
محیط و شرایط زندهگی بر ذهن کودکان تأثیر بسیاری دارد. کودکی که در محیط آرام زندهگی میکند و کودکی که در محیط ناآرام به سر میبرد، قطعاً دغدغههایشان فرق دارد. کودکانی که رفاه اجتماعی کافی دارند، بدون شک نان و آب دغدغۀشان نیست، برعکس کودکان محرومی که نان و آبی برای خوردن و نوشیدن ندارند، هیچگاهی به موضوعی فراتر از نیازهای ابتدایی فکر نمیکنند.
در مواردی نصاب آموزشی نیز مقصر است؛ نصاب آموزشی افغانستان بیشتر دانشآموز محور است و به این ضعف با خواندن این مطلب بهتر پی میبریم. برای بررسی در این مورد، از 30 دانشآموز صنف سه افغانستان پرسیدم که بزرگترین آرزویشان چیست. این دانشآموزان دغدغههای یکسانی داشتند و ظاهراً تمام هموغمشان «اولنمرهگی و چگونگی آفرینش آسمان و زمین» بوده است.
پاسخ شماری از این کودکان به این پرسش چنین بوده است:
حسیبالله: «من آرزو دارم اول نمره شوم و خانوادهام خوش باشند.»
سحر: «من مکتب را دوست دارم و میخواهم اول نمره شوم.»
حامد: «من از خدا میخواهم در کشور ما صلح و امنیت باشد، اگر صلح باشد مردم ما میتوانند در خوشی و آرامی زندهگی کنند.»
مینا صنف سه: «میخواهم اول نمره شوم و در آینده داکتر، معلم، پیلوت/خلبان، انجنیر و مدیر یک مکتب باشم.»
علی: «میخواهم در کشور ما صلح بیاید و من آرزو دارم اول نمره شوم.»
.jpg)
آنطوری که دیده میشود، اولنمرهشدن آرزوی مشترک بسیاری از این دانشآموزان بوده است. احتمالاً آرزوی اولنمرهگی به دلیل این بوده که حین امتحانات پایان سال این پرسش مطرح شده است، به همین دلیل در دور دوم، این پرسش از دانشآموزان مطرح شد: «اگر خداوند را دیدید، از او چه میپرسید؟» و دانشآموزان چنین پاسخهایی دادند:
خالد: «چشم و گوش و بینی را چرا آفریدی و مسلمانان تمام جهان را چرا آفریدی؟»
سحر: «چطور این انسانها را آفریدی و این موجودات پاک را چرا آفریدی؟»
حسن: «چرا انسانها هم چهره نیستند؟ چرا در کشور ما این قدر جنگ است؟»
فرهاد: «چرا آسمان و زمین را آفریدی؟ من بسیار دوستت دارم.»
علی: «من از خداوند میپرسم چرا عالم هستی را آفریدی و چرا اینهمه نعمت آفریدی؟»
فاطمه: «چرا کوهها و دریاها را آفریدی و انسانها را در این دنیا آفریدی؟»
مینا: «خدایا چرا اینهمه گلهای زیبا آفریدی؟»
در این دور نیز دغدغۀ بیشتر دانشآموزان آفرینش زمین و آسمان بوده است.
.jpg)
میخائیل دیمف، نویسندۀ روسی نیز مدتی پیش از کودکان شش تا ده سالۀ آن کشور خواست تا برای خداوند نامه بنویسند. کودکان نامههای کوتاه یک سطری نوشتند که با خواندن برخی از آنها حتی ما آدم بزرگها نمیتوانیم به عمق و معنیاش پی ببریم یا شاید تفکر آن کودک برای ما غیرقابل تصور باشد.
رادیک: «آدمها در دنیا اینهمه رنج میبرند. راستی آیا در دوزخ تو وضعیت از این هم بدتر است؟»
گالیا: «گلهایی که آفریدی، از آدمهایت بهترند.«
ایگور: «چرا گداها نزدیک کلیسا خیرات میخواهند؟ به این دلیل تا تو یادداشت بگیری چه کسانی خیرات میدهند؟«
گریشا: «قبول، مسیح به خاطر آدمها رنج کشید. اما آدمها به خاطر چه کسی در رنج هستند؟«
ستاسیک: «خداجان، تو روح خودم را در من گذاشتهیی، یا این مال کس دیگری است؟«
تونیا: «خدای عزیز، از تو خواهش میکنم کاری کن که از مادرکلان شروع و تا فیلها همه خوشبخت باشند و سیر، و کفش داشته باشند.«
گوشا: «کودکی پدر و مادرم را به آنها برگردان. دلم میخواهد با مادرم دوست باشم.«
کاتیا: «پدرم در نیروی دریایی است. کاری کن که امواج با او مهربان باشند.«
گیرا: «به دشمنانم بیاموز، دشمنانشان را ببخشایند.»
این پاسخها نشان میدهد که کودک افغانستانی ذهن پرسشگر و کاوشگر ندارد. آنها طوری تربیت شدهاند که موضوعات کوچک اما مهم را هرگز جدی نگرفتهاند، بلکه درگیر خلقت نظام و هستیاند.
.jpg)
کودکان روسیه با آن همه امکانات زندهگی و رفاه اجتماعی که در اختیار دارند باز هم از خداوند شاکیاند. از این که پدر و مادرشان پیر شدهاند راضی نیستند. از این که پدرشان در نقاط خطرناک مأموریت دارد، نگراناند و حتی تنهایی خداوند برایشان پرسشبرانگیز است. اما کودکان افغانستان که در شرایط جنگی متولد شدهاند و بزرگ شدهاند، همچنان از زندهگیشان راضیاند.
سوای این پرسشها در همین روزهای گذشته، از یک کودک کفاش که صنف چهار بود خواستم تا او هم پرسشش از خداوند را بنویسد، او اما متفاوتتر از دانشآموزانی پاسخ داده است که در مکتب به سر میبرند و مجبور نبودند کار کنند تا شکم هشت عضو خانوادۀشان را پر کنند.
شکیب: «خدایا من برای پدرم دق آوردهام، او که فوت کرد کجا بودی؟ دوست دارم دکتر شوم و مادرم را به زیارت حج بفرستم.»





