جنگ ناکام شوروی در افغانستان

اتحاد جماهیر شوروی سابق، برای تأمین امنیت مرزهای جنوبی آسیای میانه و حفظ دولت حامی‌اش در کابل، به افغانستان لشکرکشی کرد. شوروی در زمستان 1358 به این درک رسیده بود که دولت خلقی، دیگر توان دفاع از خود را ندارد. بازداشت‌ها واعدام‌های خودسرانۀ نظام تره‌کی – امین، پایگاه توده‌یی مخالفان‌شان ‌را تقویت کرده بود. بسیاری از افسران پادگان‌های نظامی نیز دست به بغاوت علیه نظام زده بودند.

قیام سوم حوت در هرات، حاکمیت را دست‌وپاچه کرد؛ در حدی‌ که تره‌کی در گفت‌وگویی تلیفونی از مسکو خواهان کمک نظامی به دولتش شده بود. اسناد نشان می‌دهد که دست‌کم بیست بار امین و تره‌کی از مسکو خواهان اعزام نیروی ویژه و چرخ‌بال، برای دفاع از حاکمیت‌شان شده بودند. ظاهراً مسکو به این درخواست‌ها پاسخ مثبت داد و نیروهای ویژه‌اش را به گونۀ محرمانه در فرودگاه‌های بگرام و خواجه‌رواش مستقر کرد. قرار بود تا این نیروها در صورت سقوط یک شهر، حمله به پادگان‌های مهم نظامی و تأسیسات استراتژیک، وارد عمل می‌شدند. هدف اصلی شوروی، حمایت دولت حامی‌اش در کابل بود. شوروی به این نتیجه رسیده‌ بود که اگر از حکومت تحت حمایتش در افغانستان پشتیبانی نکند، این حکومت، به دست بنیادگرایان مسلمان سقوط خواهد کرد و جنگ به آسیای میانه کشیده خواهد ‌شد. شوروی‌ها از طریق اطلاعات استخباراتی دریافته بودند که آمریکا وهم‌پیمان‌های منطقه‌یی‌اش به دنبال تخریب حزب خلق افغانستان و از این طریق، تهدید آسیای میانه هستند.

انحصارگرایی حفیظ‌الله امین با قتل تره‌کی و راندن پرچمی‌ها، شوروی را به تنگ آورده بود. مسکو، خواهان اتحاد سازمان‌ها و جناح‌های حزب دمکراتیک خلق و شکل‌گیری دولتی وسیع با بنیان‌های قوی بود. اما امین، استالینیستی انحصارگرا و در پی دوام حکومتش بود. شوروی خلقی‌های طرف‌دار تره‌کی و ببرک کارمل را متحد ساخت و در شش جدی 1358 دولت امین را ساقط کرد.

ببرک کارمل در نخستین روز حکومتش، امین را خائن، فاشیست و مزدور آمریکا خواند. اما اسناد نشان می‌دهد که انحصارگرایی امین، باعث دل‌خوری مسکو شده بود در غیر آن، امین به شوروی و ایدیولوژی حزبش وفاداربود.

پس از شش جدی 1358، حضور نظامی شوروی در افغانستان علنی شد و با واکنش‌های جهانی مواجه شد. پاکستان، ایران وعربستان سعودی آن را تهدیدی برای امنیت ملی خود اعلام کردند و مجمع عمومی سازمان ملل محکومش کرد. در داخل افغانستان نیز مقاومت علیه حاکمیت ارتش سرخ شدت گرفت تا حدی که دولت و ارتش سرخ، تسلط خود را بر بیش‌تر مناطق روستایی از دست دادند. در شهرها هم اعتصاب‌ها، قیام‌ها، ترورها و مخالفت‌ها با دولت افزایش یافت. ببرک کارمل در تلاش‌هایش برای تقویت پایگاه اجتماعی دولت و حزب ناکام ماند و حتا نتوانست حمایت چپی‌های خارج از حزب دموکراتیک خلق را بدست آورد. گروه‌هایی که در حلقات فرهنگی کابل، به چپی‌ها معروف بودند نیز علیه حاکمیت، به پا خاستند.  

شوروی در باتلاقی افتاده بود که نجات از آن برایش دشوار به نظر می‌رسید. اسناد نشان می‌دهد که فرمانده‌های ارتش سرخ در افغانستان، پس از سال 1984 شکست خود را پذیرفته بودند. آنان در گزارش‌های‌شان به وزارت دفاع شوروی می‌نوشتند که همۀ تاکتیک‌های‌شان نامؤثر است. ارتش سرخ با آن‌که تجربۀ مهار قیام‌های مردمی در آسیای میانه را داشت، اما این تجربه‌ها در جنگ افغانستان کارا ثابت نشد. مسکو درک کرد که حضور نظامی در افغانستان، بی‌تأثیر، پرتلفات و به لحاظ اقتصادی گران‌قیمت است. گرباچف با طرح برنامۀ خروج، راه‌اندازی مذاکرات ژنو و کنارزدن ببرک کارمل، موفق شد نیروهای شوروی را در 26 دلو سال 1367 از افغانستان بیرون کند. اما مسکو پیش از خروج نظامی ازافغانستان، ارتش وقت را تا جایی که ممکن بود تقویت کرد و پس از خروج هم، از دولت داکتر نجیب حمایت استراتژیک می‌کرد. این حمایت سبب شد تا داکترنجیب، سه سال پس از خروج شوروی دوام آورد.

حاکمیت داکتر نجیب زمانی فروپاشید که اتحاد شوروی از نقشۀ جهان محو شد. بیش‌تر کارشناسان نظامی و امنیتی باور دارند که اگر شوروی ازهم نمی‌پاشید، داکتر نجیب دوام می‌آورد و بن بست نظامی، سران تنظیم‌ها و فرمانده‌های آنان را وادار می‌کرد تا به مذاکره و راه حل سیاسی تن دهند. فروپاشی شوروی و سقوط حاکمیت نجیب، کابوس زمام‌داران کرملین را واقعیت بخشید. پس از این رویدادها، برخی از کشورهای آسیای میانه از جمله تاجیکستان دست‌خوش جنگ داخلی شدند و ناامنی‌ها تا مرزهای فدراسیون روسیه، چچن و داغستان رسید. همۀ این ناامنی‌ها به نحوی با افغانستان رابطه داشت. جنگجوهای طاهر یلداش از ستیزه‌جویان تنظیم‌های افغانی، الهام گرفته بودند. یک طرف جنگ داخلی تاجیکستان مورد حمایت دولت استاد ربانی بود. پس از دولت مجاهدین نیز، طالبان به همۀ گروه‌های ستیزه‌جوی آسیای میانه و قفقاز پناه دادند. سال‌های حاکمیت طالبان در افغانستان، قفقاز و آسیای میانه، دچار مشکلات جدی امنیتی بود. در آن سال‌ها جنگ چچن به مرحلۀ بسیار بحرانی‌اش رسیده بود و حرکت اسلامی ازبکستان از ترمز تا فرغانه را در کنترل خویش قرار داده بود. آذربایجان، تاجیکستان و قزاقستان نیز در معرض تهدید بودند. این وضعیت نشان می‌داد که ده سال جنگ شوروی در افغانستان به جای این‌که آسیای میانه و روسیه را مصؤون بسازد، ناامن‌تر ساخت. اگرائتلاف بین‌المللی به افغانستان نمی‌آمد، روشن بود که آسیای میانه با بحران‌های جدی امنیتی دچارمی‌شد.

اکنون نیز امنیت کشورهای آسیای میانه از ناحیه گروه‌های ستیزه‌جوی مذهبی تهدید می‌شود. تجربۀ جنگ شوروی در افغانستان نشان داد که صرفاً با نیروی نظامی نمی‌توان بر این تهدیدها پیروز شد. لازم است تا کشورهای آسیای میانه، یک برنامۀ استراتژیک جامع برای مقابله با تهدیدها طرح و اجرا کنند. برنامه‌یی که رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در محور آن قرار داشته باشد.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام