چندی پیش آهنگی به نام «جنازۀ سگ» در شبکه‌های اجتماعی به نشر رسید. این آهنگ یکی از جدیدترین آفرینش‌های هنری فرید رستگار محسوب می‌شود. رستگار آفرینشگری است که پیوسته در جست‌وجوی خم‌وپیچ‌های ناپیمودۀ پس‌کوچه‌های موسیقی مدرن است. او بازهم با ارایۀ آلبوم سگ‌ها و آدم‌ها دست به تازه‌آزمایی‌ زده است.

طوری که می‌دانید، مدتی است که رستگاران جدا از قافلۀ موسیقی‌های عامه‌پسند و پرمخاطب در پی محتوا اند. هرچند اگر دقیق‌تر بنگریم از همان روزگاران قدیم مشخص بود که آفریده‌های صبوری و اجرای «گل سرخ» چه از لحاظ ترانه یا تصنیف و چه از لحاظ کمپوزیشن‌ها و اجرای موسیقی متفاوت بودند. پس از گل سرخ نیز رستگاران توجه زیادی به آفریده‌هایی داشتند که دل را به شور می‌آورد نه تن را. هرچند در فهرست کارنامه‌های‌شان آهنگ‌های عامه‌پسند هم وجود دارد، اما به مقایسۀ آهنگ‌های با محتوا، تعدادشان کمتر بوده است. ناگفته نماند که من به هیچ عنوان مخالف آهنگ‌های رقص‌برانگیز نیستم. و فکر می‌کنم که ما به انواع موسیقی‌ها و آهنگ‌ها نیازمندیم. تصورم این است که برخلاف کشورهای دیگر، در موسیقی ما کمتر به مسایل اجتماعی پرداخته می‌شود. اما زوج رستگار با کارهای مشترکی که با شاعرانی چون سمیع حامد، سیدرضا محمدی، نقیب آروین، کاوه جبران و سهراب سیرت داشته اند، توانسته اند وجه اجتماعی موسیقی ما را بالنده سازند. ولی اشعار کاوه جبران که مملو از هنجارشکنی و نوگرایی است، فرید رستگار را یک گام فراتر می‌خواند.

با کمال تأسف فرهنگ نقد، بحث و ابرازنظر صادقانه دیگر در جامعۀ ما جایی ندارد. همین عدم نقادی و نقدپذیری سبب شده تا همۀ بخش‌های هنری ما به قهقرا برود. اما من در این جا سعی می‌کنم نظرم را بیان کنم؛ به همین دلیل آهنگ جنازۀ سگ را برای نقد و بررسی انتخاب کرده ام.

یک: سبک‌های موسیقی غربی را پیش‌کسوتانی چون احمد ظاهر و ظاهر هویدا به بازار موسیقی افغانستان معرفی کردند؛ گروه‌هایی چون چهار برادر یا بیتل‌ها، ستاره‌ها و شاین در سبک‌هایی چون پاپ و استراد کارهای ارزشمندی کردند. اما سبک‌هایی چون جاز و بلوز تا هنوز هم در موسیقی افغانستان راه نیافته اند. سبک راک ـ آن هم نه راک اصلی یا راک سنگین ـ برای اولین‌بار در دهۀ هشتاد میلادی، با اجرای گروه گل سرخ در آهنگ‌هایی مانند «کاشکی» و «گفتی که می‌بوسم تو را» استفاده شد. با آغاز قرن بیست‌ویک، راک سبُک با شمه‌هایی از بلوز با اجرای گروه مورچه‌ها استفاده شد. در سال‌ 2008 آهنگ «سلام علیک» توسط فرهاد دریا و با همکاری بَیس‌نوازهای آلمانی اجرا شد و در همین سال‌ها کابل دریمز به حیث اولین گروه راک افغانستان ظهور کرد. اما همان طوری که عرض کردم، هیچ آفرینشگری در افغانستان نداشته ایم که به سبک جاز کاری کرده و چیزی را منتشر کرده باشد. گفتنی است که مسعود حسن‌زاده و رفیع بهروزیان دست به آزمودن این سبک زدند، اما کارهای ایشان تاکنون رسماً به نشر نرسیده است. بنابراین آفریدۀ آقای رستگار اولین گام در این حوزه است و آهنگ جنازۀ سگ نیز از لحاظ سبک موسیقی یک نوآوری بزرگ محسوب می‌شود.

دو: کاوه جبران شاعر نوپردازی است که نه‌تنها سوژه‌هایش تازه اند، بل‌که واژه‌هایش نیز بسیار بدیع و امروزی اند. آهنگ جنازۀ سگ با شعر «امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان»، تا اندازه‌یی غیرریالیستیک اما نمادین است. ایستادن کنار نعش خود، کاملاً انتزاعی (آبستریک) است و همین فضای غیرریالیستیک محتوا، یک فرم غیرمعمول، ملودی‌های غیر‌معمول و آله‌های غیرمعمول موسیقی را ایجاب می‌کند. من نمی‌توانم این شعر را در قالب جدی‌ترین سبک موسیقی شرقی که «غزل» خوانده می‌شود، تصور کنم. چه بسا شعر جنازۀ سگ ما را به حال‌وهوای قالب قرصک و قطغنی ببرد. موزیسین با درک این مسأله در پی فرم غیرمعمول دیگری، همچون سبک جاز افتاده و از آن بهره برده است. گزینش سبک جاز از سوی دیگر نشان‌دهندۀ تدوام هنجارشکنی‌های فرید رستگار در درون نظم حاکم بر موسیقی افغانستان است.

سه: آهنگساز در هشت تکت اول که همان انترو است، به شنونده هوشدار می‌دهد که شما با یک آفرینش متفاوت مواجه هستید. مطلع «امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان» با لحن غیرمعمول و غیرعادی فرید رستگار، این فضای متفاوت را تصدیق می‌کند. با وجود این که سبک، یک سبک غربی است و ساخت مشخص خود را دارد، اما با آن هم آفرینشگر کوشش کرده که در جاز لهجه یا دیالکت افغانستانی را ایجاد کند. رستگار توانسته آکوردها را برخلاف سنگینی معمولی‌یی که در جاز استفاده می‌شود، نرم‌تر سازد و ملودی‌ها را با حفظ فضای جاز، شرقی‌تر کند. ترکیب آله‌های مختلف موسیقی و ملودی‌های مختلف در زمان واحد، لایه‌های گوناگونی را ایجاد می‌کند که همانند جدالی درونی است دربارۀ موضوعی مرکزی یعنی زنده‌گی و تنهایی. به گونۀ دیگر شنونده را به ژرف‌نگری دعوت می‌کند.

کانتراباس که بیشتر مسؤولیت‌اش تنظیم ریتم است، در این اثر گه‌گاهی پا از محدودۀ ریتم فراتر می‌گذارد و در ساخت ملودی سهیم می‌شود. صداها یا کورس‌هایی که در پس‌زمینه استفاده شده ـ که جز روش معمول جاز است ـ فضای اصلی یعنی لاش گندیده و جنازه را تحکیم بخشیده است؛ به حدی که گاهی زجۀ لاش گندیده و گاهی هم زوزۀ سگ‌های کوچه را تداعی می‌کند.

الزامی نیست که تمامی عناصر یک سبک را در يك اجرا ـ كه هدف اساسى‌اش ارایۀ متن يا همان تكست است نه وررفتن با ساخت‌هاى ملوديك ـ داشته باشيم. اين اجرا سوينگ دارد و سنكوپ را راحت و آرام آورده است. آكورد پروگريشن و ساخت ملوديك نیز رعایت شده است. درم بيتس نیز کامل است. خواننده خط ثابت دارد و بى‌جهت به هر سو كشيده نمى‌شود. پرواضح است که تمامی سبک جاز را كه نمی‌شود در يك آهنگ سه تا چهار دقيقه‌یی به زور فرو كرد.

پنجم: اشپلاق یا سوت زدن ـ ملودی‌یی که با اشپلاق اجرا می‌شود ـ فضای جدی بحث‌وجدل درونی را برهم می‌زند و به گونۀ رومانتیک می‌سازد. مسألۀ دیگر این که آقای رستگار در تلفظ یکی دو کلمه دقت لازم را به خرج نداده است. مثلاً در چند جا «ع» و «الف» را «ح» تلفظ می‌کند. هنگامی که برای بار دوم مصراع اول شعر را تکرار می‌کند، ساعتی را ساحتی می‌گوید و همچنین در کلمۀ روح «و» را تقریباً «الف» تلفظ می‌کند و «راح» می‌گوید.

اما بازهم جای بسا خوشی است که وجیهه و فرید رستگار از دیرزمانی به محتوا می‌اندیشند. در بیشترین کارهای‌شان فراتر از حد معمول به ارزش‌های معنوی و موضوعات اجتماعی می‌پردازند و شیوه‌های نوین را به آزمون می‌گیرند که بدون شک این کارشان قابل ستایش است.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام