داعش؛ از تربیت‌گاه فکری تا قشلۀ عسکری

داعش؛ گروه نو پای تروریستی در جهان – که افغانستان را به عنوان ولایت خراسان خود قلم‌داد می‌کند – در جست‌وجوی تأسیس خلافت اسلامی و برپایی حکومت الهی در روی زمین است. با فتواهای صریح و با کلمات سنگین شریعت اسلامی طوری مسامحه می‌کند که انگار تنها مرجع و منبع قرائت و تفسیر قرآن در زمین است.

تنها گروهی است که به ظن خود می‌تواند خیر را از شر تشخیص، سنت را از بدعت تمایز و دارالاسلام را از دارالکفر تفکیک نماید. گروهی که از بطن القاعده برخاسته و با هیچ گروه و مذهبی سر سازگاری ندارد و باالعکس هیچ مذهبی را به رسمیت نشناخته و تأکید می‌کند  تا در تمام قضایا عین سلف صالح بوده و در تمام امور همان‌گونه که سلف عمل می‌نمودند، معامله داشته باشیم.

داعش؛ هیچ گروهی منسوب به اسلام را موازی با خود قبول ندارد، اخوان‌المسلمین را به عنوان گروه آغشته به تصوف و آمیخته با افکار ماتریدیه می‌خواند چه برسد حزب التحریر را که از بطن این گروه برخاسته است. برای القاعده سفیران بیعت فرستاده و گروه‌های چون طالبان، بوکوحرام، الشباب و لشکر طیبه را که در جغرافیاهای مشخصی فعالیت می‌کنند، ناگزیر به اطاعت از خویش فرا می‌خواند.

داعش کدام برداشت را از اسلام دارد؟

وقتی فعالیت‌های این گروه در مجالس اجتماعی – سیاسی مطرح می‌شود، هر صاحب‌نظری می‌داند که داعش در جست‌وجوی تمثیل سلف صالح است و یا به اصطلاح دقیق، می‌خواهد اعمال خود را مشابه اعمال صحابه، تابعین و تبع تابعین نماید که در سه قرن نخست اسلام زیست داشته‌اند. این استناد را داعش از این گفتار پیامبر اسلام که فرمود: «بهترین قرن، قرن من است، سپس قرن بعدی و سپس قرن بعدی.» و در برخی روایات آمده است که پیامبر فرمودخ: «بعد از این سه قرن، خیری نیست». ابن تیمیه که اکثریت علما و کسانی که به مسایل اسلامی تبحر دارند بر این نکته تأکید دارند که بانی فکر سلفیت بوده و با استناد این گفتارهای پیامبر سه قرن اول اسلام را قرون فاضله نامیده و تأکید نموده که مسلمانان باید و شاید تمام کنش خویش را مطابق سه قرن اول اسلام تنظیم نمایند.

در واقع فکر ابن تیمیه یا همان احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه از مذهب حنبلی که چهارمین مذهب اهل سنت و جماعت می‌باشد، نشأت گرفته، ولی در شکل آن تغییراتی آمده و در نظر اکثر صاحب‌نظران مذهب راه ابن تیمیه با راه مذهب حنبلی تفاوت زیادی دارد که این تفاوت با ظهور محمد بن عبدالوهاب، بانی مذهب وهابیت به اوج خود می‌رسد. قابل یادآوری است که امروزه اکثریت پیروان مذهب حنبلی در عربستان سعودی و قطر زنده‌گی دارند.

این نکته واضح است که افکار و اعمال داعش را کلاً نمی‌شود سلفیت نامید، زیرا گروه‌های اسلامی و جمعیت‌های زیادی در جهان وجود دارند که خویش را پیرو سلف صالح دانسته و از سلفیت تعریف‌های گونه‌گون و برداشت‌های متنوع دارند. پس وقتی بخواهیم اعمال داعش را با سلفیت مرتبط بسازیم، نیاز است خود سلفیت را به سه بخش ذیل تقسیم نماییم:

  1. سلفیت معتدل: این گروه در جست‌وجوی تکفیر نبوده و برعکس مخالف تکفیر و مثل سایر گروه‌های اسلامی در جست‌وجوی تأسیس یک حکومت اسلامی اند که می‌توان جماعت اخوان‌المسلمین را به عنوان بهترین مثال این بخش ذکر کرد. بانی جماعت اخوان‌المسلمین حسن‌البنا دارای فکر سلفی ولی آمیخته با تصوف بود و این گروه نماینده‌گی از روشن‌فکرانی در مصر می‌کند که قرآن و سنت را خوانده و ‌می‌توانند اجتهاد نموده و فتوا صادر کنند.
  2. سلفیت جهادی: این گروه که بعضاً به عنوان «سلفیت ناب» و «تکفیری‌ها» نیز یاد می‌شود، به این عقیده هستند که مذاهب نباید وجود داشته باشد و تمامی مسلمانان باید رفتار خویش را مطابق رفتار سلف صالح تنظیم نمایند. این گروه تمام مسلمانان اعم از شیعه و سنی را که به مشکلات فعلی امت اسلامی سکوت نموده‌اند به تجدید اسلام فراخوانده و به حدی که پیروان مذاهب اهل تشیع را تکفیر نموده و به ویژه صوفی‌ها را مشرک می‌دانند و به این عقیده هستند که آن‌ها باید دوباره تجدید تعهد نموده و مسلمان شوند، در غیر این صورت خون و مال‌شان را حلال دانسته‌اند.
  3. سلفیتی که میان این دو قرار دارد: بهترین مثالی که می‌شود در این بخش ذکر کرد، دیوبندی‌‌هاست. دیوبندی‌ها نیز عموماً تکفیری نیستند، ولی نسبت به شیعه و در خصوص مسائلی راجع به مذاهب اهل تشیع افراط می‌کنند. از دل این گروه جماعت تبلیغ برخاست که معتقد است باید هر مسلمان در طول سال باید سه روز برای خدا تبلیغ نماید و چون هم تبلیغی‌ها و هم دیوبندی‌ها افکار ابن تیمیه را خوانده‌اند، سلفی گفته می‌شوند، در حالی که این گروه‌ها هیچ‌گاهی فهم سلفی را بر فهم ماتریدیه و فکر صوفی‌گری برتر ندانسته‌اند.

روشن و واضح شد که حملات و کشتارهایی که داعش در چندین کشور اسلامی بالخصوص افغانستان انجام می‌دهد، منشاء فکری خود را از سلفیت تکفیری گرفته و این‌گونه است که در جاری‌ساختن خون هیچ مسلمانی حتا کودک تمکین نکرده و تمام مسلمانانی که در حملات‌شان کشته می‌شوند را، مباح‌دم می‌خواند.

آخرین ایده برای تسخیر خاورمیانه

پس از این‌که ایالات متحد امریکا سیاست انزواگرایی را کنار گذاشته و در جنگ دوم جهانی اشتراک نمود و هم‌چنان در جنگ سرد نیز دست‌آوردهایی را کسب کرد، دکترین سیاست خارجی امریکا نظم نوین جهانی را مطرح کرده و خواستند با تمام قدرت (سخت و نرم) امریکا را به عنوان تنها کشور داعی این اصطلاح در جهان به معرفی بگیرند. اصطلاح نظم نوین جهانی در ظاهر یک ترکیب واژه سیاسی ساده می‌نماید ولی بیش‌تر از همه، همین اصطلاح است که وجود دولت – ملت‌ها را در جهان انکار نموده و سیستمی فراتر از یک دولت – ملت با هر وسیله ممکن می‌خواهد بر کرسی بنشاند.

اگر یک نگاه واقع‌بینانه نسبت به منابع امریکا و قدرت او در جهان داشته باشیم، دور از انصاف نیست بگوییم این کشور توانایی ایجاد هر بحران فراملی را در جهان داشته و قدرت کنترول آن را نیز دارد. تمامی روی‌کردهای امریکا نسبت به کشورها یا کلاً با دیپلوماسی تهدید خلاصه شده و یا هم آخرین سخن به میان آمده حرف و حدیث‌ها از قدرت سخت و یا هم به شکل ساده، اقدامات نظامی بوده است. 

مداخله نظامی امریکا در افغانستان، مداخله نظامی امریکا در عراق، نادیده‌گرفتن قطع‌نامه‌های شورای امنیت سازمان ملل راجع به محکومیت اسرائیل و اقدامات حمایتی امریکا از اسرائیل در برابر کشورهای عربی و ده‌ها و صدها مورد خودکامه‌گی‌های یک‌جانبه این کشور دال بر صدق این ادعا دارد.

با توجه به پرستیژ تاریخی و تمدن هر یک از کشور های آسیا و بالخصوص خاورمیانه، مولفه‌هایی که باعث انسجام هویتی و فرهنگی این ملت‌ها شده و مشترکات عقیده‌تی که این ملت‌ها در عموم دارند، در ظاهر امر خواب امریکا برای رسیدن به نظم نوین جهانی را آشفته کرده و دکترین این کشور را در بسیاری از موارد بیچاره گذاشته، ولی طرف دیگر، امریکا متحدانی باورمند و به اصطلاح اجتماعی غلامانی حقله به گوشی چون محمد بن سلمان و شیخ‌هایی عرب از این قماش دارد که تمایز هر خیر با شر را از دید سخن‌گویان کاخ سفید می‌کند.

ترکیه و ایران از جمله کشورهای خاورمیانه است که در عمل بیش‌ترین مشکلات را برای رسیدن به نظم نوین جهانی خلق می‌کنند؛ به تعبیر دیگری، این کشورها توانایی این را دارند تا برنامه‌های بحران‌زا که مدنظر دکترین امریکا در خاورمیانه است را مهار و حتا علیه خود آن کشور نیز سازمان‌دهی نمایند. قدرت حاکم در ترکیه پرچم‌دار تاریخ عثمانی و احزاب شریک قدرت پرچم‌دار تاریخ تورک‌هایی نخستین هستند و در مسایل عمومی هیچ‌کدام نمی‌توانند و نمی‌خواهند که تفوق کشوری با چنین ادعای بزرگ را شاهد باشند که نام آن پس از قرن پانزده درج تاریخ بشری شد. ایران هم همین‌گونه، اگر با فرض گذشتن از کیومرث، کوروش و سلسله هخامنشی‌ها و سلسله‌های پس از آن خود را پرچم‌دار خاندان پیامبر دانسته و مدتهاست که برای امریکا لقب مفسد فی‌الارض را داده است.

اقدامات یک‌جانبه امریکا در خاورمیانه، حمایت از برنامه‌های اشغال‌گرایانه اسرائیل در منطقه علی‌رغم مخالفت کشورهای عضو دایم شورای امنیت و حتا حملات نظامی و حمایت نظامی و سیاسی احزاب مخالف حکومت در برخی کشورهای اسلامی، طبقه روحانی مشرب و یا اکثر خبرگان دین را واداشته تا اقدامات امریکا را اشغال جلوه داده و با استفاده از تحریک حس حقارت میان جوانان و عوام‌الناس، سازمان‌های اسلامی با روی‌کرد فراملی تشکیل بدهند. در وهله اول، احزاب اسلامی شاید و یا واقعاً برای حفاظت از ارزش‌های جوامع اسلامی تشکیل شده باشند، ولی چون هر حرکت و جنبشی برای ایجاد جای پای در جامعه به مبارزه دوام‌دار و خسته‌گی‌ناپذیر نیاز دارد و فراتر از آن جنبش‌هایی که فراملی می‌اندیشند، بدون شک نیازمند منابع وافر مالی استند، دیر یا زود دست دوستی عربستان متحد و هم‌پیمان دیرین امریکا را قبول نموده و در عوض تغییراتی در خط‌مشی خویش به میان می‌آورند، اما واضح است که این معامله در برخی گروه‌های اسلامی به اندازهٔ که باید تاثیرگزار می‌بود، نبوده است. القاعده؛ گروهی که از متن یکی از ثروت‌مندترین خانواده‌های عربستان برخاست، با وجودی که برای زنده و مرده اسامه جایزه تعیین شد و حتا سلب تابعیت شد، ولی با آن هم توانست میلیون‌ها دالر سرمایه را از عربستان کشیده و برای القاعده به مصرف برساند، در عوض خط‌مش ثابت القاعده به عنوان یک سازمان فراملی اسلامی ابتدا پایان‌دادن به اشغال امریکا در منطقه و بعداً از بین بردن اختلافات درونی به عنوان مثال رسیده‌گی به مسایل شیعه و سنی بود، ولی در عمل انتظارات عربستان و امریکا برعکس آن بود.

امریکا در خاورمیانه نیاز دارد تا به هر وسیله ممکن نقش دو کشور ترکیه و ایران را ضعیف نموده و از این طریق می‌خواهد منابع طبیعی و ثروتی که در این جغرافیا وجود دارد، برای رسیدن به نظم نوین جهانی که بعد از جنگ سرد رویای آن را به‌سر کرد، برسد. تنها مسأله‌یی که هم‌زمان می‌توانست سبب از بین‌بردن وحدت داخلی این دو کشور شود، مسألهٔ اقلیت کُرد در ترکیه و ایران بود که هر دو کشور با روی‌کردهای مختلف توانستند آن را مهار نمایند و حتا در اکثر مواقع سازمان پی‌ک‌ک از طرف خود کُردها طرد می‌شود.

حالا امریکا نیازمند سازمانی با اندیشهٔ اسلامی است که بیش‌تر از شدت القاعده عمل نموده و عکس خط‌مشی القاعده را تعقیب نماید. به این معنا که حضور نظامی امریکا را در منطقه نپذیرفته و آن را از میلیون‌ها کیلومتر دور تهدید بکند، ولی پرداختن به مسائل شیعه و سنی در فهرست فعالیت‌هایش قرار داشته باشد. پیروانی که عاری از برچسب‌های شیعه و سنی و فروتر از آن وابسته به مذاهب حنفی، شافعی، حنبلی و یا هم جعفریه یا اسماعلیه باشند. سلفیت تکفیری تنها گزینه‌یی بود که می‌توانست به این نیاز پاسخ درست بدهد. چون اصل این روش به مذهب حنبلی بر می‌گردد و حنبلی مذهب حاکم در عربستان سعودی است و این‌جاست که عربستان در خاورمیانه و به عنوان هم‌پیمان متعهد امریکا زمینه‌های رشد این گروه را مساعد ساخته و امریکا تا قدرت‌گیری این گروه سکوت اختیار کرد. زیرا رشد این گروه سبب می‌شد تا ابتدا امریکا به تحکیم بیش‌تر پایگاه‌های نظامی خود در منطقه پرداخته و ثانیاً گزینه‌های توجیه را برای اقدامات نظامی امریکا در منطقه می‌داد.

چرا افغانستان؟

در مورد این‌که افغانستان جز کشورهای خاورمیانه باشد، اتفاق نظر وجود ندارد، اگر چه بعضی از صاحب‌نظران آن را شامل خاورمیانه می‌دانند و برخی‌ها هم این کشور ها را جز کشورهایی می‌دانند که نام آن شامل طرح خاورمیانه بزرگ امریکا می‌شود. اما قطع نظر از تمامی این‌ها، افغانستان کشوری ضعیف است، نه از لحاظ داخلی دارای سیستم حکومتی و نظامی منسجم بوده و نه هم از لحاظ بین‌المللی اعتبار و پرستیژ هم‌سان همسایه‌های خویش را دارا می‌باشد.

نفرت پاکستان از این جغرافیا، قرار گرفتن پیروان مذهب اهل تشیع، هم‌مرز بودن و نزدیکی با ایران همه عواملی است که می‌تواند بستر بهتری برای رشد داعش در این منطقه باشد، بالخصوص ولایت‌های شمال –  شرقی، شمال – غربی و مرکزی.

بی‌برنامه‌گی مسئولین بلند‌پایۀ حکومتی، پایین بودن سطح آگاهی سیاسی مردم، عدم تعریف مشخص از دشمن تمامیت ارضی و نوامیس ملی، برخورد ضعیف با قضایا و مداخلات مرزی، وابسته‌بودن به کمک‌های بیرونی، عدم وجود ایدۀ وصل میان اقوام و مذاهب موجود، عدم وجود یک تعریف مشخص از منافع علیای کشور، موجودیت رهبران کاریزماتیک و سنتی و در نهایت موضوع‌گیری ضعیف نسبت به اوضاع امنیتی کشور از جمله عواملی استند که یکی پی دیگری می‌تواند اقدامات حکومت را برای جلوگیری از رشد داعش در افغانستان ناکام کند.

عربستان سعودی به کمک حامی استخباراتی تروریزم در منطقه – پاکستان – تلاش می‌کند تا داعش را در افغانستان رشد دهد، در این صورت هم خواست همیشه‌گی پاکستان که شعله‌ور نگه‌داشتن اختلافات داخلی و نفاق مذهبی و قومی در افغانستان است، حفظ می‌شود و هم با قوت گرفتن این گروه در مناطق متذکره، خاک ایران زیر تهدید مستقیم داعش قرار می‌گیرد و این همان کاری است که امریکا در خاک عراق و سوریه علیه ترکیه انجام می‌دهد.

افغانستان پس از صلح

از نظر برخی سیاسون، افغانستان پس از صلح، افغانستان آرام، مرفه، متحد و یک‌پارچه خواهد بود. ولی با در نظرداشت برخی از واقعیت‌ها، نه تنها این‌که افغان‌ها روی آرامش را نخواهند دید، بل‌که برعکس دچار کشمکش‌های داخلی بیش‌تری خواهند شد. رفاه و ترقی افغانستان مدیون منابع انسانی قوی و تحصیل‌کرده است، ما هیچ طالبی را سراغ نداریم که اکسفورد خوانده و یا هم تحصیلات رهبری را در چیونینگ فراگرفته باشد.

بهره‌گیری از معادن طبیعی و تبدیل اقتصاد ضعیف به یک اقتصاد قوی نیاز به انسان‌های تحصیل‌کرده و متخصص دارد، در حالی که نه حکومت در این عرصه آن‌چنانی که باید و شاید توجه می‌کرد، توجه کرده است و نه هم طالبان این توانایی را دارند، زیرا ده سال و اندی است که طالبان در مواضع جنگی با حکومت و مردم خویش قرار دارند و کاملاً از تحصیل و حوزه‌های علمی به دور مانده‌اند. با در نظرداشت این واقعیت‌ها، خواب صلح دایمی برای مردم افغانستان دیر می‌تواند به حقیقت تبدیل شود.

از سوی دیگر، وقتی صلح به معنای تقسیم قدرت تعریف می‌شود تا تنظیم رفاه و آسایش عامه، بعید است که کدرهای کارکشته زمام امور آیندهٔ کشور را به دست گرفته و آینده افغانستان را طوری که نیاز مردم آن است ترسیم نمایند.

آمدن طالبان و شریک‌شدن در قدرت نه تنها این‌که از موانع افغانستان در راستای مبارزه با هراس‌افگنی و تروریزم نمی‌کاهد، بل‌که دست نیاز افغانستان را بیش‌تر از پیش بر جهانیان درازتر خواهد کرد. زیرا پس از صلح طالبان با حکومت بعید نیست که قناعت گروهی از آن‌ها حاصل نشده و با شعارهای تازه و هم‌سان با داعش باز هم صف‌آرایی نموده و بر علیه مردم افغانستان و ارزش‌های ملی به مبارزه بر خیزند. گمانه‌زنی‌ها بر این است، پس از این‌که صلح طالبان با حکومت افغانستان نهایی شود، فصل تازه‌یی از جنگ‌های نیابتی بر روزگار افغان‌ها چیره می‌شود و میراث حملات تروریستی که طی سال‌های متمادی طالبان بر علیه مردم افغانستان انجام می‌دادند، به داعش خواهد رسید. زیرا افغانستان پس از صلح دوباره به جنگ داعش سوق داده شده و باز هم امریکا برای امنیت خود از جهت تروریزم به تقویت پایگاه‌های خویش در این جغرافیا توجه خواهد کرد و با حکومت تازه که گروهی از مردمان مدرن و سنتی است، کار خواهد کرد تا منابع خویش را در خاورمیانه حفظ نموده و بر آن بی‌افزاید.

ناصر عمر

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام