
شوکت میرضیایوف رئیس جمهور اوزبیکستان، پس از مرگ اسلام کریمف زمام امور را در این کشور به دست گرفت. او برخلاف سیاست سلفش متمایل به همگرایی منطقهیی است و حسننیتاش را با بهبود روابط با تاجیکستان ثابت کرد. میرضیایوف آرمانگرا، خواستار ازبیکستانی مقتدر و تأثیرگذار در سرنوشت کشورهای منطقه است و برگزاری کنفرانس بینالمللی تاشکند در مورد افغانستان به هدف گفتوگو در زمینهی صلح، همکاریهای امنیتی و همکاریهای متقابل منطقهیی به ابتکار اوزبیکستان و به دنبال نشست دوم پروسهی کابل، گامی در همین زمینه است.
هرچند اوزبیکستان دوران کریمف، کشوری منزوی با سیاستی خارجی محتاطانه بود و در نتیجه در سیاست منطقه نقش ضعیفی داشت، ولی میرضیایوف گامهای نخستین را در این زمینه مستحکم نهاد. پیام نشست تاشکند اجماع منطقهیی در مورد یک افغانستان باثبات است.
1
صلح با طالبان آرزوی حکومت افغانستان است و برای دریافت راهحلی در این زمینه، غنی و کرزی طرق مختلفی را طی کردند ولی به مقصد نرسیدند. پیش از این کرزی و غنی برای دستیافتن به صلح از مجرای پاکستان، چین، روسیه، ایالات متحدهی امریکا و کشورهای عربی وارد عمل شدند که مطلب حاصل نشد، اما کنفرانس پروسهی کابل و طرح صلح غنی با طالبان ظاهرن باب جدیدی را در زمینهی گفتوگو با طالبان گشوده است و سهیمساختن آن کشورهایی از منطقه که در جنگ افغانستان دخیل نیستند میتواند در گفتوگوهای صلح یک پیشرفت محسوب شود. اثبات خلوص نیت حکومت افغانستان در مورد صلح با میانجیگری کشورهای منطقه میتواند در صفوف نیروهای نظامی طالبان نیز تأثیر گذارد.
نشست تاشکند با اشتراک 21 کشور و نمایندگان سازمانهای بینالمللی در سطح وزیر و معاون وزیر خارجه، نشان میدهد که اهمیت افغانستان برای منطقه قابل درک است و بهعلاوه، نشان داد که موقف افغانستان در ارتباط به صلح مورد حمایت کشورهای جهان بهویژه کشورهای منطقه است. این امر زمینه را برای طالبان محدود میسازد و رهبران این گروه را در شرایط دشواری قرار خواهد داد. مزیت دیگر نشست تاشکند این است که در آینده و در صورت تداوم بحران افغانستان، ابتکار عمل از کشورهای عربی بهگونهی تدریجی سلب شده و به کشورهای منطقه منتقل میشود.

افغانستان محل تقاطع و اصطکاک قدرتهای بزرگ جهان است. جنگ و صلح در افغانستان نیز با اراده و نیت این کشورها در افغانستان هماهنگ است؛ چین با متحدش پاکستان در مورد طالبان نظر مساعدی دارند، روسیه به بهانهی سرکوب داعش در افغانستان با طالبان در تماس است، حمایت از جهادیهای سلفیگرا در خط منافع اعراب قرار دارد و از جانبی هم ایالات متحده متهم به حمایت از و انتقال گروههای هراسافگن بهویژه داعش در کشور است. در چنین بحبوحهیی، اجماع میان قدرتهای جهانی در مورد یک افغانستان باثبات دشوار به نظر میرسد، اما تعادل میان منافع قدرتهای بزرگ جهانی با منافع ملی افغانستان و جلب توجه کشورهای منطقه و کشورهایی که در مورد افغانستان سوءنیت ندارند وابسته به اجماع نخبگان سیاسی کشور است. این رویکرد بهلحاظ تجربی در دورهی حکومت ظاهرشاه نتیجهبخش بود. در حال حاضر با مشارکت کشورهای منطقه برای حل بحران افغانستان میتوان به حل معضل افغانستان امیدوار شد.
2
اوزبیکستان از جمله کشورهایی است که در مورد افغانستان حسننیت دارد. افغانستان با سیاستی جدا از دین، لیبرال و باثبات به نفع کشورهای منطقه و از جمله اوزبیکستان، خواستگاه جنبش جندالله بهرهبری طاهر یولداش است، جنبشی که بهلحاظ تئوریک پیرو آرای سلفیهای جهادیگراست که در مناطق شمالشرقی افغانستان پایگاه دارد. کشورهای منطقه بهدلیل وجود شرایط فرهنگی و تاریخی مشابه، بستر مناسبی برای ظهور اسلام سیاسی محسوب میشود. از لحاظ تاریخی واکنش در برابر امپریالیسم در منطقه آمیخته با پان اسلامیسم بوده است؛ اعلام جنگ مقدس از سوی امیر بخارا در قرن 19 در برابر روسیه را میتوان بهعنوان حجت در این زمینه یاد کرد. هرچند این روحیه توسط کمونیسم در کشورهای آسیای میانه تعدیل شد ولی به نظر میرسد رجعت به تفکر سلفی بهعنوان تهدیدی بالقوه در این کشورها قلمداد میشود، چنانکه سیاستهای امامعلی رحمان رییس جمهور تاجیکستان در برابر نفوذ سلفیهای جهادگرا بهویژه حزب تحریر قابل توجه است.
اوزبیکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه با حکومت کنونی افغانستان که مدعی دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر است میتواند در این مورد خاص بهتر کنار آیند تا رژیمی با سیاست دینی. به این دلیل کشورهای منطقه اهمیت این مسأله را درک کردهاند. افغانستان از دیرمدتی پایگاه گروههای افراطی در منطقه است و بیثباتی از این کشور به کشورهای همسایه و آسیای میانه قابل گسترش است.
از جانب دیگر، همگرایی منطقهیی و اشتراکهای تاریخی میتواند یک اجماع منطقهیی را برای یک آیندهی روشن و باثبات فراهم کند، چنانکه رییس جمهور اوزبیکستان در سخنرانی خود در نشست تاشکند به آن اشاره کرد. اگر طالبان به فراخوان نشست تاشکند در مورد صلح پاسخ نگویند، اجماع در زمینهی همگرایی منطقهیی و مبارزه با افراطگرایی از نتایج مثبت این نشست خواهد بود.

3
در قرنهای 19 و 20 غربیها بهویژه بریتانیا و بعد ایالات متحدهی امریکا معتقد بودند که روسها مایلاند از طریق افغانستان به آبهای گرم دست یابند. به همین دلیل افغانستان به کانون جنگهای نیابتی میان قدرتهای متخاصم مبدل شد. اما این معادله با تعامل و تفاهم کشورهای منطقه میتواند جایش را به یک فرصت مهم اقتصادی خالی کند.
اوزبیکستان با افغانستان 138 کیلومتر مرز مشترک دارد و از راه بندر حیرتان با افغانستان دادوستد انجام میدهد. میرضیایوف از صمیم قلب آرزو دارد که از طریق بندر حیرتان به بندر گوادر و چمن در پاکستان و چابهار در ایران به آبهای آزاد متصل شود؛ تجارت از راه دریا آرزوی هر کشور محدود به خشکه است و افغانستان برای کشورهای آسیای میانه حیثیت پلی را دارد که میتوان بهواسطهی آن به آرزوی مزبور رسید.
به همین ترتیب، تاجیکستان با افغانستان 1206 کیلومتر مرز مشترک دارد و از ساحهی شیرخان بندر کندز با افغانستان متصل است و ترکمنستان 744 کیلومتر که از طریق آقینه و تورغندی با افغانستان دادوستد میکند.
گذشته از موارد پیشگفته، توسعهی اقتصادی منطقه یکی از محورهای نشست تاشکند بود. با توجه به گفتههای رییس جمهور افغانستان و ازبیکستان راجع به این مسأله، میتوان گفت تفاهم در زمینهی اقتصاد سومین حسن نشست تاشکند بود. محمداشرف غنی در تاشکند گفت در صورتیکه کشورهای منطقه روی یک اقتصاد منسجم تفاهم کنند، به یک قطب اقتصادی مبدل خواهند شد. این طرح بلندپروازانه و در عینحال با مشارکت کشورهای منطقه قابل دستیابی است.
در نتیجهی تأمین امنیت و ثبات در افغانستان، ثبات اقتصادی و رونق بازرگانی پدیدار خواهد شد. بنابراین، تفاهم منطقهیی روزنهی امیدی بهسوی فردایی روشن برای ملتهای منطقه است.





