپلماسی فعال حکومت افغانستان در مناسبات و روابط با این دو کشور است؛ دیپلماسییی که قادر به ایجاد توازن و موازنه در ایجاد روابط با دو کشور ایران و عربستان شود. گسترش روابط و همکاری با یکی از این دو کشور منجر به پیشگیری سیاست تخریبکارانه و گسترش روابط یکی از آنها با گروههای بنیادگرا و دهشتافکن میشود. بنابراین، جلوگیری از جنگ نیابتی ایران و عربستان در افغانستان تا حدی زیادی به چهگونهگی کارکرد دستگاه دیپلماسی کشور و سیاست کلان حکومت افغانستان در ایجاد توازن و منازعه با این دو کشور ربط دارد.





