اعلام مرگ ملا محمدعمر نشان داد که رهبران طالبان در این دو سال جنگجویان عادی این گروه را فریب میدادند. جنگجویان عادی گروه طالبان که روستاییهای تحصیلنکرده و شاگردان مدرسههای دینی هستند، تا چند روز پیش به این باور بودند که ملا عمری وجود دارد و آنان به او بیعت کرده اند و زیر فرمان او میجنگند. ملاهای طرفدار طالبان در مدرسههای پاکستان و روستاهای دوردست جنوب نوجوانان از دنیا بیخبر را گرد میآوردند و از آنان به نام ملا عمر بیعت میگرفتد و سپس آنان را به میدانهای نبرد میفرستادند.
طالبان در پیامهای تبلیغاتیشان همواره میگفتند که جنگ مقدس بدون بیعت به امیر قابل قبول نیست. آنان در مواد تبلیغاتیشان این پیام را به مخاطب القا میکردند که بیعت به امیر، پیششرط جنگ مقدس است. رهبران طالبان زیر نام ملا عمر نوجوانان مدارس دینی پاکستان و روستاییهای جنوب افغانستان را به سازمانشان جذب میکردند و آنان را به کشتارگاه میفرستادند. امیری که طالبان از آن سخن میگفتند، ملا محمدعمر بود. شماری از ملاهای دیوبندی در کندهار در ماه حمل سال 1373 به ملا عمر لقب امیرالمؤمنین دادند. شاگردان مدارس دیوبندی پاکستان به همین دلیل مشروعیت فقهی امارت ملا عمر را پذیرفته بودند.
اما اکنون ثابت شد که ملا عمر دو سال پیش از دنیا رفته است. گروه طالبان هم تأیید کردند که امیرشان دیگر زنده نیست. دو سالِ آزگار رهبران شورای کویته جنگجویان عادی طالبان را فریب دادند. بدون تردید، یکی از پیامدهای مرگ ملا عمر، ریزش در صفوف طالبان است. جنگجویان عادی طالبان حالا اطلاع یافته اند که ملا عمری وجود نداشته است و رهبران شورای کویته و پاکستان از آنان برای رسیدن به اهدافشان استفادۀ ابزاری کرده اند.
احتمال آن وجود دارد که برخی از جنگجویان عادی گروه طالبان از صفوف این گروه کنار بروند و شماری دیگری از آنان به ابوبکر البغدادی بیعت کنند. ابوبکر البغدادی که خود را خلیفه اعلام کرده است، برای بسیاری از نوجوانان بنیادگرا جذابیت دارد. برای رهبران شورای کویته بسیار دشوار است که دروغهایشان دربارۀ زنده بودن ملا عمر را به جنگجویان طالب توجیه کنند. این رفتار آنان اصلاً توجیهشدنی نیست.
نحوۀ مرگ ملا عمر هم پرسشبرانگیز است. استخبارات افغانستان میگوید که مرگ او مرموز بود. روشن نیست که افسران سازمان استخبارات پاکستان ملا عمر را برای باجگیری از آمریکاییها کشته اند یا مرگ او طبیعی بوده است. این راز شاید با گذشت زمان افشا شود، اما در این واقعیت تغییری نمیآید که رهبران طالبان به افراد عادی این گروه دروغ گفته اند و از آنان برای یک مرده بیعت گرفته اند.
عمیق شدن شکافهای شورای کویته هم پیامد دیگر اعلام مرگ ملا عمر است. پیش از اعلام مرگ ملا عمر، شماری از اعضای شورای کویته ادعا میکردند که با او تماس دارند و از همین طریق فعالیتهای مخالفان درونسازمانیشان را خنثا میکردند. اما پس از این، رقابتهای درونسازمانی این گروه علنی میشوند و بغاوت در برابر فرمانهای امیر تعبیر نمیشوند.
گزارشهایی وجود دارند که نشان میدهند گروه طالبان حالا دو دسته شده اند. برخی از رهبران این گروه در اطراف ملا اخترمحمد منصور جمع شده اند. اما عدهیی دیگر میگویند، از این به بعد از مولوی محمدیعقوب، فرزند ارشد ملا عمر اطاعت میکنند. گزارشهای تأیید ناشدهیی هم منتشر شده که بر بنیاد آن، برخی از رهبران طالبان باور دارند که امیرشان در زمان حیاتش ملا عبدالغنی برادر را قایم مقام خود تعیین کرده بود. این دسته از طالبان، تمایل دارند تا از ملا برادر اطاعت کنند. ملا برادر در یکی از زندانهای شهر کراچی پاکستان زندانی بود. اما گفته میشود اکنون او در یکی از خانههای امن آیاسآی در پیشاور به سر میبرد. سازمان استخبارات نظامی پاکستان دسترسی به ملا برادر را محدود کرده است و هیچکسی با او تماس ندارد.
رقابتهای درونسازمانی رهبران طالبان، ممکن است به جنگهای قبیلهیی هم منجر شود. گفته میشود که ملا اخترمحمد منصور، مربوط به تیرۀ اسحاقزی است و افراد مربوط به تیرۀ خود را در صفوف طالبان رشد داده است. ذاکر قیوم، ملا نجیب، ملا محمدیعقوب و دیگر رهبران طالبان به تیرههای دیگر تعلق دارند و اگر شکافهای آنان دوام کنند، احتمال جنگ قبیلهیی نیز وجود دارد.
اگر شکافهای درونی طالبان به زدوخورد نظامی منجر شوند، فرصت بینظیری به داعش برای سربازگیری در مناطق بحرانزده فراهم میشود.
سرنوشت گفتوگوهای کابل و شورای کویته که پاکستان آن را زمینهسازی کرده نیز روشن نیست. دور دوم این گفتوگوها به دلیل اعلام مرگ ملا عمر و اختلافهای شورای کویته به تأخیر افتاد. روشن نیست که این گفتوگوها ادامه مییابد، یا قربانی اختلافهای طالبان میشود. این هم روشن است که اگر کابل با ملا اخترمحمد منصور به توافق آتشبس دست یابد، مخالفان درونسازمانی منصور این توافق را نخواهند پذیرفت.





