
آقای رییس جمهور! نخست سلام و احترام خدمتتان
میخواهم بی مقدمه و زیادهگویی، سخنم را از آخرین سفرتان به بامیان آغاز کنم. شما در زمان پیکارهای انتخاباتیتان یک بار به بامیان آمدید و در آن سفر مبنی بر توسعۀ همهجانبه برای بامیان و ساحات مرکزی کشور وعدههای زیادی کردید، اما در سفری که پس از رسیدن به قدرت، 8 سنبله/شهریور به بامیان انجام دادید، برخلاف وعدههای پیشین، نه تنها هیچ دستاوردی برای مردم نداشتید، بلکه آرامش نسبی بامیانیها را هم برهم زدید.
یگانه دستاورد شما در کنار افتتاح مجدد برخی از پروژههای کهنه که بیشترِ آنها در دوران حکومت حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افتتاح شده و به بهرهبرداری رسیده بود، لتوکوب شماری از شهروندان و خبرنگاران این ولایت بود.
آقای رییس جمهور! از هنگام ورودتان به بامیان، در تمامی برنامههای رسمی شما حضور داشتم. به عنوان یک خبرنگار از افتتاح میدان هوایی استاد مزاری شروع تا پایان سخنرانیتان در تالار هُتل غلغله مصروف جمعآوری اطلاعات بودم. با وجود محدودیتهای وضعشده، از هیچ تلاشی برای بهبود خبررسانی دریغ نکردم. زیرا به ظن من، رییس جمهورِ کشور در رأس هیأتی عالیرتبه به «زندان جغرافیایی» سفر کرده است.
در محفل نیروهای امنیتی به رسانهگران اجازۀ عکسبرداری و ضبط صدا را ندادند و من از دور خودم را به اینطرف و آنطرف میزدم تا حرفی از صحبتهای شما را جا نگذارم.

زمانی که مراسم سخنرانیتان با محدودیتی بیش از حد پایان یافت، حوالی ساعت 1:20 پس از چاشت میخواستم به خاطر جمعبندی صحبتها و تهیۀ گزارش به دفتر خود بروم که در مسیر راه با شماری از شهروندان بامیان روبهرو شدم. این شهروندان در نزدیکی چوک «الکین» گرد آمده بودند و نسبت به سیاستهای اخیر حکومت شما به ویژه طرح انرژی 500 کیلوولت اعتراض کرده بودند و میخواستند به شما نشان بدهند که به خاطر این موضوع از حکومت وحدت ملی رضایت ندارند.
به عنوان خبرنگار باید از جریان اعتراضات مردم نیز خبررسانی میکردم و بناً دوربین عکسبرداری و ضبط صوتم را برداشتم و از چندوچون قضیه مواد خام گزارش را تهیه کردم، اما چند قدمی جلوتر؛ پایینتر از کوتل «چونی» در پیش تانک تیل «میرهاشم» محافظان شما و مأموران امنیتییی که از کابل به بامیان آمده بودند به من حمله کردند، دوربین عکاسی و ضبط صوتم را گرفتند و تمامی صداها و عکسهایی که از جریان تظاهرات و سخنرانی شما جمع کرده بودم را پاک کردند، حتا یکی از این افراد وارد حریم خصوصیام شد و تمامی اطلاعات و پیامهای تیلفونم را بررسی کرد.
این نیروها که باید حافظ جان و مال شهروندان باشند به این هم اکتفا نکرده و مرا لتوکوب کردند. یکی از این نیروها با قد میانه و اندام گرد که شلوار و واسکت سفید/خاکی به تن داشت، نخست مرا دشنام داده، جاسوسم خواند و چندین سیلی به صورتم حواله کرد. یکی دیگر از محافظان شما که قدش نسبتاً بلند بود و لباس نیروهای امنیتی ویژه را به تن داشت، با مشت و سیلی به پشت سرم میکوبید و چندین لگد هم نثارم کرد.

و اما شخص سومی که پلنگیپوش بود، بیشتر از دیگران به من توهین کرد، دشنام داد و حرفهای رکیک زیادی گفت. رفتار اینچنینی نیروهای امنیتی علیالخصوص محافظان رییس جمهور برای خودم هم غیرقابل باور بود. به هر حال در تمام مدت کشوگیر و زودوخورد ضبط صوتم روشن بود و تمام گفتوگوها میان من و نیروهای امنیتی ثبت شد. از اصل قضیه زیاد دور نشویم آقای غنی، با هزار مشکل توانستم خودم را از دست این نیروها نجات دهم، اما داستان اینجا پایان نیافت. همین که چند قدمی دور شده بودم یکی از نظامیان که ظاهراً عضو نیروهای واکنش سریع بود، اسلحهاش را سمتم گرفت و هشدار داد که اگر تکان بخورم شلیک خواهد کرد، من هم که از ترس میلرزیدم ناخودآگاه آهسته به عقب رفتم و به سمت زمینهای کشاورزی دویدم.
خلاصه خودم را به بازار بامیان رساندم و لحظهیی را در پشت بازار قدیمی در دفتر مجتمع جامعۀ مدنی (مجما) سپری کردم و پس از اندک رفع خستهگی، دست خالی به سمت دفتر حرکت کردم؛ اطلاعات که به هر حال حتا ابزار خبرنگاری هم دیگر همراهم نبود.
این روز، برای من و دیگر بامیانیها روز خوبی نبود. امیدوارم آقای رییس جمهور برای شما خوش گذشته و از این سفر، چیزی دستتان آمده باشد.
جناب رییس جمهور!
زیاد وقتِ شما را نمیگیرم. لطفاً به محافظان خود بگویید، کمره و مبایلم را به من پس بدهند؛ زیرا من یک خبرنگارم و با حداقل دستمزد خبرنگاری نمیتوان دوباره تیلفون و دوربینِ عکسبرداری خرید. محافظان شما به تعلیم و تربیۀ بیشتر نیاز دارند. آنان هنوز فرق میان خبرنگاری، جاسوسی و مظاهره و خشونتگری را نمیدانند. نباید فراموش کرد که گفتارورفتار و عملکردِ آنها، بیانگر و نشانگرِ گفتهها و عملکردهای شماست.
و فراموشم نشود، به آنها بگویید که کارت خبرنگاریام را نیز به من برگردانند، چون ممکن است این بار به دلیل نداشتن کارت، در جریان وظیفه مورد لتوکوب قرار بگیرم.





