
زیباگل 45 ساله در 17 سالهگی بار نخست با عضوی از حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار در یکی از مناطق دوردست ازدواج کرد؛ اما فقط چهار سال از زندهگی مشترکشان گذشته بود که شوهرش در جنگهای تنظیمی کشته شد.
زیباگل میگوید، از شوهر اول خود دو دختر دارد. به گفتۀ او، دختر کوچکش هنوز چشم به جهان نگشوده بود که پدرش کشته شد. زیباگل میگوید که پس از این رویداد، خانهوکاشانۀشان را از دست داده و به کابل آمدند.
ازدواج دوم زیباگل نیز پایان خوشی نداشت. او این بار با عضوی از جمعیت اسلامی ازدواج کرد، اما سالی از آغاز زندهگی مشترک نگذشته بود که جنگهای تنظیمی شوهر دومش را هم از او گرفت.
زیباگل میگوید، از شوهر دومش صاحب دو فرزند دیگر شد و اینبار پسر 16 روزهاش از وجود پدر محروم گشت.
شوهر دومی زیباگل که نظامی بود، شب عید هنگام گرفتن حقوق خود از سوی حزب اسلامی بازداشت شده و تا امروز خبری از زنده و مردهاش نیست.

زیباگل که به گفتۀ خودش 22 سال از بیوهشدنش میگذرد، در این مدت با پاککاری دفاتر و خانههای مردم لقمهنانی به فرزندانش پیدا میکرده و حالا هم در بخش بازرسی زنانۀ یکی از دفاتر در کابل کار میکند.
زیباگل میگوید، جنگهای تنظیمی دو بار او را بدبخت کرده است. او از حکومت میخواهد تا عاملان این جنگها را به جای سهمدادن در قدرت دادگاهی کند. این بانو از بازگشت حکمتیار در هراس است و میگوید، شاید جنگهای تنظیمی دوباره آغاز شود؛ هزاران زن دیگر بیوه و هزاران خانوادۀ دیگر بیپناه شوند. زیباگل با بیباوری به روند صلح میگوید: «هیچگاهی دو دشمن با هم آشتی کرده نمیتوانند.»
او در حالی که نگران آیندۀ فرزندانش است تأکید میکند، دوبار خانهوآشیانهاش را در جنگهای داخلی از دست داده و این بار خانهیی را که با آبلههای کف دست ساخته است نمیخواهد نابود شود.
جنگهای تنظیمی در دهۀ هفتاد خورشیدی، به ویژه در شهر کابل، در کنار زیانهای گستردۀ اقتصادی، دهها هزار تن را کشت و سرانجام زمینۀ ورود طالبان به کابل را فراهم ساخت.





