بخش نخست
.jpg)
200 سال بعد از تولد مارکس، هنوز هم فهم اندیشه و جریانهای منسوب و مرتبط به وی برای ما ارزشمند است. از این رو، تلاش میکنیم تا در سلسلهنوشتههایی، به مفاهیم و نظریاتی که در فهم مارکس و مارکسیسم به دانشجویان و دانشآموزان کمک میکنند، بپردازیم. بنابراین، این نوشتهها به هیچوجه مقدمۀ کاملی برای فهم مارکسیسم نیستند.
سوسیالیسم عمومیترین مفهومی است که از آن صحبت شده است. تئوریها و مکاتب بسیاری زیر این مفهوم طبقهبندی شده و معنای آن در سیاقهای گوناگون تاریخی و نظری تغییر کرده است. سازمانهای سیاسی گوناگون، ادعای وفاداری به اصول آن را داشته و دارند. تمامی این عوامل، به یک تنوع درونی شدید میان نظریات و ایدئولوژیهای سیاسی طبقهبندی شده زیر عنوان سوسیالیسم اشاره میکنند.
سوسیالیسم ابتدا توسط متفکران متقدمی در نیمۀ اول قرن 19 میلادی تئوریزه شد؛ متفکرینی چون رابرت اووِن در انگلستان و لویی بلان و هانری سنسیمون در فرانسه. این تلاشها عکسالعملی در مقابل رشد نظام اقتصاد سرمایهداری، تغییر در هستۀ ساختار تولید اقتصادی از فعالیتهای کشاورزی به تولید صنعتی و بر پایۀ سرمایه، و رشد نابرابریها در ثروت و امکانات رفاهی میان طبقات سرمایهدار و طبقات فرودست بودند.
طبقه، به مجموعهیی از افراد و گروهها اطلاق میشود که منافع اقتصادی و اجتماعی مشترک دارند. مثلاً بورژوازی به طبقات سرمایهدار ـ کوچک و بزرگ ـ شهرنشین اطلاق میشود. طبقات کارگر نیز دارای مشترکات اقتصادی ازجمله روزمزدی ـ فروش کار در برابر مزد برای یک مدت معین و اغلب بسیار کوتاه ـ دسترسی محدود به خدمات دولتی چون زیرساختها، آموزشوپرورش و شرایط کاری مناسباند. طبقات متوسط عموماً شامل کارمندان دولتی، کارمندان آموزشدیده و استخدامشده در شغلهای ثابت (تدریس، بهداشت، تخنیک…) هستند که نسبت به طبقات کارگر از امنیت کاری و اقتصادی بیشتری برخوردارند. اما به اندازۀ طبقات سرمایهدار دارای سرمایۀ فعال یا قدرت سیاسی و اجتماعی نیستند. میگوییم طبقات سرمایهدار یا کارگر یا متوسط، اما این سه مفهوم شامل گروههای گوناگونی است که سادهسازیشان زیر یک برچسب سخت است، چه رسد به سادهسازی جوامع مدرن به دو قطب سرمایهدار و کارگر. و لکن این مفاهیم کماکان برای اشاره به پدیدههایی کلی ولی گمشده در پیچیدگی واقعیت روزمرۀ زندگی ارزش ابزاری دارند و استفادۀ نظریشان نیز از همین درگه مفهومی توجیه میشود.
.png)
به طور کلی، میل اکثر جریانهای سوسیالیست از نگاه ارزشی، به سوی تقسیم برابرانه یا متعادل سرمایه ـ در نمونههایی تقسیم کاملاً مساویانۀ آن ـ و همبستگی اجتماعی در خدمت اهداف متعالیتر بود. این اهداف شامل همیاری هرچه بیشتر جامعه با تمامی اعضای آسیبپذیر و فرودست میشود. این دیدگاه مثلاً با برخورد اقتصادی لیبرالها متفاوت است؛ آنجا که دولت تلاش میکند تا از هرگونه دخالت غیرضروری در ساختار و مناسبات معمول یک جامعۀ سرمایهدار دوری کند و به تأمین نظم و قانون مصروف باشد تا جامعه به صورت آزادتر و «طبیعی»تری تحول کند.
اما در قسمت خود سوسیالیسم میتوان با ایجاد یک تمایز ابزاری و مفهومی بین سوسیالیسم تاریخی یا سیاسی و سوسالیسم نظری، درک بهتری از معانی سوسیالیسم داشته باشیم. سوسیالیسم نظری مجموعهیی از تئوریهاست که محصول متفکران و نویسندگانی عموماً خارج از ساختارهای قدرت حکومتهای سوسیالست – اقتدارطلب است. از نظریهپردازان متقدم که ذکرشان رفت، تا مارکس و اندیشمندان بعد از او در قرن بیستم، نظریههای زیادی زیر برچسب سوسیالیسم مطرح شده که پرداخت درست به گوناگونی آنها به نوبۀ خود نیازمند نوشتن یک کتاب است. اما تجربۀ تاریخی قرن بیستم و ظهور رژیمهایی که خود را در ایده و عمل سوسیالیست میدانستند، به جهان منبعی دیگر داد تا از روی آن سوسیالیسم را برای خود معنا کند. اتحاد جماهیر شوروی در دو دورۀ لنین از یک سو و در دورۀ استالین و بعد از وی از سوی دیگر، حداقل دو نوع رژیم را عرضه کرد. چین در دوران مائو و کوبای فیدل کاسترو دو نمونۀ دیگر از رژیمهاییاند که ادعای وفاداری به اصول سوسیالیسم داشتند؛ هرچند اصول سوسیالیسم نزد هر کدامشان تعریف ویژۀ خود را داشته است.
.jpg)
به تمایزها میان لنینیسم، استالینیسم و مائوئیسم در نوبت بعد و در جریان ارائۀ تعریف از کمونیسم خواهیم پرداخت. در این نوشته تلاش کردیم که هستۀ ارزشی سوسیالیسم ـ میل به برابری و کنش جمعی ـ را به صورت مختصر توضیح دهیم. هدف دیگر این نوشته اشاره به گوناگونی نظریات طبقهبندی شده زیر برچسب سوسیالیسم بود؛ زیرا مفهوم سوسیالیسم چندمعنایی است و مواضع جریانهای مختلف سوسیالیست در تئوری و استراتژی عملی متفاوت است. هدف این نوشته پرداختن اجمالی به همین دو مورد بود؛ به اضافۀ تبیین مواردی در روششناسی، از جمله ارزش نظری مفهوم طبقه و ارزش نظری ایجاد تمایز میان سوسیالیسم تاریخی و سوسیالیسم نظری.
پل ارتباط با خوانندگان: [email protected]





