.jpg)
معمولاً انتخابات ریاست جمهوری فرصتی میشود برای محکزدن خرد سیاسی رهبران و هوادارانشان. بیشتر رهبران سیاسی افغانستان به بیبرنامهگی و نداشتن هدف مشخص سیاسی متهم هستند و در آستانۀ هر انتخاباتی دستپاچه و تنها به هدف امتیازگیریهای شخصی وارد تکتهای انتخاباتی میشوند. پیش از شکلگیری تکتهای انتخاباتی ما گواه شایعات زیادی دربارۀ جهتگیریهای رهبران سیاسی بودهایم، اما در لحظههای پایانی کاملاً غافلگیر شدیم و دیدیم که بیشتر سیاسیون بر خلاف حدس و گمانها و تعهدات قبلیشان به تکتهای رقبای پیشین پیوستند.
خوب به یاد دارم که عطامحمدنور، رئیس اجرایی حزب جمعیت اسلامی چندین بار حنیف اتمر، مشاور قبلی شورای امنیت ملی را به طالبسازی سمت شمال و طرح حمله به رهبران جمعیت اسلامی متهم کرد و خواهان برکناریاش شده بود. همین طور محمدیونس قانونی، معاون رئیس جمهور قبلی نیز آقای اتمر را به دستداشتن در حملۀ انتحاری به مراسم جنازۀ پسر محمدعلم ایزدیار، معاون مجلس سنا متهم کرده بود که در آن تمام سران جمعیت حضور داشتند. محمد محقق، معاون ریاست اجرایی نیز آقای اتمر را به حمایت از گروه داعش متهم کرده بود. اکنون تمام این سران سیاسی وارد تکت انتخاباتی آقای اتمر شدند و بیشتر هواداران این سیاسیون جوگیر شده و حرفهای ناسزا تقدیم رهبرانشان میکنند.
برخی از هواداران و به قول معروف «فیسبوک چلونکیهای» سیاسیون در استاتوسهای فسبوکیشان بر سیاسیون دیگر که تا دیروز دستشان در یک کاسه بود، میتازند و اتهامهای سنگینی بر دوستان دیروز و رقیبان امروزشان وارد میکنند. این موضوع سبب میشود که هواداران سیاسیون به دلیل جهتگیریهای دوستانشان در فضای مجازی به ویژه فیسبوک با هم درگیر شوند و به یکدیگر حتا ناسزا بگویند.
شماری از این هوادارن با اتکا به مقولۀ وینستون چرچیل، سیاستمدار و نویسندۀ بریتانیایی میگویند که سیاست دوست و دشمن دایمی ندارد و به همین دلیل رهبرانشان که تا دیروز دشمن یکدیگر بودند، امروز دوست شدهاند.
اما این افراد از یاد بردهاند که چرچیل این حرف را دربارۀ دوست و دشمن دایمی کشورش عنوان کرده بود و گفته بود که برای وی منافع ملی کشورش مهم است. اما نمیدانم سیاسیونی که دیروز یکدیگر را به تروریستپروری و خائنبودن متهم میکردند، امروز با چه توجیهی به یکدیگر دستِ دوستی دادهاند؟ اگر اتهامهایی که آنان بر یکدیگر وارد کرده بودند، صحت داشت، پس چرا امروز با هم یکجا شدند و آب از گلوی یکدیگر مینوشند؟
.jpg)
از لحاظ اصول سیاست، یک سیاستمدار در کنار داشتن برنامه و اهداف درازمدت، باید با ظرافت کامل سیاست کند تا سیاستاش مانند احساسات عاشقانۀ نوجوانان در حال تغییر نباشد و با اتخاذ تصمیمهای بدون برنامه و ابراز نظرهای عجولانه جایگاه مردمیاش را از دست ندهد. این درست است که در طول سالهای گذشته افغانستان تختهخیز خوبی برای کسب شهرت در عرصۀ سیاسی بوده است و شهروندان افغانستان بدون درک درستی از ویژگیهای شخصیتی برخی مدعیان سیاست، از آنان حمایت همهجانبه کردهاند. اما بیشتر جوانان امروزی از وضعیت کنونی آگاهاند و فریب حرفهای عوامفریبانۀ سیاستمداران را نمیخورند. جوانان آگاه امروزی کوچکترین اقدام و حرف مدعیان سیاست را به بررسی میگیرند و به گونۀ احساساتی از هیچ کسی حمایت نمیکنند. پس مدعیان سیاست باید از این موضوع آگاه باشند و بنا بر تصور چند سال قبلشان عمل نکنند.
زمانی که شکلگیری شماری از تکتهای انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را با پیشینۀ فعالیتهای سیاسی اعضای این تکتها مقایسه کنیم، درمییابیم که بیشتر این سیاستمداران فاقد برنامههای درازمدت و حتا کوتاهمدت هستند و غمانگیزتر این که این مدعیان سیاست، گروهی از جوانان را نیز به دنبال خود میکشانند و یک فرهنگ بد سیاسی را که همانا بیبرنامهگی و بیاعتمادی است، در بین جوانان ترویج میکنند.
بدتر این که برخی از هواداران پروپاقرص این سیاستمداران که جوانان کتابخوان هم به شمار میروند، با دیدهدرایی از این گونه سیاستها حمایت میکنند و به گونۀ قبیح دربارۀ دوستان دیروزشان بدگویی میکنند. البته این بدگوییها را تا چند روز قبل دربارۀ دوستان امروزشان داشتند.
این وضعیت بیانگر این است که بیشتر این سیاستمداران با مشکل بیبرنامهگی روبهرواند و در پی موجسواری هستند. البته در بیشتر موردها حرکتهای اعتراضی و دادخواهانۀ جوانان سبب ایجاد موجهای بزرگتر میشود، با این حال برخی از سیاسیون صرفاً در تلاش موجسواریاند.
حرکت جنبش دادخواهی ضد تقلب انتخابات ریاست جمهوری 1393 و حرکت اعتراضی جنبش رستاخیز تغییر نمونههایاند که برخی از سیاستمداران خواستند با استفاده از این حرکتها امتیازگیری کنند. اما واکنش امروزی بیشتر جوانان نشان میدهد که موجسواران سیاست نمیتوانند جایگاه خوبی در سیاست افغانستان داشته باشند.





