مرد پرنده‌یی؛ وقتی از عشق می‌گوییم، از چه می‌گوییم

هنگامی که سینما تولد یافت تصور می‌شد که رقیبی سرسخت در مقابل تیاتر و صحنه در حال شکل‌گیری است. تیاتر با سابقه‌یی چندین هزارساله آیا می‌توانست با پدیدۀ نوظهوری مانند سینما که برپایۀ صنعت و فن‌آوری شکل گرفته بود، به رقابت بپردازد یا خیر؟

اما زمان زیادی نیاز نبود تا این پیش‌بینی غلط ثابت شود. تیاتر به راهش ادامه داد و سالن‌های نمایش هم‌چنان پر از تماشاچی ماند. این تقابل میان سینما و نمایش، نکتۀ دیگری را نیز به همراه داشت و آن این‌که هنری که دارای سابقۀ درخشان باشد، آن‌قدر شخصیت دارد که همیشه در صحنه بماند، شاید به همین دلیل است که تیاتر در میان مخاطبانش به عنوان هنری فاخر و با اصالت شناخته می‌شود.

الخاندرو گونزالس ایناریتو، کارگردان سرشناس مکزیکی، در آخرین اثر سینمایی‌اش، «مرد پرنده‌یی» به گونه‌یی نوآورانه، سینما را به تیاتر پیوند زده است. مخاطب در واقع با فیلمی روبه‌روست که قصۀ آن در یک تیاتر می‌گذرد. اما نه به همین ساده‌گی که من گفتم.

الخاندرو، فیلم‌سازی است که به خوبی بلد است تا چند قصه را با شخصیت‌ها و مکان‌های متفاوت، به شکل استادانه‌یی به هم پیوند بزند و از دل آن‌ها، روایت خودش را به مخاطب عرضه کند. فیلم‌هایی مانند «21 گرم» و «بابل» چنین ساختاری دارند. آدم‌هایی گم‌نام و مهجور، که یک جایی به هم وصل می‌شوند. اما در فیلم مرد پرنده‌یی این ویژه‌گی تا حدودی تعدیل شده است.

«ریگان» که در جوانی به عنوان یک ابرستاره در سلسله فیلم‌های اکشن «مرد پرنده‌یی» به شهرت رسیده است، اکنون سعی دارد تا  در دورۀ افول بازیگری‌اش، دوباره به دوران اوج بازگردد. اما این بار با اجرای یک نمایش. ریگان قصد دارد نمایشی را کارگردانی کند که هنر ناب را به مخاطب عرضه می‌کند. او اقتباسی از یکی از داستان کوتاه‌های «ریموند کارور» را در دست دارد؛ نامی که ریگان برای نمایش‌اش انتخاب نموده، دو پهلو و کنایه‌آمیز است: «وقتی از عشق می‌گوییم، از چه می‌گوییم».

صرف‌نظر از جنبه‌های تکنیکی و خلاقانۀ فیلم، می‌خواهم به چند نکتۀ خاص در فیلم اشاره‌‌یی کوتاه داشته باشم.

نکتۀ اول: فیلم در فضایی بین واقعیت و تخیل شناور است، شاید اشارۀ فیلم‌ساز به این نکته است که سینما بدون تخیل شکل نمی‌گیرد؛ هر چند این تخیل منجر به ساخت فیلم‌های تجاری و عامه‌پسندی مانند مرد پرنده‌یی شود، بازهم اثری است سینمایی. اما آن‌چه که کارگردان به واسطۀ قصه و زبان شخصیت اصلی فیلم «ریگان» به ما بیان می‌کند، توجه به هنری اصیل مانند تیاتر است. به همین دلیل است که کارگردان بدون ارزش‌گذاری به این دو نوع برداشت متفاوت، برای فیلمش دو نام برگزیده است؛ یکی «مرد پرنده‌یی» تا اشاره‌یی به سینمای ستاره‌پرور و عامه‌پسند داشته باشد و دیگری نام «مزیت غیرمنتظرۀ جهالت» تا با انتخاب این نام قناعت مخاطبان خاص سینمای هنری را به دست آورد. فیلم به مدد تکنیک فیلم‌برداری‌اش که برای مخاطب، ظاهراً تمام صحنه‌ها بدون برش است و اتفاقات استمراری به نظر می‌رسد، توانسته فقط چند روز از زنده‌گی ریگان را برای آماده‌سازی نمایشش نشان دهد.

