جنبش‌ها و فرهنگ کرسی‌نشینی

طارق مرزبان

شاید بی‌شمار جنبش‌های داعیه‌دار در ادوار تاریخ برای دادخواهی، تحقق عدالت و شکست انحصار‌طلبی و برتری‌طلبی بهمیان آمده‌اند، اما از آن میان انده‌کی از این جنبش‌ها توانسته‌اند مسیر دادخواهانۀشان را به خوبی و درستی سپری کرده و تغییراتی را سبب شوند.

شماری از این جنبش‌ها در گذشت زمان شکست و ریخت‌هایی داشته و شماری دیگر هم قربانی معامله‌گری، توطئه و خود‌خواهی افراد نامتعهد آن جریان شده‌اند. وقتی به گذشتۀ نزدیک جنبش‏های اجتماعی نظر انداخته شود، آشکار می‎شود که برخی از این جنبش‌ها در اثر فشار بیش از حد به زانو درآمده و از هم پاشیده‌اند. به گونۀ نمونه جنبش سبز که حکومت به حبس خانه‌گی رهبرانش، موسوی، کروبی و رهنورد در ایران متوسل شد. نمونه‌های زیادی از جنبش‎ها، احزاب و جریان‌های انتقادی وجود دارند که حکومت‌ها با ترفند‌ها و وعده‌های دروغین و مقطعیشان اعضای آن را وارد دم‌‌ودستگاه حکومت کرده‌اند. هرگاه که حکومت‌ها برای خاموشی منتقدین و مخالفین خود به وسیلۀ خشونت صدای دادخواهی را نتوانسته‌اند خاموش و سرکوب کنند با پیشنهاد امتیاز، مقام و منزلتی برای برخی از اعضای گروههای اعتراضی و انتقادی به خوبی توانسته‌اند نه تنها آن‎ها را سرکوب کنند، بلکه حتا مطیع خود نیز بسازند.

نمونه‌های زیادی از جنبش‌های موفق نیز وجود دارند که توانسته‌اند داعیۀ‎شان را به کرسی بنشانند. به‎طور مثال، جنبش اعتراضی سیاه‌پوستان آمریکا برای کسب حقوق مدنی به رهبری مارتین لوترکینگ، جنبش ضدآپارتاید به رهبری نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، جنبش اعتراضی کارگران در لهستان به رهبری لخ والسا، و جنبش استقلال‌طلب و ضدخشونت هند به رهبری مهاتما گاندی.

جنبش‌ها برای ادامۀ حیات‎شان نیازمند جایگزینی افراد فعال به جای افراد منفعل در ساختار خود استند، این امر برای تحرک و زنده نگهداشتن جنبش از اهمیت زیادی برخوردار است.

در افغانستان هم فرآیند شکل و تکوین جنبش‌های سیاسی و اجتماعی با خشونت‌ها، سرکوب‌‌گری‌ها، توطئه و به دام انداختن‌ها مواجه بوده است. جنبش دانشجویی در زمان صدارت، شکل‌گیری حرکت‌های مسلحانۀ ضد برتر‌ی‌طلبی-که بعد‌ها تبدیل به یک جریان و منسجم شدند-، سرکوب احزاب، جریان‌ها، و نخبه‌های سیاسی توسط حزب دموکراتیک خلق، همه و همه نمونه‌هایی از وضعیت ناگوار سرنوشت جنبشها در افغانستان است.

پس از سقوط طالبان در افغانستان، جبش‌هایی شکل گرفتند. متأسفانه این جنبشها نه تنها از سوی حکومت‌ها تحویل گرفته نشدند که بیرحمانه سرکوب شدند، به گلوله بسته شدند و منفجر گشتند. این‌گونه خشونت حاکمان در برابر عدالت‌خواهی مردم تا جایی قابل پیش‌بینی نیز بوده است؛ زیرا مدیریت جنبش‎های اجتماعی در افغانستان بسیار نو پا بوده و آزمون‎های لازم را هنوز پشت سر نگذاشته است. از نظر این قلم دلیل اصلی ناکامی و شکستو‎ریخت جنبش‎ها، تن‌دادن برخی مهره‌ها از درون این جنبش‎ها به زور و زر زمامداران حکومت بوده است.

دید ما به عنوان کسانی‌که به عدالت اجتماعی و قومی باور داریم این است که چنین روش سود‌جویانۀ شمار انده‌کی از افراد نمیتواند سدِ راه دادخواهی در جنبش‎ها و جریان‎های دیگر که در آینده ظهور خواهند کرد شود، اما به عنوان یک آزمون خوب می‎تواند از اهمیت ویژه‌یی برخوردار باشد. اگر مردم با معامله‎گران و معامله‎گری برخورد سهل‌انگارانه داشته باشند و حافظۀ تاریخی‎شان آن‏ها را یاری نکند، امکان دارد فرهنگ غلط تسلیمی در ازای کرسی به امر رایج بدل شود.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام