صبح زود هنگامی که صدای اَذان از بلندگوی مسجدهای شهر به گوش می‎رسید، از خواب بیدار شدم و سراغ یک سرباز ارتش رفتم که خدمت به وطن، پای او را از پاکستان به افغانستان کشانده و در میدان‌های نبرد روزهای سختی را پشت سر گذرانده است. وارد محلی می‎شوم که تمام سربازان ارتش سرگرم آموزش درس‎های اسلامی‌اند و کنار هم صف بسته‏اند تا برای خدمت حلف وفاداری یاد کنند.

در نخستین دیدار چشمم به دولتمراد، باشندۀ ولایت جوزجان می‎افتد که با چهرۀ گشاده، چشمان میشی‎رنگ و لباس پلنگی در میان نیروهای امنیتی ایستاده است.

این سرباز 13 سال را در بخش‎هایی از کشور سپری کرده و به گفتۀ خودش در 60 عملیات به گونۀ پیروزمندانه شرکت داشته و سنگرهای «دشمن» را فتح کرده است. او یک مادر و سه برادر دارد که مصرف زندگی آنان را ماهانه از حقوق سربازی خود می‎پردازد. دولتمراد می‌گوید که برای اشتراک در هر عملیاتی نخست دعای مادرش را می‌گیرد و سپس عزم رفتن به نبرد می‌کند.

دولتمراد با هم‌سنگران خود برای انجام عملیات ویژه‌یی راه می‎افتند و چندین ساعت به سمت نامعلومی منزل می‎کنند؛ در مسیر با چند کمین طالبان روبه‌رو شدیم. در این عملیات افزون بر نیروهای زمینی نیروهای هوایی نیز نقش دارند و پناهگاه‌های مهم گروه طالبان را آماج قرار می‎دهند، اما بیشتر بر حفظ جان غیرنظامیان توجه دارند.

سرانجام فرصتی دست می‎دهد که به پای صحبت‎ها و دردودل او بنشینم تا از آغاز مأموریتش روایت کند. دولتمراد سر سخن باز می‎کند و می‎گوید که با پنج دوستش از پاکستان به افغانستان آمد و با هم شامل اردوی ملی شدند؛ دو دوستش به کندهار و دیگر دوستانش به هلمند می‌روند. او می‎گوید، دو دوستش در نبرد کشته شده‌اند و دو دوست دیگرش صف نیروهای ارتش را ترک کردند.

این سرباز ارتش از روبه‎روشدن با کمین طالبان هنگام انجام وظیفه‎اش سخن می‎زند و می‎گوید که روزهای سختی را پشت سر گذشتانده و خاطرات تلخی دارد. دولتمراد می‎گوید که در عملیات‎های کندک پنجم لوای سوم در شماری از ولسوالی‎های هلمند شرکت کرده و تجربه‌های سختی از سنگر جنگ دارد.

روایت من و این سرباز ارتش در این‌جا تمام نمی‎شود، از راه‎های دشوارگذر گاهی با موتر و گاهی هم با پای پیاده به جایی می‎رسیم که نیروهای امنیتی پس از تصرف بخش‏های مهمی در جوزجان و ولایت‎های دیگر از نزد طالبان، به افتخار پیروزی با سازوسرود اتن می‎کنند.

از این‌جا پس از یک ساعت رفع خستگی با کاروان نیروهای ارتش دو باره به سوی مرکز شهر حرکت کردیم. در میان راه صدای مخابره به گوش می‎رسد که از بازداشت شماری از افراد طالبان خبر می‌دهد.

دو باره فرصت هم‎کلام‌شدن با دولتمراد برایم فراهم می‎شود؛ او می‏گوید که هنوز ازدواج نکرده و برای آرامش و حفظ جان و مال هم‎میهنانش می‎رزمد. صحبت‎های من و دولتمراد به پایان رسید، اما واژۀ دفاع از وطن هنوز بر لب‏ها جاری‏ست.

وقتی از میدان نبرد برگشتم، به فکر حقوق کم و نبود امتیازهای مناسب دولتمراد و دیگر نیروهایی بودم که در این عملیات اشتراک کرده بودند؛ حقوقی که اندکی از عزم آنان برای نبرد نکاسته است.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام