زندان بهتر از خانۀ شوهرم است

«روزها را در شهر گدایی می‌کردم تا هزینۀ تریاک شوهرم را پیدا کنم. هر وقت تریاک نمی‌یافت، من و فرزندانم را زیر لت‌وکوب می‌گرفت. مرا متهم به تن‌فروشی و داشتن رابطه با مردان دیگر می‌کرد. من تن‌فروش نیستم، مجبور شدم از خانه فرار کنم. زندان بهتر از خانۀ شوهرم است».

خدیجه یکی از بانوانی است که به جرم «فرار از منزل» زندانی شده است. او می‌گوید که شوهرش او و فرزندانش را پس از لت‌وکوب از خانه بیرون می‌کرده و آن‌ها مجبور می‌شدند شب‌ها را در «تشناب» صبح کنند.

خدیجه می‌گوید که 13 سال این رفتارهای شوهرش را تحمل کرده و وقتی پدرش هم حاضر نشده او را پناه دهد، مجبور شده تا از خانه اش فرار کند.

خدیجه را در آغاز نوجوانی با زنِ برادرش «بدل» کرده اند و به گفتۀ خودش، پس از عروسی، هرگز روی خوشی را ندیده است.

گوشه‌یی از زندان ولایت غزنی را به 19 خانم زندانی اختصاص داده‌ اند. دروازۀ کوچکی دارد که با قفل و زنجیر بسته شده است. اغلب بانوانی که در این زندان به سر می‌برند، همانند خدیجه، جرم‌شان «فرار از منزل» است.

فرار از منزل در قوانین افغانستان جرم پنداشته شده است، اما بانوانی که در زندان غزنی به سر می‌برند، از این کارشان دفاع می‌کنند و می‌گویند که تمام راه‌ها برای‌شان بسته شده بود و فرار «بهترین» کاری است که انجام داده اند.

این‌جا کسانی هستند که سلول‌های زندان را بهتر از خانه می‌دانند و زندانبان را مهربان‌تر از پدر یافته اند. قصۀ زنده‌گی هر کدام از این بانوان، همانند خدیجه، تلخ و غم‌انگیز است. به گفتۀ آن‌ها، وقتی هیچ راهی برای رهایی از مشکلات نمی‌ماند، «فرار» بهترین گرینه است.

این بانوان می‌گویند که مردم آن‌ها را به چشم زنان «بداخلاق» می‌بینند و دربارۀ‌شان بد فکر می‌کنند، اما «جبر روزگار» باعث شده آن‌ها دست به فرار از منزل بزنند.

بانوی دیگری در گوشه‌یی از زندان نشسته و به دیوار‌های بلندی که روی آن سیم‌ خاردار پهن شده، خیره مانده است. او از کندهار به غزنی فرار کرده و دست آخر بازداشت و زندانی شده است.

این بانو نامش را نمی‌گیرد، اما می‌گوید که پدر و برادرانش تصمیم داشتند او را به یک پیرمرد شوهر دهند و پس از آن‌که تمامی تلاش‌هایش برای منصرف کردن آن‌ها بی‌نتیجه مانده، مجبور شده راه فرار را در پیش گیرد.

بانوی کندهاری می‌گوید، مردی که قرار بود شوهرم شود، 6 فرزند دارد و از «او خوشم نمی‌آمد، اما با پسری که فرار کرده‌ام، خوش هستم».

بانوی دیگری که هم‌سلولی این بانو است، نیز به این دلیل که حاضر نشده به ازدواج اجباری تن دهد، از خانه فرار کرده است.

او می‌گوید: «می‌خواستند با کسی که کودکش به اندازۀ من است، عروسی کنم. من زیاد در خانه گفتم، اما گفتند که باید قبول کنی؛ به این دلیل که برادرت موتر او را گرفته است».

اما آمنه، دختر جوانی که به دلیل ملاقات با پسر مورد علاقه‌اش به زندان افتاده، قلبش برای آزادی می‌تپد. او آموزگار یکی از مکتب‌های غزنی است و به گفتۀ خودش، در نخستین دیدار با پسری که می‌خواسته همراهش ازدواج کند، زمانی که هر دو به سوی خانۀ آمنه می‌رفتند، از سوی پولیس بازداشت شده اند.

ازدواج اجباری و شکنجه از دلایل اصلی فرار زنان از منزل محسوب می‌شود.

عبدالطیف حسن‌یار، مسؤول زندان غزنی دلیل افزایش فرار بانوان را مشکلات خانواده‌گی خوانده و می‌گوید که خانواده‌ها کمتر به خواست دختران‌شان توجه می‌کنند.

آقای حسن‌یار می‌گوید که بیشتر بانوانی که در این زندان هستند، جرم‌شان قتل و فرار از منزل است.

این‌ها نمونه‌هایی از چالش‌های فراراه زنان در مناطق ناامن افغانستان است. به گفتۀ شماری از فعالان حقوق زن، شمار بانوانی که با این‌گونه مشکلات سردچارند، زیاد است، اما اکثر آن‌ها به دلیل ناآگاهی از حقوق‌شان، مجبور به تحمل و سکوت می‌شوند.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام