.jpg)
در فرم فامیلی شناسنامههای الکترونیکی چنین نوشته شده است:
1.نام رییس فامیل 2. نام پدر 3. نام پدرکلان 4. نام شوهر
در فرم انفرادی شناسنامههای الکترونیکی هم صرفن نام مادر ذکر شده است. در چنین وضعیتی آن نیروی دفاعی و مصلحتاندیش و ناسیونال و واپسگرا بلافاصله و با زیرکی تمام وارد عمل شده و به ما میگوید: نه فکر بد نکنید؛ شما که خوب میدانید جامعهی ما سنتی است و بیشتر مردم نمیخواهند روزی، در جایی، نامی از مادران و خواهران و همسرانشان برده شود.
ما این سنت پنهانکار را نمیپذیریم اما درکاش میکنیم. میدانیم که شاید گروهی در جایی از کشور به دلیل نشان درج نام «منزل» یا «اولادا» حتا از خیر گرفتن شناسنامه هم بگذرند. اما این را هم خوب میدانیم که گروهی مرتجع به چنین پنهانکارییی دامن میزنند و مردم شهر و روستا را حساس و برافروخته میسازند. چه عاملی واپسگرایان را میشوراند و به تظاهر وامیدارد. چه انگیزهیی بیش از غیرت و نیروی حفاظت از حریم و درد اختگی میتواند کارساز باشد. اینکه حس کنی نام مادرت دیگر رازی نیست که همه در جستوجوی کشفاش باشند؛ ورد زبانها شده؛ کل محله نام مادرت را میدانند و به تو نیشخند میزنند. حس کنی اخته شدهای و از آنجا که غیرت با نیروی ذَکَر پیوند خورده، کاملن خلع سلاح و بیغیرت شدهای.
.jpg)
بیایید از آن سو بنگریم؛ آن سوی کمتر دیده شده. از زاویهی زنی خانهدار که همواره هویتاش را زیر سایهی یک نر برساخته است. زن بیهویتی که دوبوار برای وصفاش سراغ قدما رفته و میگوید: «همان گونه که برای قدما عمود مطلقی وجود داشت که مایل نسبت به آن تعریف میشد، یک الگوی انسانی مطلق وجود دارد که همان انسان مذکر است». پس زن آن مایل است؛ آن خمیدهیی که هرگز نمیتواند خود را راست کند و در برابر مرد بایستد و هویتاش را از آن خود کند.
آلت مردانه در همهجا نفوذ کرده و در هر نظام، قانون، متن و تصویری میتوان نشانههایش را ردیابی کرد. این حضور همهجایی آلت مردانه غیاب آلت زنانه و تمامی نشانههای زنانگی را در پی داشته است. به جنس دوم بنگرید و به اینکه چطور چابکی اسپرماتوزیید در برابر بیتحرکی تخمک نشانهیی از غلبهی مردان بر زنان خوانده شده است. به عقل مذکر و دیدگاه فیلون نظر اندازید: «همان مایه که مردبودن به فعال بودن است و زن بودن به غیرفعال بودن، قلمرو عقل نیز فعالیت باشد و خطهی ادراک حسی انفعالپذیری؛ چندان که در زن است».
.jpg)
در فاصلهیی که هویت زن از پس «پشت» بیرون میزند و اهمیت مییابد، تنها مجال تثبیت هویت مردانه وجود دارد و بس. زن بودن به معنای اثبات زن بودن به عنوان جنسی مستقل و هویتمند هرگز مطرح نمیشود. به تاریخمان نگاه کنید. به ادلهیی که امیر عبدالرحمانخان برای اثبات اصالتاش پیش کشیده است: «مصنفین عدیده اشتباه بزرگی نمودهاند؛ اظهار داشتهاند که جانشینی به تخت کابل به اولادی میرسد که شرافت نسب مادرش از دیگران افضلتر باشد. مصنفین در یک زمانی مذاکرات میکردند که استحقاق شیرعلیخان به جهت تخت کابل از دیگران بیشتر میباشد. به این دلیل که مادر او یکی از خوانین خانوادهی شاهی بوده است و به این جهت به قول آنها شیرعلیخان نسبت به پدرم امیر محمدافضلخان برای سلطنت مستحقتر بوده است و در این باب اشتباه کردهاند. اولن مادر پدرم یکی از خوانین خانوادهی شاهی قدیم و از نژاد شاهتهماسب بوده است. و مادر شیرعلیخان از یکی از طایفههای سلیمزایی که شعبهیی از پوپلزایی است بوده است و هیچیک از اجداد او سلطنتی نکردهاند. از طرف دیگر مادر امیر دوستمحمدخان قزلباش بود و این طایفهیی است که هیچ ربطی به افغانستان ندارد».
بحث «اصالت پشت» میراثی است که از یونانیان بهجا مانده. به باور یونانیان حامل و عامل اصلی تولیدمثل مرد است. زن صرفن نگهدارندهی منی است و باید آنچه را که مرد به او قرض داده به خوبی پرورش دهد تا بارور شود. اینجاست که توهم اصالت پشت پا میگیرد و رشد میکند و تاریخساز میشود تا به ما میرسد و در شناسنامههای الکترونیکیمان درج میشود. مهم نیست که هویت مادرت چیست؛ مهم این است که با درنظرداشت تولید، توزیع و انتشار منی از کمر به آلت مردانه، نام پدر، پدرکلان و شوهرت چگونه بر روی اوراق شناسنامه رنگ میگیرند.





