.jpg)
سفری دو ساعته به دنیایی آخرالزمانی که در عین تفاوتهای ظاهریاش، شباهت عجیبی با آیندۀ نزدیک متصور بر جهان حاضر دارد. پس از سه دهه وقفه، «جرج میلر» با فیلم تازهاش «مکس دیوانه: جادۀ خشم» گریزی کرده به آنسوی مرزهای عقلانیت؛ کاوشی در نیمۀ تاریک وجود آدمی.
با شروع فیلم، خود را در دنیایی ویرانه مییابیم که هیچ اثری از زندهگی در خود ندارد. «مکس راکاتانسکی» (با نقشآفرینی تام هاردی) شخصیت اصلی فیلم، همسر و دخترش را در درگیری با نیروهایی که خود را «پسران جنگ» مینامند و برای رهبری بیرحم و مستبد که با تصرف منابع حیاتی مردمش بر آنها حکومت میکند، از دست داده و حالا سرگردان در بیابانهای بیانتهاست، گویی هیچ چیزی برای از دستدادن ندارد جز آزادییی که سزایش چیزی جز مرگ نیست.
.jpg)
«ایمورتن جو» کهنه سرباز جنگهای نفتی حالا در جایی میان بیابانی بَرهوت برای خود امپراطوریِ بزرگی برپا کرده و چاههای نفتی که در اختیار دارد او را قدرت بیچونوچرای مردم کرده و لشکری از پسران جنگجو را در خدمش قرار داده است. ارتشی که هر عضو آن کشتهشدن در راه رهبرشان را افتخاری بزرگ و مایۀ سربلندی خود میداند. مکس در تلاش فرار از بردهگی و خدمت به «ایمورتن جو» در بیابان سرگردان است که در یک تعقیب و گریز به دام ارتش دیوانۀ او گرفتار میشود، اما به هر طریق ممکن سعی در فرار دارد. همزمان یکی از فرماندهان «جو»، زنی به نام «فیوریوسا» (با بازی فوقالعادۀ شارلیز ترون) علیه رهبر مستبد شورش میکند و پنج دختر جوان که جو آنها را به عنوان همسرانش برگزیده بود را فراری میدهد و در این میان مکس هم موفق به فرار از زندان میشود…
زمانی که سومین فیلم از این مجموعه در سال 1985 اکران شد، با وجود استقبال تماشاگران و اقبال بلند فیلم در گیشه، کارگردان اثر، ساخت فیلم چهارم را شروع نکرد. حالا بعد از حدود سی سال از آن زمان جرج میلر با یک به اصطلاح «ریبوت» یا دوبارهسازی دقیق و حسابشده به قلب اتمسفر جذاب فیلمهای خود برگشته است.
اواخر دهۀ هفتاد میلادی بود که «جرج میلر» فرانچایز خود را با نام «مکس دیوانه» به نویسندهگی خودش، روی پردۀ سینما آورد. فیلم در زمان خود یک قدم رو به جلو در ژانر فیلمهای آخرالزمانی و اکشن به حساب میآمد. از همین مجموعه فیلمها بود که ستارهیی به نام «مل گیبسون» در نقش «مکس» به سینما دوستان معرفی شد. زمانی که سومین فیلم از این مجموعه در سال 1985 اکران شد، با وجود استقبال تماشاگران و اقبال بلند فیلم در گیشه، کارگردان اثر، ساخت فیلم چهارم را شروع نکرد. حالا بعد از حدود سی سال از آن زمان جرج میلر با یک به اصطلاح «ریبوت» یا دوبارهسازی دقیق و حسابشده به قلب اتمسفر جذاب فیلمهای خود برگشته؛ برای روایتی جدید از سرگذشت «مکس» که حالا بازیگری مستعد مانند تام هاردی ایفای نقش آن را به عهده دارد.

دنیای فیلم بسیار شبیه آیندهیی است که همۀ ما با کمی اغراق آن را برای دنیای خود متصور هستیم. اربابان قدرت آنچنان جسموجان مردم و فرودستان را به دست گرفته اند که آنها حتی بزرگترین نعمت خود را که «اندیشیدن» است حرام میدانند و تنها اهداف رهبرشان است که به آنها دلیلی برای زندهبودن میدهد. در فیلم شاهد هستیم «پسران جنگ» از این که در میدان نبرد برای اهداف رهبر خود کشته شوند، بینهایت خوشحال میشوند و در حرکتی نمادین با اشاره به طرف مقابل که معمولاً یکی از همرزمان است و سپس دستگذاشتن بر روی سینه، او را شاهد وفاداری و جانفشانی خود میگیرند. چیزی که حداقل برای مخاطب افغانستانی ناآشنا نیست، یک عمل انتحاری!
فیلم «مکس دیوانه: جادۀ خشم» گریزی است به سمت قسمت تاریک شخصیت انسان و بیدارکردن و نمایش جنونی که در نهاد آدمی به صورت بالقوه وجود دارد.
مجموعۀ شخصیتهای متضاد در فیلم جنبۀ دیگری از دنیای تیرۀ تحت حاکمیت ایمورتن جو را به ما نشان میدهد. او تمام منابع و حتی آب را در اختیار خود دارد و به همین واسطه حکومت سراسر استبدادی را در جامعۀ کوچک خود رهبری میکند. فیوروسا که حالا یک شورشیست، زنی است مصمم که فرصت را برای نجات پنج همسرِ جو مناسب دیده، به این امید که طعم زندهگی را در جایی بهتر بچشند آنها را از مسیر انتقالشان به پایگاه جو منحرف میکند. «ناکس» که از فداییان جو بوده طی یک حملۀ انتحاری نافرجام با این گروه سراسر تضاد همراه میشود و در همراهی آنها تعریف جدیدی از زندهگی سراسر بردهگیاش را میچشد و در نهایت مکس، قهرمانی که همه چیزش را باخته نمیخواهد تنها داراییاش را در اسارت جو از دست بدهد.

از شروع فیلم تا انتهای آن یک چیز به نحو مستمری به چشم میآید و آن هم دقت و وسواس کارگردان است در تدارک و تهیۀ تک تک کنشها و واکنشها و حتی فضاسازیها به طوری که در بالاترین درجۀ جنون باشند؛ اوج هنر او اینجاست که این جنون افسارگسیخته هیچگاه مرز افراط را رد نمیکند. خشونت در نهایت خود در فیلم وجود دارد، اما نمیتوان نشانی از کلیشههای متداول فیلمهای ژانر «اِسلَشِر» (پر از خون و خونریزی) در اثر یافت تا برای آن نقطۀ منفی به حساب آید. فیلمبرداریهای شناور و به هم پیوستۀ آن نیز به کمک فیلمساز آمده تا داستان را هر چه بهتر روایت کند. ادیت و کاتهای صحنههای نبرد نیز مثال زدنی است به طوری که در تمام صحنههای نبرد ما کمترین تعداد کات را داریم و این یعنی موفقیت اثر در به تصویرکشیدن نبردی نزدیک به واقعیت و باورپذیر.
همانطور که در ابتدای متن نیز مختصر بیان شد، فیلم «مکس دیوانه: جادۀ خشم» گریزی است به سمت قسمت تاریک شخصیت انسان و بیدارکردن و نمایش جنونی که در نهاد آدمی به صورت بالقوه وجود دارد؛ سرانجام زیادهخواهیها و عطش بیپایان انسان به قدرت و میل کنترل دیگران. در این آشوب و بلوای دنیای فیلم، شخصیتهای داستان هستند که با اندک رگههای باقیمانده از انسانیت بربادرفتهشان سرگردان در پی امید تازه و دلیلی برای زندهماندن میگردند تا بار دیگر زندگیِ تازهیی را شروع کنند.
با وجود آن که فیلمها در ژانر اکشن طی سالیان متمادی در کسب دستاوردهایی مانند جوایز اسکار چنان با اقبال خوبی ظاهر نشده اند، اما «مکس دیوانه…» توانست با نامزدی در ده رشتۀ مختلف، ریکاردی را در تاریخ سینمای اکشنِ آخرالزمانی بر جا بگذارد که این همه مرهون دقت و وسواس زایدالوصف عوامل فیلم در تک تک عناصر به ویژه بخشهای تکنیکی اثر است. اتمسفر تأثیرگذار فیلم و شخصیتهایی که در عمق ظاهر و عجیب و بیگانۀشان، رگههایی از آدمهای آشنای همین دوران را دارند و ماراتنی میان آدمهای فراری فیلم برای رسیدن به مدینۀ فاضلهیی که البته خود در نابودی آن تأثیرگذار بوده اند.