نکتۀ دوم: فیلم طبق معمول دیگر فیلم‌های الخاندرو، همان شخصیت‌های متفاوت را دارد. با این تفاوت که در این‌جا شخصیت‌ها از نظر مکانی و البته موضوعی ـ همه بازیگر نمایش هستند ـ دارای وحدت هستند. حتا از نظر زمانی نیز این وحدت حضور دارد. هر چند که زمان و مکان‌های فیلم در‌هم می‌شکند، اما این شکستن‌ها جنبۀ تکنیکی فیلم هستند. در حقیقت، سه عنصر، زمان، مکان و موضوع، که شاخصۀ اصلی هنر «کلاسیک» است در فیلم به خوبی به کار گرفته شده اند. هر چند همان‌طور که گفته شد از وجهی دیگر این عناصر کاملاً به‌هم‌ریخته هستند. برای همین و به واسطۀ دوگانه‌گی فضای ذهنی ریگان است که مخاطب دایم در فضای ذهنی شخصیت اصلی و دنیای بیرون او شناور می‌شود و گاهی تفکیک این دو فضا برای او مشکل می‌شود. توجه کنید به صحنه‌هایی از فیلم که ریگان در اتاقش در حال تک‌گویی ـ مونولوگ ـ است؛ در حالی‌که گه‌گاهی صدای شخصیت مرد پرنده‌یی، با او در این گفت‌وگو شریک می‌شود. شخصیتی که ریگان بیست سال پیش، خود در نقش آن بازی کرده بود. ریگان در تنهایی مردی است قدرتمند، البته این قدرت در فضای واقعی‌اش حضور ندارد. قدرت او در فضای ذهنی‌اش و گذشته‌یی که دایماً در ذهنش حضور دارد، قرار گرفته است. به همین دلیل، زمانی که به پوستر فیلمش نگاه می‌کند به قدرت مرد افسانه‌یی بازمی‌گردد؛ تا جایی‌که با اشارۀ انگشت، می‌تواند پوستر را جا‌به‌جا کند یا به همراه پرنده‌گان پرواز کند و دوری بر فراز شهر بزند.

اما همۀ این‌ها در دنیای خیال‌انگیز او شکل می‌گیرند. دنیای واقعی حکایت از چالش‌هایی جدی دارد که زندگی او را ناخوشایند ساخته است. ریگان مردی است که به دنبال راهی برای بازگشت به اوج شهرت است و برای رسیدن به آن گذشتۀ رویایی، ناچار است تا همراه گذشته‌اش زنده‌گی کند. گذشته‌یی که در هر لحظۀ زندگی کنونی حضور دارد.

مرد پرنده‌یی در دنیای واقعی با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ همسرش را از دست داده، دخترش دچار مشکلات روانی است؛ خودش مشکل مالی دارد و با منتقدینش رابطۀ خوبی ندارد. اکنون در پی آن است تا با اجرای نمایشی، ابهت از دست‌ رفته‌اش را بازسازی کند. در فضاسازی فیلم نمی‌توان از بازی درخشان «مایکل کیتون» در نقش ریگان گذشت. بازی در این نقش زمانی تحسین‌برانگیرتر می‌گردد که به میزانسن‌های پیچیدۀ صحنه‌ها توجه کنیم؛ این میزانسن‌ها نه بر اساس صحنه، بل‌که بر پایۀ حرکات کمره طراحی شده اند. بازی روان، پر تنش، تداومی و پر تحرک. درست مانند بازی در یک نمایش.

نکتۀ سوم: فیلم به نوعی کمیدی تلخ است، کمیدی که گاهی با خشونت نیز همراه است. این تلخی هم در خلوت‌ها و تنهایی‌های ریگان قابل درک است و هم در تقابل او با سایر شخصیت‌ها. گویی همیشه با شخصیت‌های اطرافش دچار مشکل است. اما جنس این مشکلات هر کدام باهم‌دیگر تفاوت دارد. فیلم با وجود دیالوگ‌های طولانی و برداشت‌های تیاترگونه‌اش سراسر طعنه و کنایه است. طعنه‌یی از سوی فیلم‌ساز، اما از زبان شخصیت‌های فیلم. اصلاً قراردادن ریگان ـ مایکل کیتون ـ در مقابل مایک ـ اداوارد نورتون ـ خود نشان‌دهندۀ نگاه طعنه‌آمیز فیلم‌ساز است. مایک هنرپیشه‌یی با استعداد و توانمند است؛ اما همیشه با ریگان به عنوان کارگردان نمایش، درگیری دارد. تا جایی‌که در پیش‌نمایش، به جای آب، شراب واقعی می‌نوشد و تمام نمایش را برهم می‌زند.

کمره سیال و بیش از حد نزدیک؛ الخاندرو گونزالس، در واقع همان چشم و ذهن مخاطب است که به حد کافی به شخصیت‌های فیلم نزدیک می‌شود؛ به حدی نزدیک که مخاطب دایم بین شخصیت‌های درگیر نمایش، هیچ گاهی معلق و بلاتکلیف نمی‌ماند؛ بل‌که از فضایی به فضای دیگر پرتاب می‌شود. مخاطب، مانند ذهن ریگان در تکاپو و ناآرامی به سر می‌برد. تقریباً در طول فیلم، هیچ‌گاهی از شخصیت‌ها فاصله نمی‌گیریم؛ حتا زمانی‌که مخاطب همراه ریگان وارد صحنۀ تیاتر می‌شود و در واقع نمایشی در داخل یک نمایش دیگر ـ فیلم ـ را شاهد هستیم. در سرتاسر فیلم صحنۀ نمایش را یا از پهلو می‌بینیم و یا به عنوان یک دانای کل از اطراف شخصیت‌های نمایش. اما هیچ گاهی از چشم تماشاچیان حاضر در سالن تیاتر، به صحنه نگاه نمی‌کنیم. برای نگاه طعنه‌آمیز فیلم همین کافی‌ست که بگوییم فیلم‌ساز برداشتی هم دارد از زندگی واقعی مایکل کیتون که روزگاری نه‌چندان دور، خود به عنوان ستارۀ فیلم‌های مرد پرنده‌یی مطرح بود و اکنون به دست فراموشی سپرده شده است. چون او با ابزار مدرن شهرت، همان‌گونه که در فیلم اشاره می‌شود، آشنایی ندارد و یا هنوز در نوستالژی گذشته به سر می‌برد و یا….

نکتۀ چهارم: فیلم‌ساز چه چیزی را می‌خواهد بگوید؟ پاسخ به این پرسش چندان سخت به نظر نمی‌رسد. شخصیتی مانند ریگان دوره‌یی از زندگی اش را در سینما و در اوج شهرت به سر برده است. سینما از یک وجه دیگر، ابزاری است که هیچ‌گونه ترحمی ندارد و حتا اگر ستاره هم باشی روزی به زانو درخواهی آمد. ریگان ناچار است یا با رویای گذشته‌اش زندگی کند یا هم به نبال هنر فاخری مانند تیاتر باشد. اما برای رسیدن به هدف موانعی سر راه هستند که برای گذار از آن‌ها صرفاً ارادۀ ریگان نقش ندارد، بل‌که دیگران هم هستند. این دیگران، هم می‌تواند شامل مخاطب باشد و هم شخصیت‌های نزدیک به ریگان مانند دخترش.

و حرف آخر این‌که، مهم این نیست که ما چی قصه‌یی برای گفتن داشته باشیم، مهم این است که قصۀ خویش را چه‌گونه بیان می‌کنیم. به نظر می‌رسد که الخاندرو برای بیان قصه اش، فیلم‌سازی چیره‌دست است.


مشخصات فیلم

نام فیلممرد پرنده‌یی (Birdman)
کارگردانالخاندرو گونزالس ایناریتو
بازیگرانمایکل کیتون/ زک گالیفیاناکس/ ادوراد نورتون/ آندره آ ریسبرو 
موسیقیآنتونیو سانچز
فیلم‌برداریایمانویل لوبزکی
تاریخ انتشار2014

برندۀ اسکار 2015: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌برداری و بهترین فیلم‌نامه ارجینال

 

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام