
محمد اشرف غنی رئیس حکومت وحدت ملی، با اعلام آتشبس یک جانبه و بدون پیششرط دست به قمار سیاسییی زد که برندۀ آن طالبان بود. او در یک پیام ویدیویی که روز ۱۷ جوزا در صفحه فیسبوک ارگ منتشر کرد، از یک آتشبس 8 روزه خبر داد. غنی در این پیام ویدیویی به نیروهای امنیتی کشور دستور داد تا به گفتۀ او «طالبان مسلح افغان» را مورد حمله قرار ندهند. چند روز پس از اعلام آتش از سوی اشرف غنی، طالبان نیز سه روز عید را آتشبس اعلام کردند.
رئیس حکومت وحدت ملی، در روز دوم عید با نشر یک ویدیویی دیگر آتشبس 8 روزه را برای ده روز دیگر تمدید کرد. او در این ویدیو از آزادی 46 زندانی طالبان خبر داد و وعده داد تا زخمیهای طالبان را با هزینۀ عمومی درمان کند. در سوی دیگر اما، این وعدهها، نرمشها و کرنشها اثری بر ارادۀ طالبان نگذاشت. با تمام شدن سه روز عید، آتشبس طالبان نیز به سر آمد و این گروه بار دیگر بر پاسگاههای نیروهای امنیتی در ولایتهای مختلف حمله کردند. طالبان تا اینجای کار نشان دادند که از ثبات گفتاری و رفتاری برخوردار اند (آتشبس آنها تنها برای سه روز عید بود نه بیشتر) و اندک ارزشی به گفتههای رئیس حکومت وحدت ملی قایل نیستند.
سفر از پیش اعلام نشدۀ اشرف غنی به قندهار و حضور او در زیارتگاه «خرقۀ مبارک»، سپس گشایش عبای منسوب به پیامبر اسلام که در این زیارتگاه نگهداری میشود، نیز نتوانست خللی در تصمیم طالبان ایجاد کند. غنی با سفر به قندهار و گشودن عبای منسوب به پیامبر اسلام راهی را رفت که قبل از او ملا عمر رهبر طالبان رفته بود. ملا عمر ۲۰ سال پیش با حضور در این زیارتگاه و گشودن این عبا لقب امیرالمومنین را کسب کرد و اشرف غنی با این اقدام به طالبان پیام داد که او به این گروه و رهبر آن احترام زیادی قایل است. این اقدام غنی نیز نتوانست دلسنگ مخالفان مسلح او را نرم کند، برعکس، طالبان از این آتشبس و فرصتی که حکومت برای آنها فراهم کرده بود، بیشترین بهرۀ سیاسی – تبلیغاتی را بردند.

اعضای طالبان با استفاده از فرصت فراهم شده توسط حکومت، بهصورت گسترده و اکثرا مسلح در شهرها حضور یافتند، با رسانهها صحبت کردند، با شهروندان نماز عید را ادا کردند، با نیروهای امنیتی عید مبارکی کردند و عکس گرفتند و از همه مهمتر اینکه پس از 17 سال پرچم خود را در پایتخت به اهتزاز در آوردند که این موضوع موفقیت کمی برای طالبان نبود. طالبان با این اقدامهای خود به شهروندان پیام دادند که اهمیت و ارزشی برای حکومت قایل نیستند و حاکمیت این حکومت را به رسمیت نمیشناسند و اینکه دیدگاه شان با ۲۰ سال پیش متفاوت است. پیش از این نظر اکثر شهروندان این بود که طالبان کنونی با طالبان ۲۰ سال پیش تفاوت چندانی ندارند؛ اما طالبان با استفاده از فرصت فراهم شده توسط حکومت، افکار عمومی را به نفع خود تغییر داد و پس از سه روز آتشبس اعلام شدۀ خود، با دستاورد بزرگ سیاسی دوباره به سنگرهای خود برگشته و بر پاسگاههای نیروهای امنیتی حمله کردند.
اعضای طالبان که به شهرها و بهویژه پایتخت آمده بودند، اکثراً مسلح بودند و اگر میخواستند، میتوانستند دست به اقدام نظامی و آشوب بزنند، زیرا هیچ ضمانت و مرجعی برای پاسخگویی وجود نداشت و دست حکومت هم بهجایی بند نبود؛ اما آنها چنین نکردند، بلکه برعکس در شهرها جولان دادند و با رفتارها و گفتارهای خود به مردم پیام دادند که این گروه پای حرف خود میایستد و آتشبس سه روزه را رعایت میکند. در اینسو، اما معلوم نبود حکومت چه تمهیداتی را برای حملۀ احتمالی طالبان در نظر گرفته بود. روز دوم عید وقتی اعضای طالبان، پرچم این گروه را در کوتۀ سنگی نصب کردند، سخنگوی فرماندهی پولیس، ابتدا این حرکت را به جامعه مدنی نسبت داد و لحظاتی بعد حضور اعضای طالبان را در کابل تأیید کرد و افزود که اعضای این گروه غیرمسلح اند و پیش از ورود به پایتخت، سلاحهای خود را به نیروهای امنیتی تحویل دادهاند؛ اما تصویرهایی که بعداً منتشر شد، گفتههای سخنگوی پولیس کابل را رد میکرد، زیرا این تصویرها نشان میداد که برخی اعضای طالبان با سلاحهای خود وارد شهرها شدهاند.

باوجود اینکه مسئولیت نظم عمومی و برقراری امنیت در شهرها به عهدۀ پولیس است؛ اما سخنگوی پولیس از ورود اعضای طالبان به پایتخت بیخبر است و بعد از اینکه از طریق رسانهها از این موضوع آگاه میشود، میگوید افراد این گروه پیش از ورود به شهر خلع سلاح شدهاند؛ ولی تصویرهای بعدی خلاف گفتههای او را ثابت میکند. وقتی این موضوعات را در کنارهم قرار دهیم به این نتیجه میرسیم که دستکم بخشهایی از حکومت به ویژه پولیس، از ورود اعضای طالبان آنهم طالبان مسلح به شهر بیخبر بودند و در نتیجه تمهیداتی را برای مقابله با آشوبهای احتمالی نیز روی دست نگرفته بودند.
حکومتی که با رأی شهروندان و به نمایندگی از آنها بهوجود آمده است، در برابر تظاهرات و راهپیماییهای مدنی شهروندان موانع ایجاد میکند و با استفاده از قدرت نظامی صدای آنها را خاموش میکند؛ اما در برابر ورود هزاران طالب مسلح به شهرها و به ویژه پایتخت هیچ برنامهیی را روی دست نمیگیرد، که اگر برنامهیی وجود میداشت سخنگوی پولیس کابل چنان اظهاراتی را بیان نمیکرد. حکومت در حالی به طالبان اجازۀ ورود به شهرها و پایتخت را میدهد که در صورت بروز هرگونه رویدادی دستاش به جایی بند نیست و هیچ مرجعی نیز در برابر رفتارهای طالبان پاسخگو نیست.
طالبان در روزهای عید با سلاحهای خود در جادههای پایتخت جولان دادند و رژه رفتند و با برافراشتن پرچم خود، طوری رفتار کردند که انگار حکومتی وجود ندارد و این طالبان اند که فاتحانه وارد کابل شدهاند. طالبان به استقبال و خوشامدگویی مقامهای امنیتی بهویژه وزیر داخله ارزشی قایل نشدند، بلکه در تماس با رسانهها نیروهای امنیتی را دشمن خطاب کرده و جنگ با آنها را روا دانستند.

اعضای طالبان پس از پایان آتشبس سه روزۀ خود، آن را موفقیت آمیز خوانده و نشاندهندۀ قدرت خود توصیف کردند. این گروه با نشر اعلامیهیی تمدید آتشبس را رد کردند و بر موضع نیروهای امنیتی در چندین ولایت حمله کردند. هرچند بخشی از اعضای گروه طالبان پس از پایان آتشبس سه روزۀ این گروه شهرها را ترک کردند؛ اما به گفتۀ سرپرست سخنگوی وزارت دفاع بیش از نیمی از ۲۴۰۰ عضو این گروه که وارد پایتخت شده بودند، کماکان در شهر ماندهاند. حضور بیش از ۱۰۰۰ عضو این گروه در کابل، پایتخت نشینان را نگران کرده است. نگرانی شهروندان بهجا و قابل درک است؛ زیرا شهروندان پایتخت بارها شاهد بودهاند که تنها چند عضو این گروه پس از ورود به کابل، ساعتها با نیروهای امنیتی درگیر شده، آنها را به چالش کشیده و امنیت شهر را مختل کردهاند. حال پرسشی که در ذهن شهروندان ایجاد میشود این است، حکومتی که نمیتواند بهراحتی از پس چند عضو طالبان برآید، چگونه میتواند از پس صدها یا بیش از ۱۰۰۰ عضو این گروه که در شهر جابجا شدهاند، بر آید؟ این پرسشی است که مقامهای امنیتی باید به آن پاسخ قناعتبخش بدهد.
آتشبس یکجانبه، اجازه دادن به اعضای مسلح طالبان برای ورود به شهرها، امتیاز دادن و فراهم کردن فرصت برای بهرهبرداری سیاسی –تبلیغاتی، جدا از اینکه این گروه را به ادامۀ جنگ تشویق میکند، پیامدهای منفییی سیاسی، اقتصادی و امنیتی را نیز به دنبال دارد. در بُعد سیاسی اندک اعتباری هم که از این حکومت نزد مردم باقی مانده است، فرو میریزد و مردم دیگر به حرفهای سران حکومت به ویژه رئیس آن اعتماد نمیکنند و هر اقدام حکومت را توطئه میپندارند که این امر سبب متزلزل شدن ثبات سیاسی میشود. نبود ثبات سیاسی پیامد منفییی اقتصادی را به دنبال دارد؛ زیرا در نبود ثبات سیاسی کسی جرئت نمیکند در کشور سرمایهگذاری کند، بلکه برعکس سرمایهداران تلاش میکنند تا سرمایههای خود را از کشور خارج کنند که این امر ضربهیی جبران ناپذیری را بر پیکر اقتصاد ناتوان افغانستان وارد میکند که نتیجۀ آن گسترش فقر و آوارگی شهروندان کشور است. در بُعد امنیتی نیز هیچ ضمانتی وجود ندارد که اعضای جابجاشدهیی طالبان در شهرها و بهویژه کابل دست از پا خطا نکنند و دست به انتحار و حملههای مسلحانه نزنند.

واقعیت این است که اکثر مردم افغانستان صلح میخواهند؛ اما اشرف غنی با رفتارهای این چنینی، خواسته یا نخواسته حکومت را در موضع ضعیف قرار میدهد و به دشمنان این سرزمین زمینۀ تبلیغات سیاسی را فراهم میکند. او اگر به راستی صلح میخواهد باید برنامههای راهبردی طرح کند و با نمایندگان با صلاحیت طالبان روی موضوعهای مشخص گفتوگو کند. غنی اگر صلح میخواهد باید از همان گزینۀ معروف «زردک و چماق» استفاده کند. به این معنا که برای کشاندن مخالفان مسلح خود به پای میز مذاکره باید از هر دو گزینۀ سیاسی و نظامی استفاده کند؛ زیرا طالبان به هیچ امتیازی جز قبضه کردن تمام قدرت راضی نمیشوند. او باید بداند که نرمشها، کرنشها و امتیازدادنهای بیحساب به کسانی که خواهان همۀ قدرتاند، چیزی جز بازندگی را نصیب او و حکومتاش نمیکند.





