در یک جامعۀ سنتی زنان برای چه کسی آبروداری می‌کنند؟

اگر قرار باشد تغییری امیدوارکننده در مقوله‌هایی رخ بدهد که نهاد خانواده در جامعۀ ما بر اساس آن‌ها قوام می‌یابد، این تغییر بیش از همه خودش را در زمینه‌یی آشکار خواهد ساخت که دوگانۀ «اقتدار» و «آبرو» در آن جای می‌گیرد و استقرار نهاد خانواده را توجیه می‌کند. ما در خانواده‌ها غالباً بنا را بر این گذاشته‌ایم که مرد باید بر دیگر اعضای خانواده، به‌ویژه زنان آن خانواده، مسلط باشد. پس‌زمینۀ تاریخی این موضوع ممکن است ما را به چند آدرس متفاوت ارجاع بدهد: وضعیت‌های زیست‌شناختی متفاوت مرد و زن، نقش‌های متفاوتی که هریک از آن‌ها در خانواده و بیرون از آن ایفا می‌کنند و دیدی که مبتنی بر این مسائل با گذشت زمان شکل می‌گیرد و به‌صورت خودکار وضعیت پیشین را بازتولید می‌کند، همه چیزهایی هستند که به تقویت این باور که مرد و اقتدار هم‌پیوند اند، یاری می‌رساند.

با این حال، برای این‌که بتوان این باور را نقد کرد، نیاز نیست که آن پس‌زمینۀ تاریخی انکار و یا از نو تعریف شود، امری که وسوسه‌کننده اما بیشتر از آن، ناممکن جلوه می‌کند. این یکی از تفاوت‌های اساسی میان گزاره‌های منطقی و گزاره‌های اجتماعی یا متغیر است که در نوع اخیر، خلاف گزاره‌های منطقی برای رد و نفی یا آشکار ساختن اِشکال در گزاره لازم نیست مقدمه‌چینی کنیم و به اساسات برگردیم. معنای این سخن این است که برای انتقاد از اقتداری که برای مرد در نهاد خانواده تعریف شده، کافی‌ست استدلال کنیم که این اقتدار به‌دلیل این‌که انسان‌گرایی عقلانی دنیای ما را نقض می‌کند باید از میان برداشته شود. اما تناقض اساسی هنوز پابرجاست: با مسألۀ «آبرو» چه کار باید کرد؟ مرد در خانواده اقتدار را برای خودش می‌خواهد تا با استفاده از آن بر دیگران مسلط باشد، اما زن دقیقاً برعکس، یعنی حفظ آبرو و عفت می‌کند تا نه زمینۀ رهایی خودش از سلطه، بلکه زمینۀ دوام سلطۀ مرد بر خودش را فراهم سازد.

البته این امکان وجود دارد که در دنیای امروز که نوعی از بازگشت تدریجی به اخلاق در آن مشاهده می‌شود، تلاش دوجانبه از سوی مرد و زن برای حفظ آبرو، صبغۀ اخلاقی به خودش بگیرد، اما این امر به‌تنهایی برای کسی تعیین‌تکلیف نمی‌کند که سرانجام باید آن امر اخلاقی را حفظ کند یا دورش بیندازد. چرا که به نظر می‌رسد در خود همین مسألۀ «آبروداری» چیز ناراستی وجود دارد. یعنی می‌توان پرسید که زن آن آبرو را برای چه کسی می‌خواهد؟ زمینه‌یی که این نسبت‌ها در آن تعریف می‌شود چگونه زمینه‌یی است، خنثا یا مردسالار؟ دیگران قبل از ما این را پرسیده‌اند و در زمینه‌های مختلف، از سکسوالیته گرفته تا سیاست و اقتصاد به دنبال یافتن پاسخی برای آن برآمده‌اند. فکر می‌کنم همه نیز کماکان بی‌نتیجه و ناکام برگشته‌اند. هلن سیکسو می‌گوید: «مطرح‌کردن سؤال "زن چه می‌خواهد؟" پیشاپیش قراردادن آن به‌عنوان پاسخ است، زیرا یک مرد در قبال این سؤال انتظار پاسخی نمی‌کشد؛ چرا که پاسخ از قبل برایش روشن شده است: "او هیچ چیز نمی‌خواهد."… یا به عبارت دیگر: "بدون من، او چه چیز می‌تواند بخواهد؟"»


ما نیز ظاهراً نیاز نیست بازهم در پی یافتن پاسخ به این سؤال باشیم که «زن آبرو را برای چه کسی می‌خواهد؟» زیرا هیچ کسی جز مرد در دنیایش وجود ندارد، حتا خودش نیز توسط خودش باید نادیده گرفته شود. با حرکت از این نقطه است که باورمندم تغییر اساسی تنها در حالتی ایجاد خواهد شد که آبروداری (برای مرد) دیگر یکی از مسؤولیت‌های زن شمرده نشود، آبروداری برای مردی که معنای دیگر این امر در منطق او چیزی جز استمرار سلطه و اقتدار خودش نیست. راستی هنوز نپرسیده‌ایم: چیست این آبرویی که تا این‌قدر از آن حرف می‌زنیم؟ پاسخ به این سؤال خود مسألۀ دیگری را طرح می‌کند: اگر در یک جامعۀ مرد سالار قرار باشد هر کسی چیزی را بر اساس اهمیتی که برایش دارد حفظ کند، مرد اقتدارش را حفظ خواهد کرد، زن «آبروی مردش» را و در در نهایت نهاد خانواده باید ظلمتی را حفظ کند که از دل این دوگانۀ «اقتدار» و «آبرو» بیرون می‌آید.
سعی می‌کنم ادامۀ این مطلب را در بخش‌های بعدی تقدیم‌تان کنم.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام