بخش دوم
در نوشتۀ پیشین، روی بعضی از خصوصیات جوامع گفتاربنیاد، از جمله محافظهکاری در قبال ایدهها و روشهای جدید و نوظهور و فقر اقتصادی بحث کردیم. مراد کلی ما آنجا تاکید بر این بود که اولاً تکنالوژی و فناوری ارتباطی ـ چه زبان شفاهی باشد، چه فناوری نوشتار ـ روی ذهنیتها و ارزشها تأثیر میگذارد و ثانیاً این که داشتن زبان نوشتاری برای اقلیت کوچکی از زبانهای دنیا میسر بوده و محصول حوادث و شرایط تاریخی است. در این نوشته قصد ما این است که نشان دهیم چگونه داشتن ادبیات نوشتاری در مدعاهای سیاسی و هویتی، باری ارزشی مقایسهیی پیدا میکند. مقایسهیی بدین معنا که ادبیات نوشتاری یک زبان برای اثبات برتری تمدن یا ادبیات یک زبان در مقایسه با یک زبان دیگر در مدعاها و استدلالهای سیاسی و هویتی مطرح میشود. این چیزی بیشتر و جداگانه از ارزش دادن یا تجلیل محض از ادبیات یک زبان است، چون حاوی مقایسهیی بین گروهی نیز میباشد. ما همچنان خواهیم کوشید تا بررسی ارزشی مختصری از این برخورد ارائه کنیم.
.jpg)
نمونۀ این مقایسه در برخورد بعضی از فارسیزبانان بعد از اسلام با زبان عربی و مردم عربزبان بود که در آن، ایران به دلیل داشتن پدیدههایی چون تولید زراعتی، انباشت ثروت، مراکز شهری باستانی، و تاریخچۀ حضور امپراتوریهای بزرگ و از نگاه نظامی قوی، بر جوامع اغلب کوچینشین و فقیر شبهجزیرۀ عرب برتری ذاتی داشت و آنها از عربها «متمدنتر» بودند. همچنان طبق این مدعا، زبان فارسی که به لطف این واحدهای نظامی – سیاسی یعنی امپراتوریهای حاکم بر جوامع زراعتی، دارای ادبیات نوشتاری قدیمیتری نسبت به زبان عربی گفتاربنیاد بود، بر زبان عربی برتری ذاتی و ارزشی داشت. این که آیا تجربۀ انسانی در جوامع غیر زراعتی، اغلب گفتاربنیاد، و اغلب فقیرتر از جوامع زراعتی در واقع به عنوان تجربۀ زیسته ارزش وجودی کمتری نسبت به تجربۀ انسان ساکن جوامع نوشتاربنیاد دارد، پرسشی چالشبرانگیز است که هنوز به صورت قطعی اثبات یا حل نشده است. اما در نقاط مختلفی از تاریخ ادبیات نوشتاری به عنوان گواه برتری مقایسهیی میان دو جامعۀ متفاوت استفاده شده. از همین رو و در بستر همین ذهنیت، بیت مشهور منسوب به فردوسی معنی سیاسی مییابد: «عرب در بیابان ملخ میخورد/ سگ اصفهان آب یخ میخورد». این یعنی جوامع زراعتی که از لحاظ ساختاری پیچیدهتر، از لحاظ نفوس پرشمارتر، و از لحاظ منابع ثروتمندترند، بر جوامع فقیر و گفتاربنیاد و «عقبماندهتر» برتری ارزشی دارند. برخوردی شبیه به این، اکنون با زبان پشتو هم صورت میگیرد، که ادبیات نوشتاری به قدمت ادبیات فارسی ندارد و متکلمیناش در تاریخ به صورت عموم ساکن مراکز زراعتی حاصلخیز این جغرافیا نبودهاند و در نتیجه جبر تاریخی بر آنان، فقر اقتصادی و گفتاربنیادی زبانی را تحمیل کرده بود.
.jpg)
آنچه ما به نوبۀ خود میتوانیم بگوییم این است که از لحاظ ارزشی استدلالی قطعی برای اثبات برتری زبانهای دارای ادبیات نوشتاری بر زبانهای گفتاربنیاد وجود ندارد. اعطای بار ارزشی به فناوری نوشتار و فرمهای ادبی و فرهنگی وابسته به آن در ادبیات نوشتاری، به ذات خود و به عنوان تجلیل دستاوردهای خاص انسانی عیبی ندارد. اما ما وقتی با یک چالش اخلاقی و سیاسی خطرناک برمیخوریم که این بار ارزشی به شکل مقایسهیی استفاده شود. این یعنی وقتی در مقایسه با یک زبان گفتاربنیاد، یک زبان نوشتاربنیاد را بهتر، پیشرفتهتر، زیباتر، و یا «متمدن»تر بدانیم. نمونۀ این برخورد و استفاده از این مدعا، توسط کشورهای استعمارگر در مواجهه با جوامع گفتاربنیاد آفریقایی، آسیایی، یا آمریکایی بود؛ آنجا کشور استعمارگر میگفت که «ما با استعمار و تحمیل زبان خود، در واقع تمدن را به این جوامع عقبمانده میآوریم و یکی از دلایل برتری ما بر اینها همین زبان و ادبیات نوشتاری غنی و تاریخی ما است». این برخورد بار ارزشی تجربۀ زیستۀ انسانی در عرصۀ زبان و زبانآوری را به بهرهمندی از فرمها و فناوریهای خاصی (از جمله نوشتار، یا ادبیات نوشتاری) که محصول شرایط تاریخی زمان و مکان خودند، تقلیل میدهد. این در حالی است که ما نباید در توانایی هیچ گروه انسانی در زبانوری و زبانآوری شک کنیم، چون دلیل قاطعی برای این کار اصلاً در دست نیست.
در این نوشته تلاش کردیم نشان دهیم که چگونه بهرهمندی از فناوری نوشتار و ادبیات نوشتاری به عنوان نشانهیی از «تمدن» یا برتری ارزشی یک زبان نوشتاربنیاد نسبت به یک زبان گفتاربنیاد در استدلالهای سیاسی و هویتی به طرز مقایسهیی استفاده میشود. زبان فارسی مثال مورد بحث ما برای زبانهای نوشتاربنیاد بود که دارای ادبیات نوشتاری قدیمی است و این به نوبۀ خود محصول شرایط تاریخی، جغرافیایی، و ساختاری خاصی است. ما استفادۀ مقایسهیی از ادبیات نوشتاری برای تبعیض و برتریجویی سیاسی -هویتی را با این دو نمونۀ برخورد با این مثال تبیین کردیم. در پایان، چون این برخورد بار ارزشی تجربۀ زبانی بشر را به بهرهمندی از فناوری نوشتار و در نتیجه به قرارگرفتن در شرایط تاریخی و جغرافیایی خاص و محدودی تقلیل میدهد، آن را برای اثبات ارزش مقایسهیی زبانهای نوشتاربنیاد بر زبانهای گفتاربنیاد ـ در هر سه مثال مورد بحث ـ ناکامل، غیرقطعی، و پرسشبرانگیز یافتیم.
ر ک: http://swn.af/Article.aspx?a=43571
پل ارتباط با خوانندگان: [email protected]





