عبور از قلمرو طالبان؛ پرچم امارت در کنار جمهوریت

در 12 جوزای سال 95، طالبان یک موتر مسافربری نوع «404» را همراه با مسافران در حومۀ شهر کندز ربودند، 12 مسافر را به گلوله بستند و شماری را به گروگان گرفتند؛ این جنایت سلسله‌یی از آدم‌ربای و کشتار گروهی مسافران بی‌گناه را در پی آورد. در آن زمان و در واکنش به بی‌پروایی دولت، فعالان مدنی، سیاسی، دانشجویان و شهروندان کشور از جمله سازمان روند سبز متعلق به امرالله صالح معاون نخست محمداشرف غنی که آن روزگار رداء اعتراض به تن داشت، تظاهرات به راه انداختند. آن زمان من (نگارنده) در ترکیب «جنبش رستاخیز دادخواهی» حضور داشتم. فهرست مطالبات معترضان طولانی بود، اما همۀ معترضان به تأمین امنیت شهروندان بی‌دفاع کشور، تأمین امنیت شاهراه‌ها و شامل‌ساختن گروه طالبان به فهرست جنایت‌کاران جنگی سازمان ملل تأکید داشتند.

با گذشت چهارسال از آن رویداد، وضعیت امنیت کشوری بدتر شده و بخش‌های زیادی از شاهراه‌های کشور به ویژه شاهراه کابل – شمال‌شرق نیز به دست طالبان افتاده است. این گروه در تمام طول شاهراه حضور غیرمستقیم دارند، و یا به صورت مستقیم پرچم‌شان را برافراشته‌اند و عبورومرور مسافران را زیر نظر دارند. در گذشته حاکمیت طالبان در مناطق «چهارشنبه‌تپه و جرخشک» ولسوالی بغلان از مربوطات ولایت بغلان و حومه‌های شهر کندز محسوس بود، اما اکنون این گروه شاهراه کندز- تخار را تا حومۀ شهر تالقان در کنترل دارد. کشتار و آدم‌ربایی در طول شاهراه به امر معمول تبدیل شده است، کشتن و ربودن مسافران، در حال حاضر واکنشی در پی نداشته و حتا دیگر برای رسانه‌ها اهمیت خبری ندارد، اما مردم به سازش با این وضعیت فلاکت بار ناچارند.

تسهیلات برای سفر هوایی وجود ندارد و اگر گاهی فرصت سفر از راه هوا فراهم ‌شود، هزینۀ آن برای مردم تهی‌دست بسیار گران است و با مداخلۀ دلال‌ها و کمیشن‌کاران چند برابر نیز می‌شود. بنابراین مسافران شاهراه کابل- شمال‌شرق به امید رسیدن به مقصد، اصطلاحات «سفر قاچاقی و شانسی» را ابداع کرده‌اند، البته این ترمینالوژی به هیچ وجه ضمانت امنیتی ندارد و بیشتر برای مسافران در حکم تسلای خاطر است تا سفر به سوی مقصد را آغاز کنند. سفر قاچاقی به معنی گذر از راه‌های فرعی‌ست که معمولاً رهزن‌ها و دسته‌های جنایت‌کار وابسته به تفنگداران در آن مناطق سلطه دارند و سفر شانسی به معنی گذر از قلب قلمرو طالب با تکیه به احتمالات است؛ اما اگر حق را گفته باشم، کسانی که از شاهراه شمال‌شرق سالم عبور می‌کنند، بدون هیچ تردیدی خوش شانس‌اند.

اخیراً من برای انجام کار واجبی، به ولایت تخار و سپس بدخشان رفتم و مسیر شمال‌شرق را عبور کردم. با وصف تهدید بیماری کرونا من ترجیح دادم با اتوبوس نوع «580» سفر کنم، چون گمان می‌کنم خطر سفر با اتوبوس کمتر از سفر با موترهای کوچک است. هر اتوبوس تا 50 تن سرنشین را حمل می‌کند و برخلاف سفر با هواپیما که حداقل پوشیدن ماسک در آن رعایت می‌شود، در سفر با اتوبوس خبری از رعایت مقررات وزارت صحت نیست. کسانی که با شرایط سفر در اتوبوس آشنا هستند به خوبی می‌دانند که دست‌کم نیمی از مجموعۀ سرنشین‌های اتوبوس در مسیر کابل- شمال‌شرق در دو نوبت دچار حالت تهوع می‌شوند. یک بار تا رسیدن به سالنگ محتوای شکم بیرون ریخته می‌شود و بار دیگر پس از صرف غذا در ولسوالی خنجان بغلان و تا رسیدن به مقصد. فوران استفراغ‌ها، نبود مجرای تهویه و گرمای مسیر که در مناطقی تا 40 درجۀ سانتی‌گراد می‌رسد، فضای اتوبوس را بسیار نامطبوع می‌‌کند و دمار از روزگار آدمی در می‌آورد، اما ترس از طالب، تعفن ویرانگر داخل اتوبوس را در مسیر شمال‌شرق بی‌اثر کرده است.

در مسیر کابل- شمال‌شرق، تهدید از منطقۀ «دشت کیله‌گی» از مربوطات ولسوالی دوشی ولایت بغلان آغاز می‌شود، اما ناامن‌ترین مناطق در خاک بغلان، منطقه «چهارشنبه‌تپه و جرخشک» ولسوالی بغلان قلمداد می‌شود. کسانی که جرأت کمتر دارند در جریان عبور از این مسیر با شنیدن داستان‌های کشتن و ربودن مردم در چهارشنبه‌تپه و جرخشک تا سرحد مرگ می‌ترسند، گاهی سرنشین‌های اتوبوس با نزدیکی به مناطق خطرناک، به تعریف جنایات و کشتارهای ترسناک می‌پردازند که در آن مناطق به دست طالبان، رهزن‌ها و تفگنداران غیرمسئول مورد حمایت دولت رخ می‌دهد. هر حکایت که در مورد خطرات راه باشد با دقت از سوی مخاطبان دنبال می‌شود و به این ترتیب ترس بیشتر بر فضا حاکم می‌شود. من هرچند حدود یک ماه پیش از مسیر شمال‌شرق عبور کردم و سالی دست‌کم تا ده بار این مسیر را طی می‌کنم؛ اما هیچ‌گاه به اندازۀ اخیرین سفر، احساس خطر نکرده بودم.

به هرحال من و همراهانم تا خروج از دروازه شهر کندز به سوی تخار، با طالبان مواجه نشدیم و حضور نیروهای امنیتی در مسیر پلخمری و کندز نیز کمرنگ بود. به محض این که حدود نیم کیلومتر از دروازۀ خروجی شهر کندز فاصله گرفتیم، با نخستین ایست افراد طالبان مواجه شدیم. مردی بسیار جوان و نوخط در سایۀ درخت و لب جوی‌باری، لولۀ مسلسل پیکا را به سوی جاده نشانه گرفته بود و شماری از مردان با تفنگ‌های کلاشنیکوف اطراف او را حلقه زده بودند. سنگ بزرگی که احتمالاً به کمک نیروی ماشین در وسط جاده جا گرفته بود، بخشی از جاده را بسته بود. من و برادرم در چوکی اول اتوبوس نشسته بودیم، پرچم سفید طالبان که در آن «کلمه» نقش شده بود در سمت چپ برفراز خانه‌یی ‌گلی افراشته بود. افراد گروه طالبان که در سمت راست جاده در سایه آرمیده بودند، به نظر خسته می‌رسیدند. من گمان می‌کنم حتا تهمتن در گرمای 40 درجۀ سانتی‌گراد شهر کندز و تفت باد آن ناچار به سایه پناه خواهد برد. ما ساعت دوی پس از چاشت از شهر کندز خارج شدیم و راننده با نزدیک‌شدن به ایست گروه طالبان، از سرعت موتر کاست، اما افراد طالبان با بی‌میلی به موتر ما نظر افکندند. راننده این بی‌میلی را اجازۀ عبور پنداشت و از آن گذشتیم. در فاصله‌یی نزدیک‌تر از ایست طالبان، با ایست نیروهای امنیتی مواجه شدیم. تانگ‌های هاموی، نفرات و تجهیزات به مراتب قابل توجه در مقایسه با افراد گروه طالبان در ایست نیروهای امنیتی موجود بود، اما سربازان خسته، حتا به اتوبوس ما نظری نکردند.

با مواجه‌شدن به نخستین ایست طالبان، سکوت بر تمام سرنشین‌های اتوبوس حاکم بود، به جز مرد بسیار جوانی که در ردۀ دوم چوکی‌ها همراه با خانمی همسفر بود. او در طول مسیر، یک بار با پخش آهنگ اعتراض کرد و از برادرم خواست اعتراضش را به راننده برساند، خواست او از جانب برادرم منتقل نشد و پخش آهنگ تا شهر کندز متوقف نگشت. به محض رسیدن به نخستین ایست طالبان، مرد جوان با صدای بلند این جمله را اظهار کرد: «قربان طالب جان شوم که همه با ادب می‌شوند!» به تحسین طالبان هیچ‌کس واکنش نشان نداد و سفر پی ‌گرفته شد. به سومین ایست بازرسی که متعلق به گروه طالبان که در هر دو طرف جاده پرچم امارت اسلامی آویخته شده بود، نزدیک شدیم. این ایست نزدیک به منطقۀ «عکس‌ داوود» از مربوطات ولسوالی خان‌آباد قرار داشت. برخلاف ایست نخست، من مرد تفنگداری در این ایست ندیدم، ظاهراً افراد طالبان در خانۀ متصل به این ایست سنگر گرفته بودند، اما پرچم‌های زیادی در چهارسو آویخته بود. یک مرد جوان با موهای پریشان و کلاه کندهاری در وسط شلنگ آب به دست داشت و جاده را آب پاشی می‌کرد. او به محض دیدن اتوبوس ما در فاصلۀ 10 تا 15 متری انگشت اشاره را به سوی موتر نشانه گرفت و با شتاب به سوی ما آمد.

راننده از سرعت موتر کاست و این مرد به سرعت خود را به راننده رساند. من اول گمان کردم که این مرد من و برادرم که در ردیف اول اتوبوس نشسته بودیم را شناخته و به آخر کار رسیده‌ایم. اما به محض این که به راننده نزدیک شد، به شیشۀ موتر اشاره کرد و با پشتوی آمیخته با فارسی فریاد زد «من این مرد را خوش ندارم و بار دیگر با عکس او نبینمت.» لهجۀ این مرد شباهت به پشتون‌های محلی نداشت و من حدس می‌زنم که او از جمله پشتون‌های آن سوی مرز دیورند بود. به هرحال راننده به این مرد استدلال کرد که در شیشۀ روبه‌روی موتر، گلوله برخورد کرده و اگر عکس برداشته شود، شیشه فرو می‌ریزد، اما وعده کرد که به زودی جای آن را با چسب یا وسیله‌یی که شیشۀ موتر را ثابت نگه دارد، تعویض خواهد کرد. پس از آن برای ما اجازۀ عبور داده شد.

عکس از درون موتر قابل تشخیص نبود، چون به «فیلم- شیشه» شبیه بود، رانند گفت که عکس احمدشاه مسعود را در شیشۀ موتر نصب کرده و در پی آن به تعریف واکنش افراد مختلف گروه طالبان در برابر این عکس در نقاط مختلف مسیر شمال پرداخت. به نقل از راننده، باری افراد گروه طالبان در منطقۀ «چشمه شیر» در مسیر مزار- بغلان از مربوطات پلخمری، راه او را سد کردند و از او خواستند تا عکس احمدشاه مسعود را بردارد. در این هنگام طالبان دچار اختلاف شدند و مردی از میان این گروه با تفنگ پُر همراهنش را تهدید کرده که اگر عکس برداشته شود، او همه را خواهد کُشت؛ به این ترتیب به راننده اجازه داده شده بود که بدون برداشتن عکس ساحه را ترک کند. این روایت نشان می‌دهد که طالبان در سطح پایین نیز دچار اختلاف در مورد آرمان‌ها‌ و نمادها اند و صفوف‌ آن‌ها نامتجانس است.

به هرحال ما تا رسیدن به شهر تالقان مرکز تخار با ایست‌های مختلف از طالبان و نیروهای امنیتی مواجه شدیم. آخرین ایست طالبان در منطقۀ «مکتب زرد» در فاصلۀ حدود ده کیلومتری شهر واقع بود، اما پس از آن هیچ‌کدام به ما کار نگرفتند. اما آن‌چه در قلمرو مشترک طالبان و دولت توجه من را جلب کرد، اهتزاز صلح آمیز پرچم جمهوری اسلامی افغانستان و امارت اسلامی افغانستان در کنار هم بود. این زیست صلح‌آمیز و مشترک برای من تلنگر خطر و نذیری برای آینده‌یی تاریک بود. به هر حال نکته را که به عنوان حسن ختام بایست به عرض برسانم این است که اگر تصمیم برای سفر از مسیر شمال‌شرق دارید، به کسی نگویید و آن را پنهان نگه دارید. اگر خبر سفر شما از مسیر شمال‌شرق به دست بدبین‌ها برسد و آن را با اضافات در مورد جایگاه شما به طالبان برسانند، به سخن معروف «سر طالع هم سوار باشید» نامرده، جنازۀ خود را بخوانید.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام