از دیرباز گفته میشود که افغانستان میدان جنگهای نیابتی قدرتهای جهانی و منطقهیی است. سوگمندانه این جنگ تنها در بُعد نظامی و استخباراتی محدود نمانده است. سینما، ادبیات، رسانه، رخنامه و… در کل عرصۀ فرهنگ نیز، میدان نبرد نیابتی کشورهای دیگر در افغانستان شده است. جنگ نیابتی در عرصۀ فرهنگ به شکل بسیار مبتذلی در جریان است. چند روز پیش، یکی از رسانههای تصویری فیلمی را به نام مدرسه پخش کرد. قبلاً در تبلیغات این فیلم گفته میشد که "مدرسه" رنجها ومرارتهای شهروندان افغانستان را که در ایران به سر میبرند، به تصویرکشیده است. همچنان یکی از دشواریهای شهروندان افغانستان در ایران همواره این بوده که کودکانشان اجازه نداشته اند تا به مدرسه/مکتب بروند و دانش بیاموزند. دولت ایران بسیاری از شهروندان افغانستان را که در آن کشور مقیم اند، پناهندهگان غیرقانونی میخواند و به کودکانشان اجازۀ آموزش نمیدهد. گویا کارگردان فیلم مدرسه هم در نظر داشته تا نقض حقوق بشریِ کودکان پناهنده در ایران را روی پرده بیاورد، اما هر بینندهیی با دیدن این فیلم به زودی نتیجه میگیرد؛ چیزی که دیده است، هیچ مایهیی از هنر ندارد. حتا میتوان ادعا کرد که مدرسه فیلم نیست، بل یک ویدیوی تبلیغاتی است. شما هر تعریفی که از فیلم سینمایی داشته باشید، نمیتوانید مدرسه را فیلم سینمایی بخوانید.
جای تعجب است که یک رسانۀ تصویری (تلویزیون طلوع) نسبتاً معیاری و پر مخاطب این فیلم را به نشر رسانده است. در این رسانۀ تصویری، ظاهراً کارگردانهای حرفهیی مشغول کار اند و هر چیزی که روی پرده میرود، حتماً از نظر آنان میگذرد. با توجه به این امر، نشر "مدرسه" از این رسانۀ پرمخاطب تصویری خیلی شگفتانگیز و مایه تأسف است. به نظر میرسد که در نشر"مدرسه" از تلویزیون طلوع، پول نقش اصلی را داشته است. احتمالاً سازندهگان مدرسه زمان نشر را از تلویزیون طلوع با پول گزاف خریده اند. در بازار پررقابت رسانهها در کابل، پول حرف اول را میزند.
برخی از رسانهها برای پولسازی ایجاد شده اند و برای پول درآوردن، همه معیارها را قربانی میکنند. روشن است که خرید یک ساعت وقت از یک تلویزیون پرمخاطب، پول فراوان لازم دارد. یک بازرگان عادی یا یک کارگردان تازهکار سینما نمیتواند چنین پولی را برای نشر یک فیلم فراهم کند. به احتمال قوی، مرجعی بیرونی این پول را در اختیار سازندهگان فیلم قرار داده است و به یقین که این مرجع، به هیچ وجه هدف بازرگانی یا فرهنگی نداشته است. فیلم مدرسه چنان بیمایه است که هیچ هدف فرهنگی و بازرگانی را تأمین نمیکند. بنابراین، به نظر میرسد که هدف سیاسی بوده است. این هدف غیر از ترویج نفرتورزی در برابر ایران و مردم آن کشور، در افغانستان نیست.
بدیهی است که نهادهای دولتی ایران نیز بیگناه نیستند. در ایران تبعیض سیستماتیک، علیه شهروندان افغانستان اعمال میشود. افغانستانیهای مقیم ایران، اجازۀ ورود به برخی از شهرهای آن کشور را ندارند، کودکانشان از آموزش سواد محروم اند و حقوق انسانیشان پیوسته نقض میشود. با اینهمه، به نظر نمیرسد آنهایی که پول نشر مدرسه را پرداخته اند، سعی داشتند تا مردم افغانستان را از رنج هموطنانشان در ایران باخبر سازند. چنین مینماید که هدف اصلی، ترویج نفرت است. چنانکه رسانهها و حلقات فرهنگی حامی حکومت ایران هم، تبلیغ غربهراسی را به راه میاندازند.
در کابل رسانهها و بنیادهای فرهنگییی وجود دارند که به نیابت از تهران فعالیت میکنند. این رسانهها و بنیادهای فرهنگی، کار دیگری غیر از غربهراسی ندارند. در حالی که کشورهای عضو ناتو در این سیزده سال، در عرصههای گوناگون، افغانستان را کمک کرده اند اما حلقات فرهنگی همسو با دولت ایران، بدون درنظرداشت واقعیتها، دست به ترویج غربهراسی در افغانستان میزنند. این رفتار با منافع عموم مردم افغانستان در تضاد است. علاوه بر این، ترویج دشمنی میان مردمان کشورهای منطقه نیز خطاست. مردمان منطقه مشترکات فرهنگی ژرف دارند و محکوم به زندهگی مسالمتآمیز در کنار یک دیگر اند. پاکستانستیزی یا ایرانستیزی نابخرانه، به سود مردم افغانستان نیست. رسانهها و هنرمندان باید مسؤولیتهای اجتماعیشان را فراموش نکنند. دشمنتراشی و ترویج نفرت، کمال نیست. درست است که ارتش و استخبارات پاکستان، در جنگ افغانستان متحد طالبان اند، اما این واقعیت نمیتواند ترویج دشمنی را با کلیتی به نام پاکستان توجیه کند. نهادهای دولتی ایران بر شهروندان افغانستان در آن کشور ستم روا میدارند، این یک واقعیت است. اما عاقلانه نیست که در واکنش به این ستم، میان مردمان دو کشور، تخم نفاق و دشمنی بکاریم. رسانهها، عالمان دین، هنرمندان، فرهنگیان و سیاستمداران ما نباید آلۀ دست و ابزار جنگهای نیابتی استخبارات منطقه و جهان قرار بگیرند.





