سهم غنی از خشم و پیروزی پورهوسی عبدالله

غنی به عنوان یکی از مهندسان نظام نوین افغانستان شناخته می‏شود. پس از فروپاشی نظام طالبانی که فرصت جدیدی برای تشکیل دولت لیبرال در افغانستان فراهم شد، غنی در ایجاد حکومت مبتنی بر الگو و راهبرد خاندان آل یحیی در افغانستان نقش برازنده‌یی داشت. او و یارانش موفق شدند طرز نگرش خاصی را نسبت به قضایای افغانستان در غرب خلق کنند و این طرز تلقی خاص بعدها در مناسبات غرب و افغانستان بدل به ملاک سنجش معادلۀ قدرت در کشور شد.
غرب پس از رخداد یازدۀ سپتامبر، پیوسته از عینکی به قضایای افغانستان می‏نگریست که دست‌ساختۀ غنی، خلیلزاد، علی‌احمد جلالی و دیگران بود. تردیدی وجود ندارد که محمداشرف غنی مطالعۀ ژرفی از تاریخ معاصر افغانستان دارد؛ اما تز او در مورد ساختار قدرت در کشور آمیزه‌یی از تاریخ‌گرایی و تمایلات قومی است و در سایۀ اعتماد و حمایت غرب توانست توسن خود را با این نوع نگرش به خوبی در میدان سیاست افغانستان تاخته و همواره از حمایت‌های بی‌دریغ غرب بهره ببرد.

هنگامی که خبر نامزدی غنی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2014 مطرح شد، دستگاه تبلیغاتی غرب به استمداد او شتافت. رسانه‌های غربی خبری را منتشر کردند که در آن آمده بود: آقای غنی به عنوان دومین متفکر جهان شناخته شده است. در پی انتشار این خبر، حورایون آقای غنی تصویرش را به عنوان ابرانسان علم و در اذهان عمومی فرو کردند. لقب دومین متفکر جهان به عنوان حربه‌یی در مبارزات انتخاباتی در برابر رقبای سیاسی اردوگاه غنی مورد استفاده قرار گرفت؛ چنان‌که حتا خود آقای غنی با مباهات و لبخندی تمسخرآمیز در برابر رقبای سیاسی‌اش می‏گفت: برای من بگویید که شما یک خیابان را چه گونه اسفالت می‏کنید؟
به هر روی در تاریخ سیاسی افغانستان، دریافت القاب فاخر برای تحکیم موضع سیاسی، رخدادی تازه نیست. پیش از این در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، نورمحمد ترکی نیز به القاب «آموزگار بزرگ»، «رهبر خلاق خلق» و «نابغۀ کبير شرق» اشتهار یافته بود. اما غرب تنها به اعطای لقب فاخر به محمداشرف غنی اکتفا نکرد؛ بلکه رولا غنی همسر او را نیز به عنوان یکی از تأثیرگذارترین زنان جهان معرفی کرد.
هنگامی که آقای غنی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد، زیر نام برنامۀ بازسازی، کنارزدن جنگ‌سالاران و مبارزه با فساد، توانست به صورت مستمر حمایت غرب را در مناقشۀ قدرت با رقیب سیاسی‌اش داکتر عبدالله داشته باشد. در این میان قدرت دستگاه تبلیغاتی آقای غنی برای استحکام حاکمیت‌اش به ویژه در اذهان عمومی را نباید دست‌کم گرفت. عوام‌الناس آقای غنی را به عنوان مردی قاطع می‏شناسند؛ کسی که هر آنچه را بخواهد، می‌تواند انجام می‏دهد. البته چنین تصویری مایۀ مباهات شخص رئیس جمهور نیز هست. بنابراین عوام‌الناس به گونۀ اغراق‌آمیز تصور می‏کنند که غنی به صورت جنون‌آمیزی قاطع است. حال که رمقی به حکومت آقای غنی باقی نمانده، ناکامی‌های حکومت وحدت ملی در زمینۀ تأمین امنیت، بازسازی و سرانجام بحران سیاسی در پی فروپاشی اردوگاه مستحکم غنی یکی پی دیگری آشکار می‏شود و به همان پیمانه از اعتبار آقای غنی نیز کاسته می‏شود. مخالفین سیاسی رئیس جمهور پیوسته تلاش کرده‌اند اعتبار وی را نزد متحدان غربی‏اش مخدوش سازند؛ اما در این زمینه توفیق چندانی به دست نیاوردند. اکنون به نظر می‏رسد این خواست به لطف فروپاشی تیم امنیتی و سیاسی آقای غنی تحقق یافته باشد.

اما چرا محمداشرف غنی نتوانست تصویر نیکی از خویشتن برای انتخابات ریاست جمهوری آینده باقی گذارد؟
تیم سیاسی رئیس جمهور غنی از مدت مدیدی به این سو دچار تنازع داخلی بود. با وصف آن، این تیم توانست این خبر را به امید «بهبود دوباره وضعیت»، هوشمندانه لاپوشانی کند تا به این ترتیب از گزند حوادث در امان بماند. تمایلات فردی شماری از اعضای برجستۀ اردوگاه، همانند حنیف اتمر و کله شقی رئیس جمهور، از عوامل اصلی تنازع درون‌گروهی بود. تصمیمات قاطعانه، عجولانه و بی‌ملاحظۀ رئیس جمهور نقش مؤثری در فروپاشی تیمش و زوال اعتبارش نزد متحدان غربی داشت. پس از رخدادهای امنیتی پی‌درپی چون سقوط غزنی به دست طالبان و حملات راکتی گروه دولتی اسلامی به ارگ ریاست جمهوری و در پی آن، اختلاف درون‌گروهی تیم رئیس جمهور در مورد تلاش مسکو برای گفت‌وگو با طالبان، محمداشرف غنی خشمگین و غضب‌آلود حنیف اتمر را تهدید کرد که اگر استعفا ندهد، برکنار خواهد شد. همچنین از وزاری داخله، دفاع و رئیس امنیت ملی خواست که فوراً استعفا دهند.

استعفای اتمر و جایگزینی فوری محب‌الله محب سفیر افغانستان در واشنگتن نشان داد که رئیس جمهور در مورد این جابه‌جایی از قبل برنامه‌هایی سنجیده شده داشته است. اما در مورد سه فرد دیگر، روشن است که کشور از لحاظ امنیتی و سیاسی در شرایط حساسی قرار دارد. در صورتی که این استعفای دسته‌جمعی پذیرفته می‏شد، می‏توانست پیامدهای ناگواری داشته باشد. بنابراین رئیس جمهور زیر فشارهای داخلی و خارجی مجبور شد حرفش را پس بگیرد.
در گذشته متحدان غربی حکومت در صورتی که رئیس جمهور دچار خبط سیاسی می‏شد، به صورت مستقیم او را متوجه اشتباهش می‏کردند. برخلاف رسم معمول، این بار جنرال نیکلسن با داکتر عبدالله دیدار کرد و از او خواست که جلو آقای غنی را بگیرد. این کار به معنی دادن صلاحیت بیشتر و برتر به داکتر عبدالله در امور سیاسی مملکت است.
بر پایۀ اطلاعات به دست آمده، پس از رخدادهای اخیر، غربی‌ها در چرخشی 180 درجه‌یی به جانب داکتر عبدالله، سبب افول مانور سیاسی آقای غنی در امور سیاسی شده‌اند.

پیروزی پورهوسی

در اوایل قرن سوم پیش از میلاد، ملت جوان روم به تهدید ماگناگراسیا در محدودۀ فرمانروایان هلنیستی آغاز کردند. پورهوس یا پیروس فرمانروای پرجنب‌وجوش اپیروس برای سرکوب رومی‌ها به ایتالیا لشکر کشید تا سلطۀ یونانیان را بر حکومت جوان روم مسلم کند. پورهوس در این نبرد و نبردی که سال بعد با رومیان انجام داد پیروز شد. ولی در هر دو نبرد، پیروزی‌های پورهوس چنان پرتلفات بود که در واپسین نبرد پیروزمندانه، پورهوس گفت: یک پیروزی دیگر مانند این در برابر رومیان ما را به کلی نابود خواهد کرد. پیروزی پورهوس آخرین میخی بود که گردش روزگار بر تابوت اقتدار یونان کوبید. این پیروزی یکی از دلایل ظهور قدرتمندانۀ روم و زوال یونان و دنیای هلنیستی بود. پس از آن، تاریخ‌نگاران هر پیروزی پرتلفاتی را «پیروزی پورهوسی» نامیدند.
پیروزی عبدالله در برابر غنی و پیروزی غنی در تنازعی درون‌گروهی در برابر حنیف اتمر، از جنس پیروزی پورهوسی است. تجربه نشان داده که داکتر عبدالله عبدالله رئیس اجرایی حکومت وحدت ملی با آن‌که مرد خوش‌پوش، خوش‌معاشرت و رومانتیکی است، در محافظه‌کاری نیز استاد است. هنگامی که قدرت میان غنی و عبدالله تقسیم شد، عبدالله نتوانست سهم خویش را از رئیس جمهور بگیرد. این رخداد، اعتبار داکتر عبدالله را نابود ساخت. تصویر عمومی از رئیس اجرایی حکومت این بود که او نه از قدرت بهره‌یی دارد و نه از حمایت مردم. بسیاری به این عقیده بودند که عبدالله تنها از خوان دولت، قصر (سپیدار) و خواروباری از اتحادیۀ اروپا به دست آورده است. باری یکی از مشاوران جناب داکتر از نرسیدن معاش و بی‏پولی شکوه می‏کرد، پرسیدم چرا؟ گفت، دو ماه شده که اکلیل حکیمی ـ وزیر وقت وزارت مالیه ـ معاش کارمندان ریاست اجرایی را به موقع اجرا نمی‏کند.
به هر روی کشمکش‌های اخیر برای عبدالله فرصتی فراهم کرده است که ممکن بود در صورت رعایت احتیاط از جانب اردوگاه غنی، هیچگاه فراهم نمی‏شد. اما آیا عبدالله می‏تواند از این فرصت استفاده کند؟
اولاً عمر حکومت وحدت ملی کوتاه‌تر از آن است که عبدالله بتواند از راه تصفیه به تحکیم اقتدار خویش در حکومت وحدت ملی دست یازد. دو دیگر بعید به نظر می‌رسد که خصلت محافظه‌کارانه به عبدالله مجال تحکیم قدرت را بدهد. در نتیجه داکتر عبدالله از این پیروزی سود چندانی به دست نخواهد آورد.
در اردوگاه غنی نیز وضعیتی مشابه جریان دارد. غنی برای زدودن شبح اتمر از بدنۀ نظام نه فرصت کافی در اختیار دارد و نه امکانات لازم. بنابراین هر دو رقیب داکتر عبدالله و غنی در واپسین روزهای حکومت پرهیاهوی‌شان از شرایط مساعدی برخوردار نیستند. مگر این‌که در میدان بی‌ثبات سیاست افغانستان معجزۀ دیگری به نفع یکی از دو رخ دهد.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام