هم به هفت ثور باختیم، هم به هشت ثور

برخی بر این باورند که انقلاب‌های اجتماعی همواره سدی در برابر تکامل جامعه بوده اند و هر زمانی‌ که جامعه به گونۀ تدریجی در مسیر طبیعی تکامل گام برداشته، این انقلاب بوده که آن را از مسیرش منحرف کرده است. افغانستان نیز در صد سال گذشته انقلاب‌ها، کودتاها و جنگ‌های داخلی زیادی را از سر گذرانده است و در هر دوره به نوعی بازیچۀ دست قدرت‌های جهانی بوده است. مردم این کشور آگاهانه یا ناآگاهانه برای تأمین منافع بسیاری از کشورها به جان هم افتاده و آن‌قدر همدیگر را دریده اند که در آخر به روزگار فقر و فلاکت کنونی رسیده اند.

از میانۀ قرن بیستم و دقیقاً از زمان شروع جنگ سرد، احزاب، گروه‌ها و حتا شهروندان معمولی افغانستان به نوعی یا در خدمت بلوک شرق بوده اند یا در اختیار جهان غرب. افغانستان از همان دوران میدان تاخت‌و‌تاز شوروی و آمریکا شده بود.

برژینسکی مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، در سخنرانی‌اش خطاب به مجاهدین، به آن‌ها مژده می‌داد که به زودی سپاه اسلام در برابر لشکر کفار به پیروزی خواهد رسید. او از هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر به کویته آمده بود تا به تکرار به مجاهدین گوشزد کند که «خدا با شماست؛ پس در برابر شوروی استوار باشید».  

شاید خیلی دردآور باشد که سیاست‌مدار زیرکی از آن‌ سوی دنیا بیاید و به خاطر منافع کشورش، ما را اغفال کند و ما هم فریب اسلحه و پولش را بخوریم و برای منافع‌اش بجنگیم. دولت وقت که در کابل حکومت می‌کرد نیز به شدت زیر فشار و فرمان شوروی سابق بود و از لحاظ نظامی و اقتصادی نمی‌توانست خود را از زیر بار کاخ کرملین بیرون کشد.

برژینسکی ـ چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم ـ در تقویت تفکر تندروانه در میان مخالفان حکومت حامی شوروی نقش برجسته‌یی داشت. مردم معمولی افغانستان تا پیش از حملۀ شوروی به افغانستان، با اسلام سیاسی چندان دمخور نبودند و توقع نداشتند که دین به همه‌چیز ـ مثلاً مشروعیت نظام شاهی، جمهوری و حکومت مدرن ـ پاسخ‌ بدهد. اما هفت و هشت ثور به یک‌باره همۀ باورها را عوض کرد. قرائت خاصی از دین در افغانستان به ویژه در روستاها ترویج و تبلیغ شد. برژینسکی برای سرکوب شوروی، پای تندروهای مسلح کشورهای عربی را به جنگ افغانستان کشاند. پس از آن، جنگ افغانستان پیچیده‌تر شد و اوضاع از کنترل شوروی، آمریکا و حکومت افغانستان خارج شد. دیگر همه‌چیز زیر نظر پاکستان و کشورهای عربی بود؛ آن‌ها تصمیم‌گیرندۀ اصلی بودند و افسار جنگ و جهاد را به هر سو که می‌خواستند، می‌کشاندند.

جنگ اعتدال و همبسته‌گی نیم‌بند مردم را به کلی نابود کرد. ما را از مسیر پیشرفت تدریجی دور ساخت و فقر را به خانه‌های‌مان آورد. دیگر خبری از روشن‌فکران دهۀ چهل نبود. جنبش‌های دانشجویی که با انگیزه‌های اصلاح‌طلبانه در دانشگاه‌ها فعال بودند، برای همیشه از یادها رفتند. بدتر از همه، کابوس رویش و همه‌گیرشدن چیزی به نام طالبان بود که همانند موج قحط‌سالی، سراسر کشور را به تلی از خاک بدل ساخت و تمامی ساختارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را نیست و نابود کرد.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام