.jpg)
باری محمداشرف غنی در جمعی از هزارهها تمنای نظم دوران عبدالرحمان خان را کرد و سامانمندی حکومت سلف خود را ستود. تنها غنی نیست که راه حل استقرار ثبات را در ظهور عبدالرحمان خان میجوید؛ گلبدین حکمیتار رهبر حزب اسلامی نیز از هواداران پروپاقرص امیر آهنین خوانده میشود. اما چرا عبدالرحمان خان به این اندازه جاذبه دارد؟
افغانستان از قدیم محل تنازع گروههای نژادی بوده است. افتخار به نژاد و نگاه اسطورهیی به گذشته، ویژگی مشترک گروههای متنازعفیه است و تاریخگرایی را میتوان عامل تعیینکنندهی این گرایش دانست. در این نگرش تاریخ داور و ملاک تنازع پنداشته میشود. اما خوانش متکثر از تاریخ، نتیجهی متکثر دارد. اینچنین، هر قومی فهم منحصر به فرد از تاریخ که در مغایرت با فهم دیگران قرار دارد را میپذیرد؛ از سوی دیگر تلاش برای همسانسازی خوانش از تاریخ به سود حاکمیت قومی، تا اکنون به جایی نرسیده است.
کارنامهی عبدالرحمان خان در تاریخ معاصر افغانستان از جاذبهی خاصی برخوردار بوده و مورد تفاسیر و خوانشهای متعددی قرار گرفته است که در این یاداشت به قسمتی از آن میپردازم.
تاریخ دوران حاکمیت عبدالرحمان خان بیشتر به یک داستان دلچسب جنایی شبیه است؛ کله منارساختن از قوم منکوخیل، مردمان قطغن و هزارهها، فروش دختران و موارد بسیاری که از حوصله این یاداشت خارج است.
جملهی معروف لویی چهاردم، شاه فرانسه در قرن 17 و اوایل قرن 18 را به تکرار مواجه شدهایم که میگوید «فرانسه یعنی من.» عبدالرحمن خان از لویی پا فراتر گذاشت و در کتاب خود نوشت «سلطنت مال قادر مطلق است که پادشاهِ پادشاهان و خالق ما میباشد و پادشاهان را مثل چوپان بهجهت محافظت از گله بر میگمارد.» این جمله مصداق عملکرد اوست. به نقل از افغانستان در پنج قرن اخیر به قلم محمدصدیق فرهنگ، چنان که باری بریتانیاییها به کشتار مردم هزاره اعتراض کردند، امیر پاسخ داد که مردم هزاره اتباع مناند و به طوری که خواسته باشم محبوس، مقتول و تبعیدشان میکنم؛ عبدالرحمان خان بنیان حکومتی را گذاشت که از نظم و ترتیب بینظیری برخوردار بود.
.jpg)
بر خلاف روایت تاریخ، ناسیونالیسم قومی که احمدشاه ابدالی بنیانگذار سلسلهی درانی در آن بنیانگذار افغانستان تلقی شده است، امیرعبدالرحمان خان از شاخهی محمدزایی قبیلهی بارکزایی، بنیانگذار حقیقی افغانستان کنونیست. احتمالن اگر عبدالرحمان خان نبود، افغانستان نیز با این شکل و شمایل وجود نمیداشت. او در کتاب خود تاجالتواریخ مینویسد: «هنگامی که به عمارت کابل رسیدم خانه برای زیستن نداشتم» و میافزاید که در هیچ جای جهان پادشاهی یافت نمیشود که خانه نداشته باشد.
در مدیریت و نظم عبدالرحمان خان را میتوان با تیمور گورگانی از شاخهی برلاسِ قبیلهی تاتارها و بنیانگذار دودمان تیموریان قیاس کرد. البته با این تفاوت که تیمور بر قلمرو وسیعی که افغانستان کنونی ضمیمه آن بود، فرمان میراند و در تناسب آن عبدالرحمان خان در قلمرو به مراتب کوچکتر فرمانروایی میکرد.
عبدالرحمان خان با خصلت بارز ماکیاوالیسم ، تدبیر و توسل به خشونت، قبایل را که در برابر حکومت افاغنه تهدید شمرده میشدند، به سختی منکوب کرد و حکومتی محدود با مرزهای مشخص جغرافیایی را بنیان گذاشت؛ بسیاری به این عقیدهاند که برای استقرار ثبات در افغانستان نیاز به ظهور عبدالرحمان خان دیگریست.
از سوی دیگر عبدالرحمان خان الگویی خوب برای اقتدار قومی است و این مورد مد نظر ناسیونالیستهای رادیکال و همچنان حکمتیار است که حکومت متکثر را بر نمیتابند. عبدالرحمان خان خدمات شایانی برای آیندگان خود انجام داد. این مرد هنوز جوان بود که با مردمان قطغن وارد نبرد شد و از مردگان خصم خود کلهمنار ساخت.
نویسندهی تاجالتواریخ، فرد محاسب و مشرف بر امور است. مناسبات را میداند و برای آینده برنامه دارد. او هنگامی که با شمال افغانستان و مردمان هزاره درگیر نبرد بود، واکنش در برابر حکومتش را واکنش در برابر افاغنه* ارزیابی میکرد.
.jpg)
کارنامهی عبدالرحمان خان برای ناسیونالیستهای رادیکال، نوستالژی دارد و برای تحکیم حاکمیت قومی رجعت به این نسخه را راهگشا میدانند.
ناسیونالیستهای رادیکال در کشور پدیدهی قدرت را به عنوان مایملک مورثی غیرقابل انقسام و غیرقابل انتقال به دیگران میانگراند. در این نگرش، دعوای تقسیم قدرت و کثرتگرایی دعوای باطل و متجاوزانه است که مقاومت در برابر آن هرگونه ابزاری را برمیتابد؛ آنتیتز «برادر بزرکتر» و طرح «نفی بلد» اقوام دیگر واکنشی بر این وضعیت است.
تحولات تاریخی در کشور هرچند رأس هرم قدرت را دگرگون نکرد، اما قاعده را متحول ساخت. این دگرگونی در نیمهی دوم قرن 20 در ساختار قدرت ظاهر شد و به نبردهای خونین پس از آن ارتباط مستقیم داشت.
تقسیم قدرت، کابوس این جماعت است، و فاجعهی بدتر از از این را نمیتوانند تصور کنند. سخن حکمتیار در مورد اشتراک گستردهی هزارهها در انتخابات مجلس نمایندگان در ولایت غزنی حجت مدعای ماست. من مایلم این وضعیت را به درماندگی و حسرت تعبیر کنم؛ در شرق معمول است که در دوران درماندگی ایدهی ظهور منجیِ موعود طرفداران زیادی پیدا میکند. عبدالرحمان خان منجی موعود این روایت است، برای همین جاذبه دارد؛ گروهی در مخیله میپرورانند که روزی فردی همانند امیر آهنین ظهور خواهد کرد و به تعدی و تعرض پایان خواهد داد.
* بر خلاف مفهوم متعارف امروز از واژهی افغان، عبدالرحمان خان پشتونها را افاغنه و زبان پشتو را زبان افغانی تعبیر کرده و فارسی را زبان علمی مردم افغانستان خوانده است1. چنان که امروزه در نظام اداری افغانستان زبان دری گفته میشود و گروهی به افتراق میان فارسی و دری قایلاند.
1 تاجالتواریخ به قلم عبدالرحمان خان





