- در نوبت قبل به تعریفی مفهومی از نظام سرمایهداری پرداختیم. اینک تاریخچۀ دو مرحلۀ مهم سرمایهداری ـ فوردیسم و پسافوردیسم ـ را به صورت مختصر ردگیری میکنیم.

قصه را از سالهای 1780 تا 1840میلادی در انگلستان شروع میکنیم. همزمان با رشد تولید صنعتی (برخلاف تولید کشاورزی)، در یک حرکت جمعی، عدۀ زیادی از زمینداران و اشرافیت اطرافی انگلیس دروازۀ مزارع و واحدهای زراعتیشان را بر روی دهقانان بیزمین بستند. این یعنی به یکبارگی صدها هزار بیکار در اطراف انگلستان به میان آمدند، که چارهیی به جز مهاجرت به شهرها و روزمزدی در کارخانههای جدیدالتأسیس صنعتی نداشتند. در مرحلۀ اول از رشد صنعت، ما شاهد رشد نفوس و قدرت شهرها در برابر روستاها و به میان آمدن صنایع جدید (ذغال، فولاد و مواد شیمیایی) بودیم.
با ورود به قرن 20 این روندها به مرحلۀ تولید وابسته به «خط تولید» میرسند. در خط تولید، روند تولید یک محصول به بخشهای جداگانه تقسیم میشود تا یک کارگر نیاز نداشته باشد همه را بفهمد و در عوض، تنها روی یک بخش بخصوص و کوچک از تولید تمرکز میکند. یکی از شرکتهای خیلی مهم در این مرحلۀ سرمایهداری شرکت فورد (تأسیس: 1902) بود. به همین دلیل خصوصیات این دوره را زیر برچسب فوردیسم طبقهبندی میکنند. خصوصیات فوردیسم عبارت بودند از: تولید انبوه و ارزان وابسته به خط تولید، ارتقای معاشات کارگران به قصد تقویۀ تقاضا و قدرت خرید عمومی و شغلهای دائمی و مادامالعمر با مزیتهایی چون بیمۀ کارگری. این روند تا نیمۀ دهۀ هفتاد میلادی در کشورهای اروپایی ادامه یافت.
در فوردیسم، نظام سرمایهداری محور اصلی تولید اقتصادی است. جامعه به جامعهیی مصرفی تبدیل میشود که تعداد بسیار بیشتری از افراد ـ نسبت به گذشته ـ در آن قدرت خرید و مصرف مواد تولید شده را دارند. برای کارگران خصوصیت عمدۀ فوردیسم امنیت شغلییی بود که در کارخانجات وجود داشت؛ یعنی شغلهای دائمی با مزیتهای جدیدی چون بیمۀ درمانی و بازنشستگی و معاشات قابل توجه. بدین ترتیب استخدام در بخش تولید به کارگر منصب اجتماعی جدید و امنتری سپرد.
پس از بحران نفت سالهای 1973-75، نظام اقتصادی کشورهای غربی وارد شوکی شد که عاقبتش تغییر ساختار اشتغال و تولید بود. تولید صنعتی و کار خانگی دیگر برای سرمایهگذاران مانند گذشته سودآور نبود. در نتیجه چگونگی تولید کالاها و ماهیت خود کالاهای مصرفی دستخوش تغییر شد. اهمیت دانش و اطلاعات در مدیریت سود و تولید بسیار بالاتر رفت و این مسبب تغییر مرکز ثقل سودآوری از تولید کار خانگی به بخش فایننس و سکتور مالیه گردید. اینک این کارخانهداران نبودند که سود زیادی تولید میکردند، بلکه بانکداران و امثالشان بودند که به بازیگران اصلی تبدیل شدند. این را جامعهشناسان به عنوان گذار از فوردیسم به پسافوردیسم (Post- Fordism) میشناسند.

همانطور که سودهای کلان به بخش مالیه منتقل شد، اشتغال کارگران نیز از بخش صنعت به بخش خدمات منتقل شد. اما با رشد اهمیت دانش و خدمات، امنیت شغلی کارگران که در فوردیسم بسیار بالا بود، به شدت پایین آمد. شغلهای خدماتی مانند شغلهای صنعتی دائمی نبودند و قراردادهای شغلهای سادۀ خدماتی اغلب برای مدتهای معین و کوتاه و خالی از مزایایی چون بیمه و پاداشهای دیگر بودند. جامعۀ پسافوردیستی جامعهیی است با اقتصادی خدماتی، شغلهای یقه سفید (اداری، نیازمند سواد و اطلاعات بالا) و رشد چشمگیر تکنالوژیهای جدید ارتباطات. در این اقتصاد، افراد مشتغل به صورت کلی مشغول دادوستد خدمات هستند.
سوال اینجاست که آن همه تولید صنعتی به کجا رفت؟ اینجاست که خصوصیت اساسی دیگر پسافوردیسم به میدان میآید: جهانی شدن (Globalization). با رشد ارتباطات و حملونقل بینالمللی، بسیاری از شرکتهای غربی بخش تولید خود را به کشورهای غیرغربی منتقل کردند؛ به دلیل اینکه قیمت مواد خام و همچنین نیروی کار در این کشورها بسیار پایینتر از غرب بود. در نتیجه این روند در کشورهای غربی به تضعیف طبقۀ متوسط و کارگر و همچنین ازبینرفتتن اشتغال جمعی در بخش صنعت کمک کرد.
در نتیجه دیدیم که در فوردیسم تولید انبوه وابسته به خط تولید، همراه با ارتقای معاشات و مزایای کارگران در چارچوب شغلهای دائمی و مادامالعمر، به رشد اقتصادی جوامع غربی و رشد رفاه کارگران و نفوس این کشورها کمک کرد. با پسافوردیسم، تولید اصلی اقتصادی از صنعت به خدمات منتقل شد و سودهای کلان اینک در بخش مالیه (Finance) و بانکداری بیشتر یافت میشدند تا در سکتور صنعت. شغلهای خدماتی به صورت عموم از امنیت و مدت و مزایای پایینتری برخوردار بودند و تمام این روندها در سیاق جهانی شدن ارتباطات و بازارهای جهانی سرعت بیشتری مییابند.
پل ارتباط با خوانندگان [email protected]





