
حملۀ اخیر تروریستی کابل، پای مرا به کوچهوبازار این شهر کشاند تا از نزدیک ببینم که امنیت روانی مردم در چه سطحی است. هنگامی که از دفتر کار بیرون شدم، از خودم پرسیدم که آیا سالم به دفتر باز خواهم گشت یا نه؟! خلاصه با طرح همین پرسش شروع کردم به گشتزنی در منطقۀ شهر نو. نخست کنار یک پینهدوز نشستم و به بهانۀ رنگکردن کفشهایم، شروع کردم به حرفزدن در مورد وضعیت زندگیاش. دردش خیلی زیاد بود؛ میگفت که وضعیت امنیتی خوب نیست و روزانه صدها وطندارش کشته و زخمی میشوند. اما به من اجازۀ ثبت صدایش را نداد و گفت که دیگر اعتراض و شکایتکردن کارساز نیست و کسی به حرفهای مردم گوش نمیکند.
فکر کردم شاید تنها شهروندانی که کاروبارشان روی جادههاست، امنیت روانی ندارند. برای همین با عبور از دروازههای ضد گلوله و بازرسی امنیتی وارد یکی از مراکز تجارتی شدم. با سیدعبدالوهاب، یکی از فروشندهگان زیورات روبهرو شدم؛ با اطمینان کامل برایم گفت که دیگر احساس امنیت نمیکند و هر روز با توکل به خدا از خانه بیرون میشود و مطمئن نیست که دوباره سالم به خانهاش برمیگردد یا نه. عبدالوهاب میگوید که آماده است تمام مشتریانش را از دست بدهد، اما بازرسی امنیتی دروازۀ عمومی این مرکز برای لحظهیی متوقف نشود.
با عبور از پسکوچههای کابل به یکی از چهارراهیهای مزدحم خود را به یکی دیگر از نقاط شهر رساندم؛ در کنار این چهارراه، جوانی با قد بلند و بستۀ پولی در دست ایستاده بود. با یک تبسم تقلبی به سلام من پاسخ داد و خودش را فخرالدین معرفی کرد. گفت که نیمی از روز به کار تبادل اسعار در این چهارراهی مصروف است و در نیمۀ دیگر روز دانشگاه میرود. فخرالدین هم باور دارد که کابل جای امنی برای زندهگی نیست و هر روز با توکل به خدا از خانه بیرون میشود؛ بااین حال، تیغ انتقاد او بر عملکرد مسؤولان امنیتی کندتر است. چون به نظر فخرالدین، امنیت کابل در کل نسبتاً خوب است.

امین، نوجوان دیگریست که در پارک خیرخانه با او روبهرو شدم. در گوشهیی نشسته بود و کفشی را رنگ میکرد. در نخست با لبخند کودکانه، نگرانیهایش را از من پنهان کرد، اما پس از چند دقیقه صحبت، لب به شکایت گشود. درد او هم ناامنی است. امین میگوید که یک کاکایش در رویداد روز سه شنبه در کنار دیوار ریاست محافظت از رجال برجسته، زخمی شد. به گفتۀ امین، نگرانی امنیتی دغدغۀ تمام باشندهگان کابل است و لحظهیی از وقوع یک رویداد دلخراش تروریستی در شهر نمیگذرد که اعضای خانوادهاش به او تماس میگیرند و جویای احوالش میشوند.
با توجه به روحیۀ انتقادییی که نسبت به عملکرد حکومت در زمینۀ امنیتی در میان شهروندان وجود داشت، از بسیاریها پرسیدم که اگر حکومت وحدت ملی از شما بخواهد که برای تأمین امنیت با این حکومت همکاری کنید، پاسخ شما چه خواهد بود؟ همه گفتند که از هیچ تلاشی برای تأمین امنیت کشور دریغ نمیکنند و اگر نیاز باشد زن و مرد به صف نیروهای امنیتی میپیوندند.





