.jpg)
از چندی به اینسو تلاشهایی در جریان است تا جنازۀ امیر حبیبالله کلکانی، بهگونۀ رسمی و به عنوان یکی از پادشاهان کشور، با تکریم و جلال خاکسپاری شود. این امر دیدگاههای موافقان و مخالفان را برانگیخته و باعث شده است تا شخصیت و عملکرد امیر حبیبالله، خادم دین رسول الله یک بار دیگر در محراق توجه قرار گیرد. اما این بار قضیه با گذشتۀ نه چندان دور، متفاوت است.
حالا با توجه به در دسترس قرارگرفتن اطلاعات تازه و موثق و فروریختن دیوار اختناق و استبداد حکومتهای قبیلهیی، دیگر دیدگاههای رسمی گذشته با پرسش جدی مواجه شده و رنگ خود را باخته است. باید گفت که دیگر نوشتههای درباری و سَرکاری بیش از این کاربردی ندارند و راه به جایی نمیبرند؛ زیرا دیگر فضای جهالت گذشته، میرود که جایش را به دانش و پژوهش بدهد و از این پس فریفتن اذهان عامه کاری دشوار خواهد بود.
اگر چه دورۀ حکومتداری امیر حبیبالله کلکانی، یک دورۀ کوتاه است و کمتر از یک سال را در بر میگیرد؛ اما این دوره تحت تأثیر عواملی چند، بیشتر از حد معمول در تاریخ این سرزمین، برجسته شده است. بنا بر آنچه که برخی از تاریخنگاران نگاشتهاند، یکی از عوامل این است که امیر کلکانی از قشر فقیر و پایین جامعه بود و روح حاکم بر جامعه بنا بر عادتی که داشت، پادشاهیِ یک دهقانزاده را امری غیرمترقبه و عجیب میپنداشت. دیگر این که با به قدرترسیدن امیر حبیبالله کلکانی، سلسلۀ حکومتهای قبیلهیی از هم گسست و عامل اصلی این گسست که کسی جز حبیبالله کلکانی نبود؛ مورد توجه بیش از حد قرار گرفت. البته این توجه هم به گونۀ مثبت و هم به گونۀ منفی متبارز گردید. نیز با قدرتگرفتن دوبارۀ حکومتهای مطلقه، که دنبالۀ همان سلسله بودند؛ از طرف حکام تلاش وافر صورت گرفت تا چهرۀ ناپسندی از کلکانی به نمایش گذاشته شود تا نابسامانیهای دورههای قبل تحتالشعاع آن قرار گیرد و دیگر کسی از قوم دیگری و از قشر پاییندست جامعه، هوس برهمزدن سلسلۀ حکومتهای متحجر قبیلهیی را در سر نپروراند.
ظاهر طنین در کتاب افغانستان در قرن بیستم مینویسد: «در 19 جنوری سال 1929م، پس از فرار شاه امانالله و سلطنت سه روزۀ برادرش عنایتالله، حبیبالله کلکانی با عنوان «امیر حبیبالله خادم دین رسولالله» به مقام پادشاهی تکیه زد. صفحۀ تاریخ ورق خورده بود و از زمان تشکیل دولت افغانستان در سال 1747م این اولین باری بود که فردی از تاجیکهای فارسیزبانِ شمال کابل، قدرت را از حیطۀ پشتونهای درانی بیرون کشید.»
.jpg)
از طرفی دیگر این کنشها خود موجب بروز واکنشهایی از طرف کسانی شد که با تاریخ این سرزمین از گذشتههای دور آشنایی داشتند و میتوانستند دورههای درخشان ماقبل یعنی دورههای سامانیان، غزنویان و تیموریان را با دورههای مابعد یعنی دورههای حاکمیت سدوزاییان و بارکزاییان، مقایسه کنند. با این بیان حبیبالله کلکانی در جریانهای پس از خود تأثیر فراوانی گذاشت؛ به نحوی که یک عده به طرفداری و عدهیی دیگر در مخالفت با او برخاستند و هر کدام از این دو جانب برای اثبات دیدگاههای خود تلاش وافر انجام دادند و این امر باعث شد تا رویدادهای دورۀ حکومتداری حبیبالله کلکانی بیشتر از حد معمول بزرگ شود.
در این نوشتار تلاش صورت گرفته تا به دیدگاههای عدهیی از تاریخنگاران که بیرون از حوزۀ استبداد حاکمیتها قلمفرسایی کردهاند، مراجعه شود تا چهگونهگی شخصیت و کارکرد امیر حبیبالله کلکانی به دور از نگاههای غرضآلود برجسته گردد.
دکتر حقشناس، نویسندۀ کتاب دسایس و جنایات روس در افغانستان در بارۀ امیر حبیبالله کلکانی اینگونه نظر داده است: «نگارنده را عقیده بر این است که حبیبالله اولین کسیست که پایههای یک انقلاب مردمی را در افغانستان تهدابگذاری کرد، و اولین مردی است که نظام منحط قبیلهسالاری را در افغانستان منکوب نمود و هرگاه دست روس و انگلیس هر دو برای از بینبردن او کار نمیکرد و روال عادی حکومتِ او به یک حکومت کارآگاه و مردمی انتقال مییافت و به تدریج به جایی میرسید که دیگران رسیدهاند.»
گناه اصلی خادم دین رسولالله، این بود که نظام قبیله را برهم زد و زیر بار قدرتهای استعماری منطقه قرار نگرفت. امیر حبیبالله با آنکه میتوانست با قطع حمایتهای بیدریغش از مبارزان مسلمان آسیایمیانه، کمک و همکاریِ روسها را در جهت بقای خود جلب کند، اما این کار را نکرد و ترجیح داد که آزدانه سلطنت کند.
با این بیان، گناه اصلی خادم دین رسولالله، این بود که نظام قبیله را برهم زد و زیر بار قدرتهای استعماری منطقه قرار نگرفت. امیر حبیبالله با آنکه میتوانست با قطع حمایتهای بیدریغش از مبارزان مسلمان آسیایمیانه، کمک و همکاریِ روسها را در جهت بقای خود جلب کند، اما این کار را نکرد و ترجیح داد که آزدانه سلطنت کند، اما برای مدتی اندک. همچنان که میتوانست با زیربارقرارگرفتن اهداف استعماری بریتانیا، کمکهایی را مانند شاهان و امیران گذشته بیاورد، اما او به این ذلت تن نداد و مردانهوار زندهگی کرد. چنان که در کتاب حقیقتالتواریخ درج است، وزیرمختارِ بریتانیا (همفریز) قبل از خروج خود از کابل به وزیر خارجۀ حکومت امیر حبیبالله، یعنی عطاءالحق خان پیشنهاد کرد که اسناد وزارت خارجه را در بدل یک ملیون پوند به دسترس او قرار دهد. اما وزیر خارجۀ حکومت امیر حبیبالله کلکانی به پاسخ او گفت: «من نواسۀ میرمسجدی خان کوهستانی هستم، کسی که شما را شکست داد. اگر یک ملیارد پوند هم بدهی هیچ سندی را به تو نخواهم فروخت.» در این کتاب همچنان در ادامۀ همین مبحث، چنین میخوانیم: «دولت انگلیس به حکومت سقوی ـوعدۀـ قبولی قراردادهای قبل از استقلال را که سلب استقلال و تحتالحمایهگی بود در مقابل پرداخت پول مستمری سالانه، افتتاح خط هوایی بین کابل و پشاور به ذریعۀ طیّارات انگلیس و اعزام مشاوران و متخصصان انگلیسی جهت تعلیم و تربیۀ افسران اردو را کرد که این پیشنهاد از طرف امیر کلکانی رد شد.»
.jpg)
استاد خلیلالله خلیلی، شاعر، نویسنده و تاریخنگار مشهور معاصر که از نزدیک با حبیبالله کلکانی مأنوس و محشور بوده، کلکانی را عیار خراسان زمین معرفی میکند و با همین عنوان یعنی «عیاری از خراسان» کتابی در شرح حال امیر حبیبالله، خادم دین رسولالله مینگارد که این اثر به عنوان یک رمان تاریخیِ معتبر، مورد استفادۀ اکثر نویسندهگان بعد از خلیلی قرار گرفته است. بیگمان دانشپژوهان زمانِ ما قدرت تشخیص صحیح و سقیم را دارند و از روی مدعی میتوانند مدعا را دریابند.
وقتی چهرههای ماندگاری چون استادِ فرزانه خلیلالله خلیلی، از صفات نیک امیر شهید سخن میزند، دیگر دهان خیلی از بیهودهگویان بسته خواهد شد. لودویک دبلیو آدامک که از جریانهای سیاسی سرزمین ما و عملکرد حکومتهای استبدادی به اندازۀ کافی اطلاعات دارد، در مورد تصرفات امیر چنین ابراز نظر میکند: «پولهایی را که حبیبالله کلکانی در روزهای هرجومرج و عدم ثبات حکومت امانالله به دست آورد، قسمت هنگفت آن را برای افراد مستمند و فقیر جامعه توزیع کرد. این کار باعث محبوبیت و شهرت او در بین طبقۀ پایین جامعه شد. درست مانند رابینهود که از دولتمندان پول میستاند و به فقرا توزیع میکرد. او بعد از آن واقعاً حبیبالله شد. در بارۀ او نیاز است تا تحقیقات بیشتری انجام پذیرد. قصهها و داستانهای حبیبالله مانند بسی داستانها و قصهها در تاریخ افغانستان ثبت شده است و هنوز هم زبانبهزبان جریان دارد و گفته میشود. آن چه را که با اطمینان خاطر در بارۀ این چهره میتوان گفت، این است که او از قشر فقیر و پایین جامعه و تاجیکتبار بود، از این رو مورد انتقاد قرار گرفت.
تفاوت آشکاری وجود دارد مابین غارتگری احمدشاه ابدالی و آن همه سرمایهیی که در بین اغنیا به خاطر جلب حمایت آنان به مصرف رساند و آنچه امیر حبیبالله کلکانی انجام داد. تفاوت آشکاری وجود دارد مابین سرقت سلسلهدار سلسلۀ بارکزاییان، امیر دوستمحمد خان در هرات و نقض حریم ناموسی شاه محمود با آنچه کلکانی انجام داد. تفاوت آشکاری وجود دارد مابین غارتگریهای وزیر فتح خان و شاه محمود از قافلههای تجارتی در راه هند با آنچه امیر حبیبالله انجام داد.
دکتور سنزل نوید که با نگاهی منتقدانه به جریانهای همزمان و اواخر دورۀ حکومت شاه امانالله نظر انداخته، نظرش را در بارۀ تصرفات امیر و جایگاه او اینگونه بیان میکند: «عملیات راهزنی حبیبالله کلکانی و دار و دستهاش ماههای سپتمبر و اکتوبر و بالخصوص در جریان شورش شینوار، زیادتر و جدیتر شد تا این که در ماه نوامبر حبیبالله به عنوان یک قهرمان محلی شبیه به رابینهود، راهزن افسانوی انگلیسی که مدافع مظلومان و بیچارهگان بود، عرض اندام نموده و شهرت زیادی در بین مردم شمال حاصل کرد.»
تفاوت آشکاری وجود دارد مابین غارتگری احمدشاه ابدالی و آن همه سرمایهیی که در بین اغنیا به خاطر جلب حمایت آنان به مصرف رساند و آنچه امیر حبیبالله کلکانی انجام داد. تفاوت آشکاری وجود دارد مابین سرقت سلسلهدار سلسلۀ بارکزاییان، امیر دوستمحمد خان در هرات و نقض حریم ناموسی شاه محمود با آنچه کلکانی انجام داد. تفاوت آشکاری وجود دارد مابین غارتگریهای وزیر فتح خان و شاه محمود از قافلههای تجارتی در راه هند با آنچه امیر حبیبالله انجام داد. از عملکرد شاه شجاع و امیر عبدالرحمن خان و امیر حبیبالله خان سراج و محمدنادر خان هم بهتر است هیچ سخنی به میان نیاوریم که تفاوت از زمین است تا آسمان.

بیگمان امیر حبیبالله کلکانی، یک عیّار تمام عیار بود، و این عیّاری را در برهه برهۀ زندهگی او میتوان دید. چنانکه تاریخ نگار چپیِ معاصر، عبدالحمید مبارز، با همه مصلحتاندیشیهای سیاسییی که دارد نمیتواند جوانمردی و مردانهگی او را نادیده انگارد. همان است که اینگونه میگوید: «از قول وی گفتهاند که به تحریک سردار حیاتالله، برادر امانالله خان ترغیب شده بود تا اعلی حضرت امانالله خان را در پغمان به قتل برساند. مگر به گفتۀ خود حبیبالله کلکانی وقتی به اصطلاح کاکهها، جوانی او را دید از این عمل خودداری کرد.»
باید اذعان کرد که امیر حبیبالله کلکانی قربانی توطئۀ قبیله شد، اما راه آزادی و آزادهگی را برای آیندهگان این سرزمین باز کرد. او مردانه زندهگی کرد و همهچیزش را از دست داد، ولی صفحۀ سیاه تاریخ این سرزمین را روشنی بخشید تا جایی که دیگر بعید به نظر میرسد سرزمین خورشید به گذشتۀ چند سدۀ سیاه و متحجرانۀ قبیله برگردد.
حضرت علاّمه عبدالحق مجددی، یکی از چهرههای روحانی و صاحبنفوذ نیز به نحو دیگری بر این ویژهگی امیر حبیبالله مهر تأیید میزند و مینویسد: «… روزی حبیبالله به دارالامان رفت و با دیدن تعمیرها و قصرها گفت که امانالله خان عجب قصرهایی ساخته است. سردار کبیرخان، برادر امانالله خان که اکنون از مشاورین دربار است، از روی خوشخدمتی به حبیبالله گفت که امیر صاحب باید اکنون نام اینجا را به دارالحبیب تغییر داد. امیر به قهر طرف او دید و گفت، اینجا را امانالله خان ساخته، بگذار به نام او باقی بماند.» و سرانجام میرمحمدصدیق فرهنگ، تاریخنگار مشهور مقایسۀ زیبایی دارد که خواندش حقیقت را آشکارتر میکند. او کلکانی و یعقوبلیث را دو قهرمان همسرنوشت میداند آنگاه که مینویسد: «بهترین مثالی که در تاریخ برای حبیبالله میتوان سراغ کرد، یعقوبلیث صفاری است که از رویگری به رهزنی و از رهزنی به عیاری و از عیاری به پادشاهی رسید و خاطرۀ خصلتهای نیک خود را به یادگار گذاشت.»
در پایان باید اذعان کرد که امیر حبیبالله کلکانی قربانی توطئۀ قبیله شد، اما راه آزادی و آزادهگی را برای آیندهگان این سرزمین باز کرد. او مردانه زندهگی کرد و همهچیزش را از دست داد، ولی صفحۀ سیاه تاریخ این سرزمین را روشنی بخشید تا جایی که دیگر بعید به نظر میرسد سرزمین خورشید به گذشتۀ چند سدۀ سیاه و متحجرانۀ قبیله برگردد. از این رو او باید مورد اکرام و اعزاز قرار گیرد، چون او نخستین منادی آزادی و آزادهگی در این سرزمین بود. او به عنوان یک انسان آزاده باید برای فداکاریهایش مورد تقدیر قرار گیرد و اکنون زمان آن فرا رسیده تا فرزندان اصیل این سرزمین، حقّ آن شاه صاحبجاه را ادا نمایند و غبار از رخ آن بروبند و دیگر اجازه ندهند که انسانی به خاطر زبان، قوم و جایگاه اجتماعیاش مورد تحقیر قرار گیرد.
منابع
آدمک، لودیک (1371). روابط خارجی افغانستان در نیمۀ اول قرن بیست. ترجمۀ محمد فاضل صاحبزاده. چاپ اول، پیشاور؛ کانون ترجمۀ آثار جهاد افغان
حقشناس، ش.ن (1363). دسایس و جنایات روس در افغانستان. چاپ اول، تهران؛ کمیتۀ فرهنگی دفتر مرکزی جمعیت اسلامی افغانستان
خلیلی، خلیلالله (بیتا). عیاری از خراسان. نوبت چاپ (؟). جای چاپ؛ پیشاور(؟)
طنین، ظاهر (1384). افغانستان در قرن بیستم. چاپ دوم، تهران؛ انتشارات عرفان
فرهنگ، محمدصدیق (1388). افغانستان در پنج قرن اخیر. چاپ بیستم، تهران؛ انتشارات عرفان
مبارز، عبدالحمید (1390). تحلیل سیاست خارجی افغانستان از احمدشاه درانی تا حامد کرزی. چاپ اول، کابل؛ انتشارات سعید
مجددی، عبدالحق فضلالله (1387). حقیقتالتواریخ، افغانستان از امیرکبیر تا رهبر کبیر. مهتمم: ابومسعود فاروقی. چاپ (؟)، کابل؛ بنگاه انتشارات میوند
نوید، سنزل (1388). واکنشهای مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان. مترجم: محمدنعیم مجددی. چاپ دوم، هرات؛ انتشارات احراری





