مارینا به خاطر 500 افغانی به دست همسرش خفه شد

منصور از بسته‌گان ماریناست و صحنۀ به قتل رسیدن وی را از نزدیک دیده است. او می‌گوید که خشم شوهر مارینا پس از بخشایش وی بالا گرفت و پس از ردوبدل کردن چند فحش و تهمت کار به آن‌جا که نباید می‌رسید کشید. شوهر با مشت و لگد بانویش را زمین‌گیر می‌کند، اما خشم در چشمانش همچنان باقی‌ست. سپس جفت پایش را بر روی بازوان همسرش می‌گذارد و با دستانش کار را تمام می‌کند.

مارینا پیش از جان دادن، دست‌وپا می‌زد و چشمانش پیش از آن‌که به خواب بروند به چشمان خونین همسرش خیره مانده بودند.

برادر مارینا با گلویی پر از بغض می‌گوید که این دو از گذشته‌ها باهم رابطۀ چندان خوبی نداشتند و همیشه تنها صدایی که از خانۀ‌شان بیرون می‌زد، صدای نالۀ مارینا بود که از شدت درد و درمانده‌گی فغان می‌کرد. 

مارینا پنج سال با شوهرش زنده‌گی کرد و جز بزرگ کردن سه فرزند بهره‌یی از این زنده‌گی دلهره‌آور نداشت.

برادر مارینا می‌گوید که خانواده‌اش از کشیده‌گی میان خواهر و شوهرخواهرش اطلاع داشتند؛ اما به خاطر عرف و ننگ‌زمانه نمی‌خواستند دخالت کنند و برای باشنده‌گان منطقۀ بلاک‌های سمنت‌خانۀ شهر پلخمری بغلان داستان بسازند. 

اکنون که کار به این‌جا کشیده، خانوادۀ مارینا از مسؤولان امنیتی بغلان می‌خواهد که قاتل فرزندشان را به نهادهای عدلی و قضایی بسپارند تا دست‌کم روح مارینا آرام گیرد.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام