هشت ثور روزی‌ست که در آن قدرت رسماً از حزب مخلوع وطن به آقای صبغت‌الله مجددی انتقال یافت. دکتر نجیب، پیش از هشت ثور 1371، از قدرت کنار رفته بود. نجیب پس از کناره‌گیری از قدرت، به دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناهنده شد و تا آخرین روز زند‌گی‌اش در آن‌جا بود.

هنوز هم بسیاری از رازهای رویدادهای ماه‌های آخر حکومت دکتر نجیب که منجر به کناره‌گیری او شدند، افشا نشده اند. بسیاری از رازها هنوز هم سر به مُهر اند و حتا سران حزب مخلوع وطن که حالا در قید حیات اند، میل ندارند‌ این رازها را افشا کنند. اما چیزی که روشن است، این است که پایان حکومت دکتر نجیب را اعتراض جنرال‌های شمال کلید زد.

نجیب در ماه‌های پایانی سال 1370 تصمیم گرفت تا جنرال دوستم، جنرال مومن و چند جنرال دیگر را که در شمال کشور وظیفه اجرا می‌کردند و در آن‌جا پادگان‌های نظامی داشتند، از کار برکنار کند و کسان دیگری را به جای آنان بگمارد. دکتر نجیب فرمان برکناری جنرال مومن، فرمانده وقت مفرزۀ حیرتان را که گلوگاه اکمالاتی حکومتش بود، امضا کرد؛ اما جنرال مومن از قبول این فرمان امتناع کرد. جنرال دوستم هم به جنرال مومن پیوست و به این ترتیب، شمال کشور از کنترول دولت مرکزی بیرون شد.

نیروهای جنرال دوستم در آن زمان در ولایت‌های جنوب‌شرقی نیز از خطوط دفاعی دولت وقت دفاع می‌کردند. این خطوط دفاعی هم در معرض تهدید جدی واقع شد. این راز تا هنوز افشا نشده که چرا دکتر نجیب آن زمان نتوانست بحران به وجود آمده را موفقانه مدیریت کند. عده‌یی به این باورند که اگر نجیب آن زمان به جنرال‌های معترض امتیاز می‌داد، سیر دگرگونی‌ها متفاوت می‌بود. عده‌یی از طرف‌داران پروپاقرص دکتر نجیب در خاطرات‌شان نوشته‌ اند که «بغاوت شمال» یک اعتراض ساده نبود که با امتیازدهی حل می‌شد. به باور آنان، جنرال‌های شمال در تبانی با برخی از چهره‌های کلیدی حزب وطن و در هماهنگی با شماری از اعضای شورای نظار و احمدشاه مسعود علیه دکتر نجیب کودتا کردند. آن‌ها به این نظر‌ند که اعتراض جنرال‌های شمال، مرحلۀ ابتدایی کودتا بود و نجیب از تمام برنامه‌ها برای براندازی‌ دولتش آگاه بود.

نظر دیگری که وجود دارد، این است که دولت نجیب، حامی بیرونی‌اش را از دست داده بود. پول نداشت و در پرتگاه اختلاف‌های داخلی غرق بود. بر مبنای این نظر، سقوط حکومت حتمی بود و بغاوت شمال صرف بهانه‌یی بود برای آغاز فراموشی حاکمیت حزب وطن. واقعیت هم همین است که دولت او پول نداشت و حامی بیرونی‌اش را از دست داده بود.

میخاییل گورباچوف، آخرین زمام‌دار اتحاد شوروی پیشین، پس از بیرون‌شدن نیروهایش از افغانستان، از دولت نجیب حمایت استراتژیک می‌کرد. آن زمان مهمات، مواد غذایی و پول از مسکو می‌آمد و در اختیار حکومت دکتر نجیب قرار می‌گرفت. اما با فروپاشی اتحاد شوروی و روی کارآمدن بوریس یلتسن در روسیه، مسکو دچار نوعی فروپاشی سیاسی و اقتصادی شد و دیگر نتوانست از دکتر نجیب حمایت کند.

اختلاف‌ درونی در حزب حاکم هم زیاد بود. اختلاف‌ها معلول خلای ایدیولوژیک در حزب وطن بود. با فروپاشی شوروی، بسیاری از چهره‌های مهم حزب، باورشان را به ایدیولوژی لنینیستی از دست دادند. این وضعیت حزب را با بحران ایدیولوژیک روبه‌رو کرده بود. به بیانی دیگر، سران حزب دیگر آرمانی نداشتند تا در حول آن آرمان جمع شوند. این وضعیت فراکسیون‌های مختلفی در درون حزب حاکم به وجود آورد.

برنامۀ سازمان ملل متحد، از سوی تمام جناح‌های درون حزب و دولت حمایت می‌شد. بر مبنای این برنامه، دکتر نجیب باید قدرت سیاسی را به یک ادارۀ غیرجانب‌دار می‌سپرد. این اداره باید زمینه را برای برگزاری انتخابات فراهم می‌کرد. برنامه این بود که در انتخابات تمام جهت‌ها و گروه‌ها شرکت کنند. دکتر نجیب مشتاق عملی‌شدن این برنامه بود. سران تنظیم‌ها هم به این برنامه در روی کاغذ موافقت کرده بودند؛ اما هیچ تنظیمی به آن التزام عملی نداشت. پاکستان هم خواهان سقوط حاکمیت نجیب و روی کارآمدن حکمت‌یار بود. حکمت‌یار هم در درون حزب و دولت متحدانی داشت. وقتی دکتر نجیب دریافت که برنامۀ ملل متحد عملی نیست و بحران شمال هم از کنترلش بیرون شده‌، از قدرت کناره‌گیری کرد و به دفتر سازمان ملل متحد پناهنده شد.

باور دیگر هم این است که نجیب می‌خواست کشور را ترک کند؛ اما نیروهای نظامی مستقر در میدان هوایی کابل، مانع ورودش به این میدان هوایی شدند. با کناره‌گیری نجیب، در کابل خلای قدرت به میان آمد و تنظیم‌های گوناگون تلاش کردند تا از طریق متحدان‌شان در درون حزب حاکم، به کابل مسلط شوند. روایت مشهور این است که حکمت‌یار به کمک پاکستان و متحدانش در درون حزب حاکم، در ششم ثور، نقاط کلیدی پایتخت را اشغال کرد. اما مسعود در هم‌سویی با جنرال دوستم، حزب وحدت و چهره‌های مهم جناح پرچم، محور مقاومت علیه حکمت‌یار به وجود آورد و نیروهای او را عقب راند.

محور ضدحکمت‌یار از فیصلۀ شورای رهبران جهادی و انتقال قدرت به صبغت‌الله مجددی حمایت کرد. اما حکمت‌یار با این فیصله مخالفت کرد و این آغاز جنگ‌های شدیدِ کابل بود. با انتقال قدرت به برهان‌الدین ربانی، محور ضدحکمت‌یار هم از هم پاشید و دامنۀ جنگ گسترش یافت. این جنگ‌ها کابل را شبیه شهرهای اروپا در جنگ جهانی دوم، ویران کردند. واقعیت این است که سران تنظیم‌های جهادی هیچ برنامه‌یی برای حکومت‌کردن نداشتند و نتوانستند روی تشکیل یک حکومت با قاعدۀ وسیع، به توافق برسند.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام