حق‌خواهی و آرمان‌گرایی: زنان چه می‌خواهند؟

به‌تازگی مقاله‌یی در وبسایت سلام‌وطندار به نشر رسیده است که موضوع آن «حق‌خواهی زنان در افغانستان» است. نویسنده‌ی مقاله در عرصه‌ی دادخواهی‌های زنانه از جنبشی سخن می‌گوید که معتقد است اکنون نسل دوم آن روی کار است. این ادعایی است که همراهی با آن تا حدی دشوار است. مهم‌تر از این اما نکته‌ی دیگری است که نویسنده با جدیت بیشتری روی آن تأکید کرده است: آرمان‌گرایی. حرف نویسنده‌ی مقاله‌ی «حق‌خواهی زنان در افغانستان» این است که «عدم آرمان‌گرایی و محافظه‌کاری از ویژگی‌های اساسی» جنبش زنان افغانستان است و همین امر باعث شده که جنبش مذکور، به‌لحاظ تئوریک دچار رکود و ایستایی باشد. بر این اساس، به‌عنوان یک زن، کسی که دلی در گرو رؤیاهایش دارد و برای تحقق آن‌ها می‌رزمد، دو نکته را نیازمند توضیح دانستم.

یک: ما به معنای مصطلح کلمه، در افغانستان چیزی به‌نام «جنبش زنان» نداشته‌ایم و نداریم. البته که در دهه‌های اخیر همواره بودند زنانی که برای رسیدن به آرزوها و حقوق‌شان رزمیده و از جان و زندگی‌شان مایه گذاشته‌اند، لیکن جنبشی که لااقل میزانی از انسجام و استراتژی را تضمین کند و در دادخواهی‌ها و مبارزه‌ها هم‌چون مرکزیتی عمل کند که زنان با آگاهی و برنامه‌ی از پیش‌تعیین‌شده‌یی حول آن به فعالیت بپردازند، تاکنون وجود نداشته است. در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی، یعنی در آن هنگامه‌هایی که چپ‌گرایی حجم غالبی از مبارزه‌های روشنفکرانه و عدالت‌خواهانه را به خود اختصاص داده بود، زنان دوشادوش مردان برای عدالت اجتماعی یا در واقع، در قالب «مبارزه‌ی طبقاتی» می‌جنگیدند. در چنین فضایی، دیگر جنسیت نمی‌توانست مبنا و معیار مبارزه باشد: چرا که حرف اساسی را طبقه می‌زد و طبقه خود معیار اقتصادی دارد. حالا بد و نیک آن به کنار، اما خوب به یاد دارم که می‌گفتند «تفکر در کاخ و کلبه فرق می‌کند» و این فرق یا تفاوت زن و مرد را هم‌زمان شامل می‌شود. میان یک زن فقیر به‌لحاظ موقعیت و وجود اجتماعی و فرهنگی با یک زن اشراف-فئودال همان اختلاف و فاصله‌یی است که میان یک مرد فقیر و مرد ثروت‌مند می‌بینیم. به هر حال، این همان چارچوبی بود که زن –حتا با قبول تغییر جنسیت فرهنگی و تاریخی خود- در دل آن و در کنار مرد، به مبارزه برخاسته بود. با این حال، نکته‌ی روشن این است که در این موقعیت نیز جنبش، جنشی چپی بود که در رأس آن –اغلب- مردان قرار داشتند و بازهم نمی‌توان در هیچ حالتی از آن به‌عنوان جنشی زنانه یاد کرد. بنابراین، چه در آن سال‌ها به‌عنوان سال‌های آغازین مبارزه‌های دادخواهانه و چه در سال‌های اخیر، کشور ما شاهد وجود «جنبش زنان» نبوده است.

دو: جالب است بدانیم که نویسنده‌ی مقاله‌ی «حق‌خواهی زنان در افغانستان» کارنامه‌ی جنبش نام‌برده را نه در دهه‌های قبل، بلکه در طی بیشتر از یک‌ونیم دهه‌ی اخیر بررسی کرده است، کارنامه‌ی چیزی را که خودش وجود خارجی ندارد. برجسته‌تر از آن اما این است که فقدان «آرمان‌گرایی» در مقاله به‌عنوان نکته‌یی مورد تأکید قرار گرفته که از یک‌سو وضعیت کنونی جنبش را به رکود و «ایستایی» کشانده و از سوی دیگر باعث شده که جنبش مذکور در عرصه‌ی تئوریک –حتا از سوی خود نویسنده- جدی گرفته نشود. منتها در این مورد نیز روشن نشده است که منظور نویسنده از آرمان‌گرایی دقیقن چه چیزی است. اگر هدف از آرمان‌گرایی همان چیزی باشد که نظام‌های ایدئولوژیک و عمدتن چپی آن را با خود یدک می‌کشید، در آن‌صورت باید گفت که افغانستان کمابیش با آن آشناست، آشنایی‌یی که فکر نمی‌کنم کسی چندان دل خوشی بابت آن داشته باشد. زیرا آرمان‌گرایی به آن معنا نه‌فقط رابطه‌ی سرراست و خوبی با عرصه‌ی نظریه نداشت که در ساحت عمل نیز پیامدهای ناگوار و دلگیرکننده‌یی بر آن مترتب بود. البته این را هم علاوه کنم که این تجربه خاص کشور ما نیست؛ برای این‌که بدانیم آرمان‌گرایی چه خوابی برای کسانی دیده بود که آرزو کرده بودند دنیای جدیدی را تجربه کنند، جوامع دیگر نیز شواهد خوبی در اختیار ما خواهد گذاشت. لیکن مسأله فکر نمی‌کنم اساسن این باشد: چرا که ما اکنون نه‌فقط برآیندهای ممکن آرمان‌گرایی را در سطوح مختلف پیش چشم خود داریم، بلکه رویکردهای گوناگون پرداختن به آن را نیز شاهدیم و از قضا، خود همین نکته روشن می‌کند که امروزه باید موضع‌مان در برابر مطالبه‌های روشنگرانه را تغییر بدهیم. آرمان‌گرایی دیگر نه‌فقط به آن معنای کلاسیک آرمان‌شهرخواهی و «بهشتی از آن خود» داشتن هیچ شانسی برای نجات انسان‌ها در کل و زنان به‌صورت خاص ندارد، که خود «آرمان» در کلیت، چیزی بیش از یک استعاره‌ی گنگ و نامفهوم نیست. زیرا در آرمان‌گرایی مرز میان امکان و ناامکان نادیده گرفته می‌شود و هیجان خیال‌پردازی‌ها چندان شدید و فراگیر است که گاهی انسان آرمان‌گرا فراموش می‌کند که برای دست‌یافتن به آن دنیای آرمانی‌اش ناگزیری‌ها و فسادپذیری‌های انسانی خویش را باید کنار بگذارد.

در نهایت، حرف من این است که زن امروز این سرزمین به چیزی که ضرورت دارد آرمان‌گرایی نیست، بلکه مطالبه‌های ممکن و ضرور معطوف به واقعیت‌پذیری است؛ بدین معنا که این زن نخست باید بداند که در چه نوع جامعه و زمانه‌یی قرار گرفته است، سپس و بر همین مبنا رؤیاها و آزادی خود را تعریف کند و دست‌آخر امکان‌ها و استلزام‌های دست‌یافتن به آن را بسنجد. در یک نکته: مشکل فقدان تحرک و آرمان‌گرایی نیست، مشکل این است که دقیق نمی‌دانیم چه می‌خواهیم، به کدام سمت باید برویم و چگونه حرکت کنیم.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام