
به خیابان آمد. اندکی سراسیمه بود، اما پرانرژی. بساطش را هموار کرد. صندلی کوچکش را گذاشت و گیتارش را به دست گرفت.
مثل من دختران و پسران بسیاری از دوروبر جمع شدند و ضربآهنگ گیتار زنگِ دعوتی بود تا آنانی که از آنسوی جاده میگذشتند نیز به اینسو بیایند و این منظرۀ بکر را بیننده باشند.
آن منظره من و دهها تماشاچی دیگر را تا پایان برنامه میخکوب کرد.
خوب به یاد دارم که این برنامه در هفدهم مارچ سال گذشته بود. از آن روز به دنبال بهانهیی بودم تا با ثریا گپوگفتی داشته باشم. اما این فرصت تنها وقتی مساعد شد که ثریا قصد سفر کرد و راهی کشوری دیگر شد.
ثریا حسینی سه سال پیش با نواختن جاز الکترونیک فعالیتهای هنریاش را آغاز کرد و یک سال بعد از آغاز کار، به آوازخوانی روآورده و از آن پس پیانو و گیتار به دست گرفته است.

میگوید، زمانی حس کرد که آوازخوانی در پس دیوارها بسنده نیست و صدایش آنچنان که باید شنیده شود، شنیده نمیشود. او جسور است و با شهامت؛ همین جسارت سبب شده تا جازش را به دست گیرد و راهی خیابان شود.
ثریا میگوید که آوازخوانی در خیابان سخت بوده، اما چالشی هیجانانگیز که به انجامش میارزد. او پیش از آن نمایش و نمایشهای دیگر میترسیده تا مبادا مخالفتها اوج گیرد و ظهورش در خیابان جنجالبرانگیز شود، اما هرگز آنگونه نشد و برعکس، استقبال از عملکرد جسورانهاش او را بیشتر و بیشتر به هنر و آینده امیدوار کرد.
ثریا میگوید که اجرایش در خیابان پیامی بوده برای آنانی که قرار است به صلح بپیوندند. به گفتۀ ثریا، همواره میخواسته نشان بدهد که نه او و نه هزارها زن دیگر در افغانستان به سالهای گذشته برنمیگردند و جسارت دارند تا از حقوق خود در خیابانها صدا درآورند، و در برابر محدودیتها قد علم کنند.
او اکنون در کشوری دیگر به سر میبرد، اما هنوز طنین جازش در گوش من و دهها تماشاچی دیگر طنینانداز است. شاید ثریا مسببی برای من و دیگر همنسلانم باشد تا به سکوت در عقب دیوارهای سنگی نه بگوییم و در برابر بیعدالتی و تبعیض در خیابانها صدایمان را بلند کنیم.
در همین زمینه





