
غلامفاروق غرزی، استاد دانشگاه کابل و کارمند دفتر صلیب سرخ، حدود 23 سال پیش در میان مسیر کابل ـ ننگرهار از سوی تفنگداران حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار بازداشت و سپس تیرباران میشود.
جاوید، فرزند آقای غرزی میگوید که دو سال تمام از هر وسیلهیی برای یافتن پدرش استفاده کرد؛ اما سرانجام خبر شد که حزب اسلامی پدرش را سربهنیست کردهاست. پدر جاوید 11 سال و تا دوران حکومت داکتر نجیب به اتهام «فعالیت سیاسی» در پلچرخی زندانی بود. جاوید میگوید، پدرش هنگامی که به دست تفنگداران حزب اسلامی گرفتار شد، تنها کارمند سادۀ صلیب سرخ بود و به هیچ حزب، گروه یا جریانی وابستهگی نداشت.
پدر جاوید در چهارآسیاب کابل که در آن دوران پایگاه نظامی گلبدین حکمتیار بود تیرباران شد و خانوادهاش پس از دو سال سرگردانی فهمیدند که او به قتل رسیدهاست. به باور جاوید، جرم پدرش گرایش به ارزشهای روشنفکرانه و انسانی بود.

یکی از دوستان آقای غرزی ـ که یکجا با او اسیر و به چهارآسیاب برده شدهبود ـ میگوید، حکمتیار با دستان خودش غرزی را به قتل رساند. او میگوید که گلبدین از آقای غرزی خواست تا پیرامون اوضاع سیاسی در پایتخت به او اطلاعات دهد؛ اما پدر جاوید چیزی نگفت یا چیزی نمیدانست که بگوید.
مرگ غلامفاروق غرزی، تلخترین واقعۀ زندهگی جاوید است؛ اما به گفتۀ او، آنچه که بنیانهای خانوادهاش را به لرزه درآورد، دعوت از گلبدین حکمتیار به روند صلح و سپس عفو او از سوی حکومت وحدت ملی بود.
جاوید میگوید، با این که دولت به سوی حکمتیار و حزبش دست دوستی دراز کرده و گذشتۀ تاریک این حزب را میخواهد فراموش کند؛ اما مردم هرگز این حزب مخوف را از یاد نخواهند برد و جنایتهای حکمتیار را هم نخواهند بخشید.





