
پس از فروپاشی نظام طالبان، باب دیگری در کشور گشوده شد و این اتفاق چیزهای تازهیی را وارد زندگی مردم کرد. سنت در سطوح متفاوت به سستی گرایید و مردم غالبن با مفاهیم انعطافپذیرتر و روشنتری با هم حرف میزدند.
این وضعیت رویهمرفته بر حوزههای مختلف فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نیز تأثیر خودش را گذاشت. از این میان، حزب جمعیت اسلامی بهعنوان حزبی سیاسی مقتدر –که قبل از هجوم طالبان بر کشور، قدرت را در دست داشت- همچون دیگر جریانهای سیاسی دخیل در منازعهی قدرت، با تکنوکراتهای آمده از غرب وارد بازی شد. واقع اما این است که این حزب از همان آغاز دچار گسست درونی و عدم همدستی آشکاری بود. بخشی از این تشتت و پراکندگی برمیگشت به بحران اعتمادی که بر حزب مذکور سایه افکنده بود و بخش دیگر هم معلول فزونخواهیهایی بود که اعضای بلندرتبهی این حزب دچار آن شده بودند.
در چنین وضعیتی، وضعیتی که بیشتر از نظم و همدلی، هنوز میتوان آن را با هرجومرج بهتر توصیف کرد، خبر از انتخابات سرتاسری بهمیان آمد و جریانهای سیاسی این بار با رویکردی نسبتن دموکراتیک به مصاف هم رفتند. سال پرتبوتاب 2004 بود و محمدیونس قانونی، عضو برجستهی جمعیت اسلامی با حامد کرزی وارد رقابتهای انتخاباتی شد. با اینحال، احمدضیا مسعود، یکی دیگر از رهبران جمعیت، با اعلام حمایت از کرزی، در برابر او قرار گرفت. به نظر میرسد که همین امر سبب شد کمی بعدتر، آقای قانونی پس از قبول شکست در برابر رقیب انتخاباتیاش، از جمعیت برید و با تشکیل حزبی مستقل، راهش را از همکاران قدیمش جدا کرد.

گسستهایی نظیر این سبب شد که حزب جمعیت دیگر آن اقتدار اولیهاش را نداشته باشد و به تبع از شرایط پیشآمده، هریک از اعضای آن به فراخور توان مستقلانه دنبال کسب قدرت دویدند. بنابراین، در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 بار دیگر آن داستان قبلی تکرار شد: کرزی در توافق با مارشال فهیم، عبدالله عبدالله را در تصاحب قدرت ناکام گذاشت و عبدالله پس از این شکست، فعالیتهای سیاسیاش را در چارچوب سازمان دیگری ادامه داد.
انتخابات سال 2014 فرا رسید و تشتت فراگیرتر و قدرتمندتری این بار حزب جمعیت را تهدید میکرد، تا آنجا که احمدضیا مسعود خود تبدیل به تریبون مخربی علیه همحزبیهایش شد و دیگر باید همه برای شخص خود تلاش میکردند.
وضعیت کنونی جمعیت اسلامی نیز تعریف چندانی ندارد. شورای انسجام بهرهبری سید اکرامالدین معصومی نزدیکی خاصی با حکومت و حدت ملی دارد و شورای رهبری 64 نفری جمعیت را به رسمیت نمیشناسد. اما این تنها گرفتاری این حزب نیست، گروه دیگری اخیرن به ظهور رسیده که نه جمعیت و نه شورای انسجام برای آن دارای اعتبار و رسمیت نیست.

بازخوانی ساختار و مبانی
حزب جمعیت اسلامی درست همچون سایر احزاب جهادی در کشور، محصول دوران جنگ سرد است و بنابراین، برای بقای خودش در محیط جدید نیازمند تحولی اساسی است. چرا که این حزب بهعنوان حزبی ایدئولوژیک، بهشدت متأثر از اخوانالمسلمین مصر است و آرمان اخوانالمسلمین، یعنی تشکیل حکومت اسلامی، چیزی بود که تا دو دهه قبل برای جریانهای سیاسی-اسلامی جذبهی خاصی داشت، اما نه اکنون و بعد از این. با اینحال، جریانهای سیاسی اسلامی افغانستان -و از آن جمله جمعیت اسلامی- نتوانست بهلحاظ ایدئولوژیک خودشان را بازسازی کند، هرچند که کسانی در درون این حزب (محض نمونه، حفیظ منصور) تلاش کردند با علمکردن رویکرد اعتزالی، خودشان را از آن گرفتاری سخت و صلب پیشین برهانند، لیکن این اتفاقی بود که گویا کلیت حزب نمیتوانست پذیرای آن باشد.

بهلحاظ سازمانی نیز جمعیت دچار مشکل است. برگشت گلبدین حکمتیار، رقیب دیرینه و سنتی این حزب به کابل باعث شکلگیری شورای رهبری موقت در جمعیت شد، اما تلاشها برای برگزاری کنگرهی این حزب تا حال به جایی نرسیده است. بنابراین، کشتهشدن برهانالدین ربانی، رهبر این حزب، برابر شد با پراکندگی سازمانی در درون این حزب از یکسو و بهوجودآمدن خانوادهسالاری از سوی دیگر. سرپرستی حزب از سوی صلاحالدین ربانی و واگذاری معاونت ریاست امنیت ملی به مارشال فهیم را در همین راستا میتوان درک کرد.
بهمیانآمدن نسل جوان و تحصیلکرده بهعنوان نسل سوم این حزب در برابر بیتوجهی مفرط رهبران سنتی حزب، یکی دیگر از عاملهایی است که جمعیت را دچار ضعف و فتور کرده است، اگرچه این اتفاق خاص جمعیت نیست و پیامدهای آشکار آن را در دیگر احزاب سیاسی سنتی هم میتوان بهوضوح مشاهده کرد.





