کاوه جبران/نویسنده
.jpg)
1
آنچه بر فرخنده در شاه دوشمشیره اتفاق افتاد، فراتر از یک جنایت است. تلخیص این رویداد در سطح جنایی و قضاییاش؛ و پیگیری صرف آن در همین سطوح، کاری را از پیش نخواهد برد. اساساً ما با ذهنیتی جنایتبار روبهروییم. ذهنیتی که به یمن تربیت آیینی همواره آبستن جنایت است. اینگونه، فرخنده تنها قربانی نیست و شاه دوشمشیره نیز تنها محل جنایت.
پایۀ معرفتی چنین ذهنیتی معطوفِ به قاعدۀ بغدادی است که مکافات آندنیایی تقویتش میکند. شرط نخست، شناسایی این ذهنیت است که به شدت از سرشت و کارکرد اصلی نظامهای اخلاقی به دور مانده است. شدیداً آمیخته است با سیاست، فقر، ناآگاهی و احساسات. هر کس که از هر زاویهیی وارد این ذهنیت شود، وضع را به سود خود شکل میدهد.
فرض بر اینکه فرخنده به راستی قرآن را آتش میزد، آیا میزان شوک حاضر در همین حد میبود؟ بیتردید که پاسخ منفی است. برجستهگی مظلومیت فرخنده دقیقاً زمانی آشکار شد که ذهنیت جنایتبار اسنادی برای دستاویز اصلیاش (قرآنسوزی) فراهم کرده نتوانست. روانی خواندن فرخنده را نیز میتوان ترس عمومی از کنش ذهنیت جنایتبار عنوان کرد که مضحکترین خبر قرن بود.
این ذهنیت، در چارچوب نظام آموزشی مدارس و مساجد چاق میشود که پشتبند اساسی آن سیاست و احساسات است تا اخلاق و عقلانیت. شایع است که هیچ نوع کد یا گزارهیی که آشکارا جنایتپروری و خشونتورزی را تبلیغ کند در منابع تیوریک این نوع نظام آموزشی وجود ندارد اما، سیاست و احساسات به سادهگی زمینۀ استخراج و تفسیر آن را به میان آورده و بعد؛ دیکته شبانهروزی این کدها و گزارهها از سوی متولیان سیاست-دین بر صافترین و سادهترین اذهان – به ویژه کودکان و نوجوانان – زمینۀ استمرار و بقای ذهنیتی جنایتبار را میسر کرده است. بنابراین، بیدلیل نیست که در میان مردان دهان کفکرده و اللهاکبرگویانی که نعش مردۀ فرخنده را لگدمال میکنند، کودکان و نوجوانانی به مراتب عصبانیتر از آن مردان دیده میشود.
حالا این ذهنیت مگر محدود به دکاندار و خیاط و قصابی و راننده و… است؟ نه. هیچ طیف این جامعۀ بلاهتبار از آن مبرا نیست. موضع مخنث – و در مواردی جانبدارانۀ – مجریان قانون را نیز از همین رهگذر میتوان توضیح داد. ویدیوهای منتشرشده از پولیس کابل که به جای دفاع و یا حداقل ممانعت از قتل فرخنده، جسد نیمهجان او را مشت و مال میکنند، بیانگر این است که چنین ذهنیتی بر مجریان قانون نیز حاکم است و سادهدلی خواهد بود که عدالت از صاحبان ذهنیتی جنایتبار طلب شود.
فرخنده قربانی شد. قربانی ذهنیتی جنایتبار. طلب عدالت برای فرخنده اما تنها در چارچوب قانونی و حقوقی آن خلاصه نمیشود. طلب عدالت برای فرخنده، در مبارزه با ذهنیتی است که جنایت میآفریند. مبارزه با سرچشمههای پرورشی و آموزشی چنین ذهنیتی که کمتر به آن توجه نشده است.
.jpg)
2
هنگامی محمد بوعزیزی خود را آتش زد، اقدامی نبود که بوی رهایی از آن به مشام رسد؛ اما این خصلت رهاییطلب تونسیها بود که بوعزیزی را بهانۀ رهایی قرار داد و شورش را از شمال آفریقا تا خاورمیانه پخش کرد. در مقیاس بوعزیزی، فاجعۀ فرخنده اما عمیقتر و رنجبارتر است که چونان بوعزیزی، نه گریبان اقتصاد و سیاست را بل دامن فرهنگ پوسیده و بویناکی را گرفته که اقتصاد و سیاست را قورت داده است.
از منظر دیگر، باز هم قیاس نابرابری فراروی نشسته؛ کنش بوعزیزی – هر چند احتمالاً احساساتی – بنیان عقلانی داشت و روح شورشگری. زمانی که خود را آتش زد، مستقیماً شاهرگ وضعیت را نشانه رفت. ولی فرخنده سودای دین داشت و عشق اصلاحطلبی. بر فرع وضعیت، بر تعویذنویسی، بر مجاور مرقدی، فقط برآشفت ولی آتش زده شد.
تفاوت: فرخنده همچون بوعزیزی قاتل خویش نبود. اشتراک: هر دو از عاقبت کار خود بیخبر بودند.
باخبری اما از خصلت رهاییطلب جامعۀ تونس بود که هشدار را دریافت. سخت و سهمگین که بعد، گرمای سوختۀ بوعزیزی را به همسایه و همسرنوشت خود منتقل کرد. جماعت اینجا اما، هرگز.
بر شعلهوری فرخنده اول شادی کرد، بعد ترسید و سپس جوگیر شد. چندان که موس موساش در سراسر فیسبوک پیچید. زمان: فقط یک هفته.
تقصیری هم نیست. جامعهیی که خصلت رهااندیشی و رهاطلبی ندارد، بیشتر از این نمیشود. بیجهت نیست که سدهها منبع تغذیۀ فکر جماعت این سرزمین، کتابهای قصهخوانی پیشاور بوده و هرگز کلامی از خرد و خودباوری در قلمروش رانده نشده است.
فرخنده یک فاجعه بود، یک تکانه بر پیکری فرسوده و پوشالی. تاریخی قدیسپرور و ایمانی دنکیشوتی را به مبارزه طلبید. در برابرش صفآرایی کرد.
جامعۀ کور اما این مصاف را ندیده و هشداری دریافت نکرده است. چون جماعت اخته، از اخلاق صفآرایی و شورشگری به دور است. مکان امن، اندرونی حرمسراهاست که چشم سلطان به کسی نمیافتد.
جماعت وقتی اخته بود، ملایی با عمامۀ هفتسیری به سادهگی میتواند واکنشی قلیل علیه جنایت را دینستیزی بخواند و سیاستبازی چموش – که افتخار جهاد و مدنیت باستان را همزمان یدک میکشد – یاوۀ ملا را، دسیسۀ سیاسی. و دولت در نهایت، به گرفتاری چند متهم بسنده کند.
به همینسادهگی، روح آرامشطلب جماعت اخته، خویشتن را از جلو چشم فاجعه دور میکند؛ اما فاجعه همچنان جاریست. عرض یک هفته، فقط عرض یک هفته، جنایتی هولناک جایش را به «آپریل فول» میدهد که خصلت روشن یک جامعۀ اخته است، که تاریخی روشنتر در بیحافظهگی دارد.





