جهاد بورژوازی: چرا صنف فقیر و جوان افغانستان به داعش می‌پیوندد؟

از زمانی که شاخۀ ولایت خراسان داعش در سال 2015 در افغانستان ظهور کرده است، سیاست‌گذاران و نیروهای امنیتی آن را یک گروه صادر شده شمردند و به این باور بودند که می‌توان آن را با نیروی نظامی شکست داد. با این حال، این روی‌کرد با در نظرداشت عوامل دیرینه و پیچیدۀ تاریخی و جامعه‌شناختی که ایدیولوژی این گروه را برای مردان و زنان جوان شهری جذاب می‌سازد، مورد توجه قرار نگرفته است.

موسسۀ صلح امریکا تحقیقی را براساس مصاحبه با اعضای کنونی و پیشین شاخۀ خراسان داعش انجام داده است. این گزارش عوامل فشار و جذابیتی را مستندسازی می‌کند که به جریان ثابتی از جوانان افغان برای پیوستن و پشتی‌بانی از داعش انگیزه می‌دهد.

بخش نخست:

تاریخ‌چۀ مختصری از سلفی‌گرایی در افغانستان و ظهور شاخۀ خراسان داعش

سلفی – جهادگرا، قلب مفکورۀ داعش را تشکیل می‌دهد. نوعی سلفی‌گرایی که به تازه‌گی در افغانستان به وجود آمده و برخی از جوانان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. برای درک بهتر جذبۀ داعش ولایت خراسان، مهم است تا چه‌گونه‌گی هجوم این ایدیولوژی در افغانستان به ویژه در مراکز شهرهای مثل کابل را بفهمیم. جایی که به جوانان تندرو عملیات داعش آموزش داده می‌شود و از این طریق – هرچند در مقیاس کوچک اما دوام‌دار – جنگ‌وجو تربیت می‌شود تا در خط نخست نبرد با نیروهای امریکایی و افغان مبارزه کنند.

تلاش برای ایجاد جای پا: دهۀ 1980 تا 2001

برآوردها بسیار متفاوت است. با این حال، ممکن است 80 درصد جمعیت افغانستان سنی و 20 درصد دیگر شیعه باشند. سنی‌ها بیش‌تر پیرو مذهب حنفی و شیعیان نیز امامی اند که هر دو مکتب در افغانستان صدها سال پیشینۀ تاریخی دارد، اما سلفی‌گرایی به تازه‌گی پدیدار شده است. جنبش مذهبی سلفی‌گرایی در قرن 18 در عربستان سعودی زاده شد که با وهابیت نسبت دارد. وهابیت از نام محمد بن عبدالوهاب، بنیان‌گذار آن گرفته شده است. این جنبش مذهبی یکی از شاخه‌های اسلام سنی است که برگشت به اسلام اولیه را ارایه کرده و مکتب‌های کلاسیک فقه اسلامی و هرگونه تفسیر جای‌گزین آن را مردود می‌داند. این تفسیر سفت و سخت از اسلام سبب شده است که مسلمانان شیعه و سنی که از نوع کلاسیک دین پیروی می‌کنند، مکتب سلفی را طرد کنند. با این حال، سلفی‌های افغانی که تا این اواخر محتاطانه رفتار کرده و در گفتمان فرقه‌یی‌شان جانب احتیاط را رعایت می‌کردند. شاید به این دلیل که سلفی‌های افغانستان تا همین اواخر اقلیت کوچکی بودند که به بخش نخبه‌گان مذهبی و روستاها محدود می‌شدند.

تاریخ‌چۀ سلفی‌گرایی در افغانستان به دهۀ 1980 و با جهاد علیه شوروی بر می‌گردد، زمانی که عربستان سعودی و گروه‌های مرتبط با آن برای سلفی‌سازی مجاهدین افغانستان سرمایه‌گذاری مادی و معنوی زیادی انجام دادند. در آن زمان سلفی‌گری به شدت تبلیغ می‌شد، کتاب‌های ترجمه‌شده میان مجاهدین افغان پخش می‌شد و به دانش‌جویان افغانستان بورسیه داده می‌شد تا در عربستان سعودی تحصیل کنند که در برگشت اکثراً دکترین سلفی را قبول کرده بودند. نتیجۀ این تلاش‌ها سبب ایجاد چند گروه با ایدیولوژی‌های متفاوت سلفی شد که یکی از معروف‌ترین آن‌ها گروه جماعت «الدعوه» مولوی حسین (آقا شیخ جمیل‌الرحمان) بود که سلفی‌گرایی را در مناطق شرقی افغانستان گسترش داد. در واپسین سال‌های جهاد علیه شوروی در افغانستان سه گروه سلفی حکومت‌های کوچک اسلامی را در ولایت‌های‌شان اعلام کردند. این حکومت‌ها را مولوی حسین در کنر، مولوی افضل در نورستان و مولوی شارقی در بدخشان اعلام کردند؛ اما هیچ یک از این حکومت‌ها دوام نیاورد و جوان ناشده از میان رفتند.

واکنش شدید روحانیان سنتی و جامعه از گسترش سلفی‌گرایی جلوگیری کرد و این جریان در مناطق شرقی و شمالی افغانستان محدود ماند. وقتی طالبان به قدرت رسیدند، این خصومت سنتی با سلفی‌گری را حفظ کردند. برخی بررسی‌ها، ایدیولوژی طالبان را تلفیقی از سلفی‌گری می‌دانند، اما طالبان در دوران حکومت‌شان فعالیت موسسه‌های آموزش سلفی‌گری و دیگر نهادهای که سبب گسترش آن می‌شدند را ممنوع کردند. مخالفت طالبان علیه سلفی‌گرایی سبب شد که این گروه در دهۀ 90 نتواند بر بخش‌های از مناطق شرقی افغانستان تسلط پیدا کنند، زیرا سلفی‌های که در آن‌جا حضور داشتند به شدت مقاومت کردند. طالبان در برابر گروه‌های خارجی سلفی – جهادی مانند القاعده بیش‌تر انعطاف‌پذیر بوده‌اند. به این گروه‌ها گفته شده بود که ایدیولوژی‌شان را مخفی نگه‌دارند، زیرا پای‌بندی آنان به سلفی‌گری به مزاج طالبان خوش نمی‌آمد.

رشد و گرایش جهانی: 2001 تا 2015

با آزادی‌های سیاسی پس از مداخلۀ امریکا در سال 2001 که منجر به سرنگونی طالبان شد، فرصت خوبی برای سلفیست‌ها مهیا شد. وضعیت سیاسی جدید به گونه‌یی است که نه تنها زمینه را برای آزادی بیان، آزادی‌های سیاسی و فعالیت‌های مذهبی بیش‌تر فراهم کرده است، بل‌که به گروه‌های عقیدتی و مذهبی خارجی نیز اجازه می‌دهد تا برای نفوذ در افغانستان باهم رقابت کنند. فن‌آوری‌های ارتباطی پس از سال 2001 افغانستان را به جهان وصل کرد و این موضوع سبب شد تا تبادل و گسترش ایده‌ها خیلی راحت‌تر و سریع‌تر از هر زمانی در افغانستان انجام شود. سلفی‌ها درست مانند دیگر گروه‌های عقیدتی می‌توانند با هم عقیده‌های‌شان در بخش‌های دیگر دنیا وصل شده و باهم ارتباط برقرار کنند و به اهداف اولیه‌شان که همان استخدام جوانان است، دست یازند. هرچند گروه‌های سلفی از چنین فضای ایجاد شده در شهرها و مناطق تحت کنترل دولت به نفع خود استفاده می‌کنند، اما در مناطق روستایی و تحت کنترل طالبان با مشکل مواجه شده و از چنین امتیازی برخوردار نیستند.

این تجربه و نوع اعتقاد و تفسیر منحصر به فرد سلفی‌ها از اسلام سبب شده بود که دیگر شهروندان افغانستان با آن به دیدۀ شک بنگرند، اما این موضوع در میان سلفی‌ها سبب ایجاد حس قوی هویت مشترک و ارتباط درون‌گروهی شده بود. چیزی که نسل جدید فعالان سلفی‌ها در افغانستان در تلاش آن بودند، ایجاد یک برنامۀ سیاسی منسجم بود. برخلاف سلفی‌های صلح‌جو، تفسیر سفت و سخت سلفی‌های آشوب‌طلب از اسلام آنان را بیش‌تر به سمت فعالیت‌های ویران‌گرانه سوق می‌دهد. اما خصومت شدید مخالفان اصلی دولت پس از سال 2001 یا طالبان با سلفی‌ها سبب شده است که بسیاری از سلفی‌ها در یک حالت نیمه‌پنهانی به زنده‌گی‌شان ادامه دهند. سلفی‌ها با وجود این‌که از نظر عقیدتی در مخالفت با حکومت اند، اما در عمل زیر سایۀ دولت زنده‌گی کرده و از آزادی‌هایی که برای‌شان فراهم شده است، استفاده می‌کنند.

با این حال، با ظهور داعش در صحنۀ جهانی و ایجاد شاخۀ فرعی‌اش زیر نام «داعش ولایت خراسان» وضعیت تغییر کرد. شاخه خراسان ولایت خراسان داعش در اواخر سال 2014 براساس چند عامل ظهور کرد. یکی از این عوامل، گسسته‌گی در صفوف نخبه‌گان طرف‌دار حکومت و  طالبان بود. عامل دیگر، حضور طولانی‌مدت بسیاری از شبکه‌های بی‌قاعده شبه‌نظامی با سابقۀ ائتلاف و وفاداری متزلزل و عامل سوم، حضور افراد ناراضی و سلفی در میان فرماندهان طالبان و دیگر گروه‌های شبه‌نظامی بود که منتظر فرصت بودند تا از زیر سلطۀ طالبان خارج شده و براساس روش‌ها و اعتقادات خودشان به جهاد ادامه دهند. ظهور شاخۀ ولایت خراسان داعش به این معنا بود که طالبان دیگر دارای سلطۀ انحصاری بر شورشیانی که علیه حکومت تحت حمایت امریکا در کابل مبارزه می‌کنند، ندارد. مدعی جدید از جهادی‌ها وارد میدان شده بودند و این مدعی به گونۀ آشکار سلفی‌ها بودند.

به نظر می‌رسد ظهور داعش در سطح جهانی و به دنبال آن در صحنۀ افغانستان گرایش جهاد در میان سلفی را به تدریج از یک روند حاشیه‌‌یی به یک روند متداول تبدیل کرده است. در کشوری که اسلامی بودن یک عنصر کامل در گفتمان تقریباً تمام گروه‌های اسلامی است، جوانان سلفی در افغانستان خیلی وقت است تلاش می‌کنند تا به این پرسش که دولت اسلامی‌یی که آنان در رویا می‌پرورانند، واقعاً چه‌گونه دولتی خواهد بود، پاسخ روشنی ارایه کنند. به نظر می‌رسد سلفی‌ها در دولت اسلامی و با گسترش شاخۀ ولایت خراسان داعش به یک مدل جای‌گزینی از دولت اسلامی به سبک سلفی دست یافته‌اند، به ویژه جذبۀ ادعای بلندپروازانۀ داعش در ایجاد خلافت جهانی. شاخۀ ولایت خراسان داعش به عنوان پرچم‌دار محلی جهادی‌های سلفی جهان برای سلفی‌ها الهام‌بخش بوده است.

عنصر مهم دیگر که سبب تقویت برنامۀ داعش در میان سلفی‌های جوان افغان شد، خصومت آنان با شیعیان است. اکثریت اعضا و حامیان داعش در مصاحبه‌های‌شان گفته‌اند که شیعیان در دوران پساطالبان هویت سنی کشور را با خطر مواجه کرده‌اند. آنان شیعیان افغانستان را – که ده‌‌ها مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند – به نفوذ ناعادلانۀ گسترده در نظام پساطالبان و زیر حمایت امریکا متهم می‌کنند که تصویر تاریخی افغانستان را به عنوان یک کشور سنی برهم زده‌ است. همان‌گونه که در بخش‌های بعدی بحث خواهد شد، شاخۀ ولایت خراسان داعش برای رسیدن به هدفش از این نارضایتی‌ها سوءاستفاده می‌کند.

منبع: موسسۀ صلح امریکا

برگردان: علی احمدی

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام