جام شوکران صلح؛ تصمیم دشوار لویه جرگه

اشتراک در لویه جرگه مشورتی صلح 1399 خورشیدی نخستین تجربۀ من از حضور در چنین همایش‌های سیاسی – اجتماعی بود. وارد تالار جرگه شدم و در آخرین ردیف از چوکی‌های جرگه نشستم. حس عجیبی برایم دست داده بود؛ گویی وارد افغانستان کوچکی شده بودم که تنوع ساختاری موجود در موزاییک اجتماعی‌ را زیر یک چتر تمثیل می‌کرد. در کم‌تر از یک ساعت نخست تا زمانی که خانم بلقیس روشن با اعتراض نمادینش رویۀ دیگری از واقعیت‌های جامعه را به رخ حاضرین کشید، ذهن من درگیر انگاره‌هایی از این دست بود که یک جرگۀ سنتی برآمده از هنجارهای قبیله‌یی اکنون چه‌گونه به مرجع اتخاذ تصمیم‌های بزرگ کشوری مبدل شده است و تصمیم این جرگه چه تأثیری بر تصمیم‌های بزرگی که برای آیندۀ افغانستان گرفته شده یا گرفته می‌شود، خواهد گذاشت؟

درگیر این پرسش بودم که چرا از زمان برگزاری لویه جرگۀ قانون اساسی تا اکنون دولت افغانستان موفق به برگزاری لویه جرگه با ترکیب مندرج در قانون اساسی نشده و برای کسانی مانند من که نسبت به تمام لویه جرگه‌های برگزارشده در یک‌ونیم دهۀ گذشته دید انتقادی داشته‌اند، اشتراک در این جرگه چه معنایی دارد؟ متوجه شدم که وزیر صحت تدابیر احتیاطی برای مقابله با کرونا را به حاضران در تالار توضیح می‌دهد و از همه ما خواست تا فاصلۀ دو متری اجتماعی را رعایت کنیم، در حالی که حاضران پهلوی هم نشسته و حتی در صفوف نخست شانه‌جنگی‌های جالبی در جدال برای بالانشستن جریان داشت. از ورای نگاه‌ها و برداشت‌های اعضای جرگه به سخنان وزیر جوان صحت می‌شد محتوای اصلی سخنرانی‌ها و شعارهای سیاسی این جرگه را از همان آغاز حدس زد.

در دقایق نخست سخنرانی رئیس جمهور غنی، خانم بلقیس روشن با شعاری که بر روی پارچۀ سفیدرنگی شبیه بیرق طالبان نوشته بود «باج‌دهی به طالبان وحشی خیانت ملی است» معرکه بر پا کرد. آقای غنی کمی کوشید او را قانع/ خاموش سازد، اما خانم روشن به اعتراض ادامه داد و آقای غنی هم به سخنرانی آتشین خویش.

حتی زمانی که این عضو پارلمان توسط یک خانم از مأموران ارگ به زمین خورد و دو باره برخاست، آقای غنی به سروصداهایی که سراسر تالار را فراگرفته بود وقعی نگذاشت تا این که سخنرانی‌شان تمام شد. وقتی خانم روشن به قسمت آخر تالار جایی که ما نشسته بودیم رسید، مرد لُنگی‌پوشی صدا زد که «خوبش کرد» و بلافاصله با واکنش شدید زنان برخورد و پیش از آن که بوتل آبی به سرش اصابت کند، از تالار بیرون شد.

پیشتر از این، جمعی که ظاهراً محافظان لباس شخصی رئیس جمهوری بودند، هنگام سخنرانی او، یک جوان را بلافاصله پس از آن که لب به اعتراض گشوده بود به طرز ماهرانه‌یی با زبان بسته از منزل دوم تالار به سمت درِ خروجی هدایت کرده بودند. این‌گونه بود که نه من و نه بسیاری از حاضران تالار چیزی از سخنرانی افتتاحیۀ آقای غنی نشنیدیم و نفهمیدیم و اعتراض خانم روشن از شکلیات و تشریفات افتتاحیۀ جرگه خبرسازتر و با اهمیت‌تر جلوه کرد.

نزدیک‌های ظهر برنامۀ گشایش لویه جرگه به پایان رسید و پیش از آغاز کار کمیته‌ها،‌ با دوسه گروه از نماینده‌گان ولایت‌های شمال کابل (شمالی بزرگ) برخوردم که برای گنجاندن درخواست رهایی زندانیان نیروهای امنیتی کشور در یادداشت‌های کمیته‌ها و سپس قطع‌نامه، رای‌زنی داشتند. یکی از آن‌ها به من گفت: «اگر طالبان رها می‌شوند، چرا باید افسران و سربازانی که در جنگ با آنان مرتکب اشتباهاتی شده‌اند، در زندان‌ها بپوسند؟» به نظرم درخواست معقول و به‌موقعی آمد و در کمیتۀ 34 نیز این موضوع را مطرح کردم و در یادداشت کمیته به مجمع عمومی، درج شد.

کمیتۀ 34

در کارت عضویت جرگه نام من در کمیتۀ شماره 34 ثبت بود. وقتی کار این کمیتۀ حدودأ 60 عضوی آغاز شد، یک تن از تسهیل‌کننده‌گان گفت، «به خاطر جلوگیری از ضیاع وقت» قرار بر این شده تا رئیسان و منشی‌های کمیته‌های لویه جرگۀ پارسال در این جرگه نیز مسئولیت مدیریت کمیته‌های مربوطه را عهده‌دار شوند. خانم موقر و کهن‌سالی با گویش شیرین پشتوی کندهاری در صدر مجلس قرار گرفت و یک جوان کابلی منشی کمیته معرفی شد.

به گفتۀ منشی کمیته، شماری از دانه‌درشت‌های جرگۀ قبلی این‌بار غیرحاضر بودند. همۀ اعضا به این خانم تمکین کردند و من هم ناگزیر خاموش ماندم. اما در جریان صحبتم تأکید کردم که این روی‌کرد غیردموکراتیک است. اکثریت اعضای کمیتۀ 34 از مناطق تحت نفوذ طالبان بودند که مسایل جالبی را مطرح می‌کردند. انگار در همین اتاق درسی دانشگاه پولی‌تخنیک هم ارواح اشباح‌گونۀ طالبان، آنان را تعقیب می‌کرد… در همین جریان تلفنم دوسه بار زنگ خورد؛ یکی از دوستان دیرینه‌ام پشت خط بود. گوشی را گرفتم، با گلوی بغض‌آلود می‌گفت روح‌الله برادر کوچک‌تر نصرالله [برادرخوانده‌ام] که افسر اردوی ملی بود در بغلان شهید شده، «شما در جرگه قاتلان این‌ها ره ایلا/رها میتین…»

خودم را به سختی کنترل کردم. مواردی را که پیشتر نوشته بودم و شامل رعایت حقوق قربانیان، رهایی مشروط زندانیان طالبان و رهایی و تخفیف مجازات زندانیان نیروهای دفاعی و امنیتی کشور می‌شد را بیان کردم. در همین حال تصویرهای روح‌الله شهید با سیمای معصومش پیش چشم‌هایم آن‌قدر رژه رفتند که در آخر گفتم: «مجبوریت‌ها و محدودیت‌های دولت و مردم ما در بخشایش این همه جنایت‌کاران طالب برایم قابل درک است، اما برای شخص من حاتم‌بخشی از خون جوانان ما، روح‌الله، هم‌رزمان و هم‌قطاران او و بخشایش بی‌قیدوشرط قاتلان آنان نه آسان است و نه هم رسم جوان‌مردی که گه‌گاهی من نیز از آن دم می‌زنم.»

روز دوم

دو باره وارد تالار شدیم. ارایۀ پیشنهادات کمیته‌های 50 گانه به هیأت اداری جرگه که از دی‌شب آغاز شده بود، ادامه یافت. در این میان خانم اصیلا وردک به نماینده‌گی از کمیتۀ سی‌ام در جایگاه قرار گرفت. او در آغاز از برخورد خشن روز پیش با خانم بلقیس روشن ابراز تأسف کرد و خواستار معذرت‌خواهی و پی‌گیری موضوع از جانب رئیس و اعضای جرگه شد.

من این‌بار در سمت چپ تالار، نزدیک‌تر به لوژ نشسته بودم. صدایی از پیش روی ما بلند شد: «ای فاحشه چی می‌گه؟» آقای جبار شلگری با این دشنام زنگ جنگ و جنجال را در جرگه نواخت. سر و صدا زیاد شد و یک جمع از لُنگی‌داران و هم‌باوران آقای شلگری بالای استیژ رفته و یکی از آنان خانم وردک که مات‌ومبهوت مانده بود را کنار زد و با ناسزاگویی و قلدری تهدید کرد که اجازۀ خوانش یادداشت توسط اصیلا وردک را نمی‌دهند.

در این وضعیت تقریباً تمامی زنان حاضر در تالار برای حمایت از خانم وردک به پا خاسته بودند. در حالی که جرگه داشت از مسیر اصلی‌اش خارج می‌شد، داکتر عبدالله عبدالله، رئیس جرگه که پیشتر از خانم روشن و دیگر زنان حاضر در لویه جرگه معذرت خواسته بود، وارد عمل شد و با متانت در کنار خانم وردک ایستاد و از او حمایت کرد و معترضان زن‌ستیز را به آرامش و احترام به دیدگاه‌ها و نظریات متفاوت دیگران فراخوانده و به صراحت گفت که جرگه مربوط همه است و کسی حق ندارد به صورت خشونت‌آمیز بر دیگران تعیین تکلیف کند. سپس از خانم وردک خواست تا یادداشت کمیته سی‌ام را بخواند و این‌چنین اوضاع به حالت عادی برگشت.

روز سوم

بخش‌هایی از مراسم پایانی را در راه‌بندان و ترافیک سنگین و تدابیر آهنین امنیتی جرگه در خیابان‌های کابل از طریق پخش زندۀ فیس‌بوک، در موتر شنیدم.‌ بخشی از گپ‌های آقای کرزی و سخنرانی رئیس جمهور غنی را در فاصلۀ لیسۀ نادریه تا تالار لویه جرگه هنگام پیاده‌روی گوش دادم. خشنودی ایشان از این که در آستانۀ برگزاری نخستین دور گفت‌وگوهای ملی صلح با برگزاری جرگه و مشروعیت نمادین ناشی از آن قدرت مانور بیشتری یافته بود و نگرانی از این‌که طالبان به گردن‌فرازی و بهانه‌جویی ادامه دهند و مهم‌تر از همه ناپایداری مناسبات کنونی قدرت در صورت پیوستن کامل طالبان به روند صلح در سراسر سخنرانی فهمیدنی و قابل درک بود.

شاید با شکوه‌ترین قسمت بیانیۀ رئیس جمهوری، تقبیح اهانت به بلقیس روشن بود که دو روز پیش از آن در پیش چشم‌های‌شان اتفاق افتاد، اما در آن زمان آن را دست‌کم و حتی نادیده گرفته بود. فضای صمیمی موجود بین داکتر غنی، داکتر عبدلله و آقای کرزی در بین حاضران مجلس بازتاب جالبی داشت.

قطع‌نامۀ تفسیربردار

با آن که این لویه جرگه نقاط قوت و ضعف دیگری هم داشت، اما شاید بزرگترین مشکل و کاستی این همایش، قطع‌نامۀ پایانی 25 ماده‌یی آن باشد.

با یک مرور سطحی می‌توان دریافت که یگانه موردی که در این قطع‌نامه به روشنی بیان شده، رهایی 400 زندانی طالبان است و حتی در ماده‌یی که به عفو و تخفیف مجازات زندانیان نیروهای مسلح کشور ارتباط دارد، بند خطرناکی اضافه شده که رهایی متهمان داشتن ارتباط با طالبان را نیز شامل می‌شود.

اگرچه آقای غنی در کنار فرمان رهایی 400 زندانی طالبان، بر این مبنا هم فرمان دیگری صادر کرده که جنبه‌های حقوقی و قضایی مسأله تا حدود زیادی در آن رعایت شده است، اما نفس مطرح‌شدن این دیدگاه که رهایی هم‌پیمانان فکری و ایدئولوژیک طالبان از زندان‌ها، از آن قابل استنباط است،‌ خود باج‌دهی آشکارای دیگر از نشانی مردم افغانستان به طالبان و تفکر طالبانی‌ست که منطق وجودی ارگان‌های کشفی و استخباراتی کشور را زیر سوال می‌برد.

خواست‌ها و دیدگاه‌های کمیته‌ها درست بیان نشده و متن، از انسجام محتوایی چندانی برخوردار نیست.‌ اشتباه‌های املایی فراوان و جمله‌بندی‌های ناشیانه و تفسیربرداربودن جمله‌ها و پاراگراف‌ها از موضوعاتی‌ست که این قطع‌نامه را در حد یک متن فرمایشی فاقد وجاهت و جنبه‌های اجرایی تقلیل ماهیت می‌دهد.

فرجام سخن این‌که، برگزاری شتاب‌آلود لویه جرگۀ مشورتی در پیوند با رهایی 400 زندانی طالبان، بخشی از تلاش دولت افغانستان برای ایفای نقش فعال‌تر در چانه‌زنی‌های صلح/ سازش با طالبان بود که بزرگ‌ترین مانع برساخته فراراه آغاز گفت‌وگوهای مستقیم میان دولت و طالبان را از میان برداشت.

این جرگه روی هم رفته در فضای امن برگزار شد.‌ مدیریت جرگه به‌رغم کاستی‌های موجود، تا حدود زیادی قناعت‌بخش بود و حتی در مواردی با تحسین و تقدیر اعضای جرگه روبه‌رو شد.‌ جلوه‌های بسیار زیبایی از هم‌دلی، تحمل، کثرت‌گرایی، هم‌گرایی و فریاد دردها و دشواری‌های مشترک شهروندان افغانستان را به همراه داشت. حضور گسترده و تأثیرگزار زنان و جوانان در این جرگه در آستانۀ آغاز مذاکرات ملی صلح، بارزترین نقطۀ قوت اردوگاه جمهوری‌خواهان برای تلطیف و تعدیل دیدگاه‌های سیاسی و ایدئولوژیک طالبان در ترسیم دورنمای حضورشان در دستگاه قدرت و در کنار دیگر طیف‌ها و گروه‌های سیاسی و اجتماعی کشور ارزیابی شده می‌تواند.

از این پس تمام چشم‌ها به شورای مصالحۀ ملی و به ویژه تیم گفت‌وگوکننده دوخته خواهد شد که چه‌گونه از خواست‌های متنوع، نیازهای چندجانبه و پیچیده‌گی‌های اردوگاه جمهوریت‌خواهان را در گفت‌وگو و گفت‌وگو با گروه طالبانی نمایندگی کنند که خواب پریشان فتح‌المبین را این‌بار از پشت میزهای مفشن مذاکره در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس می‌بینند.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام